دروغ بزرگ ارامنه
چند روز پیش در منزل مادر بزرگم بودم. او در حال نظافت بود. کاغذ روزنامه ای که به کف جا کفشی انداخته شده بود، نظرم را جلب کرد. برداشتم. کار و کارگر مرداد ماه 1384 بود. بالای یک ستون نوشته شده بود: ایران، پناهگاه سرکیس مقدس.
حدس زدم که کاسه ای زیر نیم کاسه است. اول کلیسای حضرت مریم تهران را مختصری شرح داده بود و این که از نظر تاریخی قدمت چندانی ندارد و متعلق به زمان پهلوی دوم است. اما در میان ارامنه جایگاه ویژه ای دارد. این جایگاه ویژه اش مرا به شک واداشت که تا آخر بخوانم. چرا که ارامنه هر سال در آن جمع شده و از یک مکان مقدس برای ابراز احساسات قومی بهره می برند.
هدف نویسنده این بود که به اطلاع عموم برساند که در این کلیسا هر ساله مراسم بزرگداشت کشتار ارامنه توسط ترکیه! برگزار می شود و حتی با زیرکی جزئیات مراسم را شرح داده بود.
این نویسنده در قسمتی از مطلبش گفته بود: «همه ساله ارامنه ایران در کلیسای سنت سرکیس یادبودی برای بزرگداشت عزیزان از دست رفته شان در قتل عام ارامنه (توسط ترکان عثمانی) برگزار می کنند. یک و نیم میلیون نفر از ارامنه در سال 1915 میلادی به دست ترکان عثمانی کشته شدند و تعداد زیادی هم از سرزمین های اجدادی خود به صحرای سوریه که امروز مرقده نامیده می شود، رانده شدند.
دامنه این نژادکشی که برای ایجاد حکومت بزرگ ترک از سوی ترکان ( این را هم به خاطر این نوشته که بگوید ارامنه اصلا خیال ایجاد حکومت بزرگ ارامنه را ندارند و آن نقشه کذایی که تمام شمال غرب ایران را به ارمنستان بزرگ بخشیده متعلق به این ها نیست. در حالی که خواننده خود می داند که عثمانی به عنوان بزرگترین و وسیعترین حکومت اسلامی که قرن ها بر سرزمین های پهناوری از آسیا، آفریقا و اروپا فرمان راند خود را یک حکومت اسلامی می دانست نه یک حکومت ترک. و بر اساس نظر نویسنده مقاله روزنامه کار و کارگر که فکر می کند عثمانی ها مثل ارامنه در اقلیت بودند تا حکومت بزرگ بیافرینند در اشتباه است. زیرا آن ها خود بزرگ بودند.)انجام شد تا مرزهای ایران و به شهرهای تبریز، مراغه، سلماس، خوی و قره داغ کشیده شد.
ما کاری به قتل عام داخل خاک عثمانی نداریم. ولی نویسنده محترم ستون روزنامه، دامنه قتل و عام را به داخل خاک ایران نیز کشانده است. نمی دانم ایشان واقعا تا چه اندازه از وقایع تاریخی آن زمان ( اواخر جنگ جهانی اول ) اطلاع دارند. یا تا چه حد من مجاز به پرداختن به مساله ای هستم که سه سال قبل اتفاق افتاده است(منظور درج چنین مطلبی در یک روزنامه که منادی حقوق کارگر است).اما به دلیل این که مسایل حول یک واقعه تاریخی است، پرداختن به آن نیز تابع زمان و گذشت آن نیست. چون به نظر می رسد یا نویسنده اطلاع دقیقی از تاریخ معاصر ندارند و یا این که حرف های فوق را از روی غرض زده اند.
به طور کلی آن چه اهمیت دارد این است که موجویتی به نام ارمنستان از بدو تاریخ به عنوان متحد وفادار غرب مطرح بوده است. از قبل از اسلام تا به حال. همیشه کارنامه اش آلوده به اتحاد علیه ایران با روم، روسیه و اروپا بوده است.
اگر خیانت های ارمنستان خیالی نبود عباس میرزا در جنگ با روس غالب می آمد.
ما باز کاری به گذشته نسبتا دور نداریم. بحث مجمل ما مربوط به دوران جنگ اول جهانی است. زمانی که ارمنیان ساکن در خلافت اسلامی عثمانی به دلیل خیانت به سرزمینی که در آن ساکن بودند، از آن رانده شدند. چرا که در اتحاد با اروپاییان که یاد فتوحات قشون اسلامی در قلب اروپای مرکزی از خاطرشان محو نشده بود، علیه عثمانی اعلان جنگ داده و به صورت دستجات مسلح به عنوان ستون پنجم در آناطولی از پشت ارتش عثمانی را غافلگیر کردند. ولی چون ارتباط زمینی و مستقیمی با متحدان خود نداشتند در اولین برخوردها با ارتش عثمانی شکست خورده؛ یا تن به تسلیم و تبعید دادند و یا با خانواده های خود از مرز ایران ( آن زمان شمالغرب کشور تحت تسلط قشون روس بود.) گذشته و وارد شهرهای ارومیه، خوی و سلماس شدند.
این ارمنیان که «جلو» نامیده می شدند از سوی ساکنین اصلی شهر که همگی مسلمان بودند، به خوبی پیشواز و اسکان داده شدند.
منتهی با هدایت روس، انگلیس و کنسول آمریکا در ارومیه دست به جنایاتی زدند که قلم از بیان آن ها عاجز است. این عزیزان قصد داشتند با اتحاد استراتژیک با اسماعیل سمیتقو، حاکمیت دولت مرکزی در ارومیه را لغو و نقشه ایجاد کشور ارمنستان را با پایتختی ارومیه بر قرار نمایند که ورود قشون عثمانی به دنبال شکست اولیه روس و انگلیس، ارمنیان پس از نسل کشی در ارومیه و سلماس همراه قشون انگلیس از راه مهاباد و شاهین دژ ابتدا به عراق و سپس به انگلیس برده شدند.
مردم سالمند ارومیه هنوز که هنوز است یاد و خاطره سفاکی های «مارشیمون» را از یاد نبرده اند. آیا نویسنده محترم اطلاع دارند که در مدت یک روز در ارومیه بیش از 10 هزار نفر از کودک و بزرگ توسط ارامنه سر بریده شدند؟
حال نویسنده محترم از روی چه منبعی می فرمایند که در تبریز و مراغه و قره داغ هم ارامنه کشتار شدند، ما نمی دانیم. چون طبق اسناد به جای مانده از آن دوران ارامنه روشنفکر همراه مشروطه خواهان تبریز در برابر استبداد 11 ماه مقامت کردند.
حال به مستنداتی از این جنس توجه فرمایید:
1ـ «آسوریان نیز که از سالیان دراز در زیر دست مسیونرهای آمریکا و فرانسه کینه مسلمانان را در دل گرفته و پس از آمدن روسیان به ایران خود را به ایشان بسته بودند برای رسانیدن هر گونه گزند و آسیب به ایرانیان آماده می ایستادند و این هنگام روسیان تفنگ و افزار جنگ به آن ها داده بودند.»تاریخ 18 ساله آذربایجان> چاپ دوم. ص 531
2ـ گویا پس از عقب نشینی اتفاقی روس ها، ارمنی ها و آسوری ها در حدود 10 هزار تن به همراخ سپاه روس می خواهند بگریزند: « ... کسانی که هزار سال در کشوری آسوده زیسته و با همه جدایی در کیش هر گونه مهربانی از مردم دیده بودند، چه سزیدی که نمک ناشناسی نمایند و همین که پای بیگانگان به کشور رسید به آنان گرایند و با هم میهنان خود بدخواهی نمایند و به دلخواه بیگانگان تفنگ به دست گرفته خون مردم ریزند؟...» /منبع: همان
3ـ «... ولی این ها جز سخن نبود ( جلوگیری از قتل عام مسلمانان) و سران مسیحی که رشته کارها در دست آنان بود خود دستور آن آدم کشی ها را داده و و جلو گرفتن هم نمی خواستند و می کوشیدند در شهر هم کشتار آغاز شود...» همان / ص 621
4ـ « ... آنان که( ارمنی ها و آسوری ها)در سرای حاجی مستشار در میان شهر بودند، پنجره ها را سنگر کرده و و به آيندگان و روندگان گلوله انداختند و چند تن بچه را هم کشتند. مسيحيانی که در شهر نشيمن داشتند، در کويهای خود به خانه های همسايگان تاختند و دست به تاراج و آزار گشودند و به خانه هايي آتش زدند...» همان/ ص 622
5ـ «... از آن سوی چون در شهر چيره شدند رو به روستاها آوردند و خدا می داند که چه آسیب و گزند به مردم روستا رسانیدند. بسیاری از دیه ها را کشتار کرده و و به یکبار تهی ساختند . در آن دل زمستان و سال گرانی زنان و بچگان از ترس جان به بیابان ها افتاده و انبوهی از ایشان در بیابان به روی برف ها جان سپردند...»
6ـ «... 12000 خانواده جلوها بودند که با مارشیمون از خاک عثمانی آمدند. نزدیک به 20000 خانوار ارمنیان و آسوریان خود ارومی و سلماس و سلدوز و آن پیرامون ها بودند که به آنان پیوستند . پنج با ششهزار تن ارمنی از ایروان و وان و نخجوان گریخته و به اینان پیوسته بودند... هشتصدتن سرکردگان روسی به روسستان نرفته و با اینان مانده و به همدستی 72 تن سرکردگان فرانسوی آنان را راه می بردند... نییتین کنسول روس، و شت کونسول آمریکا و گوژل رییس بیمارستان فرانسه ای رشته سیاست و راهنمایی را در دست می داشتند...»همان / ص657
7ـ « با این بیدادگری ها به گفتگوی سیاسی نیز می پرداختند. روشن تر گویم: چنین می خواستند که از دولت خواستار گردند که از کارهای ایشان چشم پوشد و ارومی و آن سرزمین را به آنان واگزارد.»
8ـ « راستی آن که مسیحیان فریب دیگران را خورده و به امید یک نوید سستی به چنان کار سیاهی برخاسته بودند و اکنون از ان نوید نشانی نمی یافتند.» همان / ص657
9ـ (در خوی) «... عثمانیان تاختهای بسیاری می بردند و از ایشان بسیار می کشتند. ارمنیان زنان و فرزندان نیز همراه می داشتند و آنان را در پشت سر نگه می داشتند. توپهای عثمانی بسیاری از ایشان را هم نابود گردانید»
10ـ (در ارومیه) « از کسان به نامی که در این روزها کشتند آقا میر محمد پیشنماز خلخالی می بود. روز چهارم تیر ( 16 رمضان) پیرمرد بیگناه را در خانه اش سربریده و تکه تکه گردانیدند.» همان / ص657
11ـ «... از آنجا که لگامشان به دست انگلیسیان می بود و دیگر آدمکشی نمی توانستند و آنان همگی را که به نوشته ژنرال دنسترویل، از زن و مزد و بزرگ و کوچک، نزدیک به پنجاه هزار تن می بودند به بغداد فرستادند.
( دکتر شت کشیش آمریکایی که از فرمان دهندگان کشتارهای ارومیه بود در صائین قلعه دفن کردند و بعد از پایان جنگ امریکاییها جنازه اش را در تبریز در گورستانی که باسکرویل دفن شده بود، دفن کردند.
بعدها نیز بسیاری از آسوری ها از بغداد برگشته و دوباره با کمال پررویی در روستاهای خود ساکن شدند. و مردم ساده دل ارومیه آن ها را پذیرا شدند.)
این بود آن چه نویسنده محترم مقاله روزنامه در باره کشتار ارمنیان توسط مسلمانان و ترک های عثمانی لابه و زنجموره گرفته بود.