جنایات ارامنه در آذربایجان قسمت 2
همه در سینه حفظ کرده لیکن در موقع عمل کردن دست قضا چشمها را بر بسته و به مضمون آن عمل نمینماییم و این نیست مگر به مخالفت قلم تقدیر با تدبیر0
2ـ حمایت روسها از ارامنه باری حضرات [ارامنه ] با این حالت همی بودند0 [139 الف ] چنانچه ده سر حیوان مثلا یا ده سگ نرینه پشت سر یک ماده سگی میدوند و بر ایشان بحثی و باسی نیست می گویند باید نوع انسان هم همینطور بوده باشد0 صالداتهای روس که در ایران بودند کم کم بنای فساد کاری میگذاشتند چندان که در میان بازار بزرگ خوی صالدات نانجیب عیال صاحب منصب را در بغل کشیده و هر چند خواست از دست آن نانجیب رها شود ممکن نشد0 چندان که در میان ملاء عام زن را بی عصمت نموده و پردة ناموسش را درمیان هزاران نفر رهگذر آشکارا بدرید0 باری پس از آنکه قشون روس که در ایران به صاخلوی آورده بودند بنای نافرمانی بالشویکی گذاشته از رشت و قزوین و زنجان و اردبیل و سلطان آباد کرمانشاه و غیر اینها متصل خبر میرسید که بازارها را غارت کرده و میسوزانند تا آنگاه که نوبت به خوی برسید و جمعی از همان شورشیان به جانب خوی [139ب] بیامدند0 قریب بیست روز قبل از وقوع قضیة، برادُن نام قونسول روس به حاجی نظم السلطنة افشارکه در آن تاریخ حکومت خوی را داشت در محفل حضور حقیر از [طریق] کاتب و منشی خودشان محرمانه پیغام داده بودند، که من در عالم دوستی و صداقت خیلی محرمانه به شما اطلاع میدهم، آگاه باشید که یک بولق جدید قوشون چند روزه به خوی خواهند آمد0 آنها بالشویک هستند و دکاکین را غارت کرده و خواهند سوخت، شما به اهالی اخبار بدهید به قدرالمقدور اشیاء و دکاکین را یا به خانهها و یا به کاروانسراها تحویل بدهند و خیلی مختصر کالا در دکاکین اشیایی بگذراند تا تمامی اموال ایشان تاراج نرود0 آقای حکمران همان شبانه به وکلای اصناف و تجار اخبار بدادند0 بعضی به همین اخبار عمل کرده، اکثراً مال را به خانهها کشیده ولی برخی با همه این تفصیل بدبختانه از تاخیر افتادن این قضیه جسارت پیدا کرده، محض طمع، [جنسها را ] مجدداً از خانهها و کاروانسراها کشیده به دکان میبرند همانا حق خواسته بود که بر آنها خسارتی وارد آید0 «اذا جاء القدرعمی البصر» فرمودهاند0 در بیستم شهر صفر شب اربعین، اولاً روسها در بازار چند تیر گلوله انداخته و به این بهانه به چهار سو و بازار سراسر قراول گماشته، صاحبان دکاکین را نیز از بازار راسته بیرون مینمایند0 مردم به خیال اینکه به راستی به جهت محافظت راسته بازار قراولها گماشتهاند در کمال اطمینان دکانها را بسته به منازل خود میآیند0 آن گاه از اول شب قفلهای دکاکین را یک به یک شکسته آنچه را که ممکن داشتند از پول نقد و اموال نفیسه از فاسونیا ومادام وماهوت و غیره توپ کشیده، و در بغل میبردند و آنچه را که نمیبردند در میان چهار سو میریخته، میگفتند: برادران بیایید [140 الف] ببرید پس مسلمانها هم دامن همت و مردانگی را بر کمر زده با برادران روس شان دست بدست داده اموال مردم را در آن انقلاب برکتف و بغل گرفته میکشیدند چند آنکه از آن همه بازار یک دکان ناشکسته سلامت باقی نگذاشتند0 بر این هم اکتفا نکرده بنزین را که جوهر نفت است با آلت مخصوص به هر طرف بازار پاشیده بعد از آن یک گلوله به جایی میزدند از همانجا آتش میگرفت0 و این جماعت نانجیب در ممالک خود، روسیه هم به همین قرار عمل کرده تمامی مغازهها و دکانها را غارت کرده و بسوختند0 و در این موقع انقلابات و فتنه روسیه، قشون بالشویک بر سر بادکوبه هجوم کرده و بعد از جنگ و جوشی برمسلمانان آن صفحه مستولی شده، چندین هزار مسلمانان را بر خاک هلاک ریختند و بعد از آنها جماعت ارامنه نیز استیلا یافته و کردند آنچه را که در تاریخها نشان داده نشده است0
شخصی ایرانی در همان فتنه در بادکوبه بوده و پای شکسته و پریشان حال خود را به خوی برسانید0 وی حکایت میکرد: که ما قریب سیصدنفر ایرانی در کاروانسرایی منزل داشتیم که جمع کثیری از ارامنه بر سر وقت ما ریخته و ما را لخت کرده، هر چه داشتیم از پول و ساعت و اسباب، همه را گرفته پس ما را به نظمیه در آوردند و بعد از استنطاق، رخت و پَخت ما را هم از ما گرفته و از نظمیه بیرون آورده، گفتند حالا شما باید به قوتئیهای{؟} که نزدیک دریا منزلگاه داشتند بروید تا از آنجا بلیت آزادی به شما داده و مرخص بنمایند0 ما به خیال اینکه حقیقتا در قوتئیه به ما بلیط آزادی خواهند داد رو به آنجا شب همی رفتیم ولیکن تفنگچیان ارمنی از یمین و یسار ما دو جرگه همی آمدند چون در میان باغات که سر راه ما بود رسیدیم در آن بین یک مرتبه ارامنه بر ما شلیک کرده و جماعت را مانند برگ بید بر زمین بر زیر همدیگر بریختند0 میگفت چند فقره تفنگها را فشنگ کرده مجدداً احتیاطا شلیک کردند چند آنکه دوازده تیر گلوله بر بدن من رسیده بود و تمام استخوان ساق را خرد خرد کرده بودند0 پس ارمنیها هورایی کشیده برفتند0 وضع رفتار بی رحمانة ارامنه و روسها با جماعت مسلمانان0 رب انصرنا علی القوم الکافرین0
حقیقتاً روسها در روی زمین آتش ظلم و فساد را مبتدی شدند که در هیچ تاریخی نشان داده نشده و تا هزار سال از خاطرها محو و فراموش نخواهد شد0 بالحمله چون روسها بعد از خلع نیکالای که امپراتور روسیه بود و مشروطه شدن دولت لشکر خود را که در ممالک ایران داشتند مراجعت دادند و در حین مراجعت به خاک خودشان محض شیطنت و ایقاع فساد آنچه را که میتوانستند از اسلحه وتوپخانه و مهمات عسکریه همه را به ارمنیها بفروختند0 زیرا که اگر میخواستند ببرند در سرحد جلفا ارامنه ایروان و نخجوان اسلحه را از دست صالدات گرفته ضبط میکردند از این جهت هر قدر که میتوانستند به ارامنه ایران فروخته وپولش را گرفته، غنیمت میدانستند0[140 ب] و از آن طرف هم آمریکاییها نیز از پول دادن واعانت کردن در حق ایشان فروگذاری و مضایقه نمیکردند0 این دو فقره اعنی اسلحه روسها و پول آمریکاییها سبب طغیان و سرکشی جماعت ارامنه گردید0 از این طرف هم دولت ایران اولاً بواسطة انقلابات مشروطیت و وقوع جنگها به کلی از قورخانه و اسلحه خانه خالی گردیده، و ثانیاً نفوذ روسها در ایران و پولتیکهای ایشان به کلی دولت را از پای انداخته بجز اسم بلا رسمی چیزی از آثار و علائم استقلال دولت باقی نمانده بود0 معلوم است دولتی که شش سال در تحت نفوذ و فشار چنان دشمن قوی پنجه عمر بکند ضعف حالش به چه درجه خواهد رسید0 علاوه بر این که خود داخله ایران در انقلابات مشروطه و استبداد قبل از آمدن روس، قریب هفت سال بود که اهل ایران اتصالاً به پیکره همدیگر زده ومهمات دولتی رامصرف می نمودند و بعد از آمدن روسها هم آنچه را در تبریز از توپهای اتریشی به دستشان آمد همه را پر از سرب آب شده، کرده و از کار انداخته بودند و هکذا در خوی و ارومیه قمقلاص توپها را درآورد و توپ را سقط کرده بودند0 این بود که ارامنه مشغول تشکیلات عسکریه گردیده و اکثر صاحب منصبان ایشان هم صاحب منصبان روس بودند0
3ـ دستور حکومت تبریز مبنی بر خلع سلاح ارامنه و سقوط ارومیه
در این بین که اینها منتظر وقوع بهانهای بودند0 حکومت محلیة تبریز استعداد آنها را حد این درجه نپن داشته و به حکومت خوی و ارومیه امر بدادند که از ارمنیها خلع سلاح کرده شود0 چون حکومت خوی از ماکو بوده وخود قوت و قدرتی علاوه بر دولت داشت0 وان گهی نفوس ارمنی در خوی بسیار نبودند که بتوانند با حکومت طرف شوند0 لاجرم حکومت خوی همه آنها را در کاروانسرای بیرون شهر جمع کرده و فوراً دور ایشان را گرفته به سهولت خلع اسلحه نمودند [141 الف] بر خلاف حکومت ارومیه که به مجرد شروع به خلع اسلحه فتنه خوابیده را بیدار کرده و یک مرتبه بدون اینکه استعدادی و طاقت مقاومتی فراهم بیاورند اسباب آشفتگی و جنگ و جدل را بدست خودشان بر پا نمودند زیرا که در آن حین حکومت محلیه قریب دویست، سیصد نفر از قزاقی که از خود ارومیه تشکیل داده و قزاق خانهای در آنجا بنا نهاده بودند و نیز قدری از سوارة قراچه داغی که به یک پول نمیارزیدند همین استعداد را داشته بیشتر قوه و استعدادی نداشتند0 غافل از اینکه استعداد ارمین بالغ بر ده بیست هزار بوده، با این حالت شروع به خلع سلاح مینمایند و اهالی ارومیه نیز به یاری حکومت محلیه بر خاسته0 یکروز یکصد یا دویست قبضه تفنگ از دست ارامنه میگیرند0 لیکن بعد از آن ارامنه به امر حکومت تمکین را اطاعت نکرده بلکه دست گشوده با مسلمانها جنگ درگرفت و یک روز مسلمانها در قبال آنها تحمل مینمایند ولی بیچاره مسلمان که هنوز از فشار روس خلاص شده و چندان سلاحی و قورخانهای جمع ناکرده طاقت توپهای ارامنه را بر نیاورده روز دویم بر مسلمانها غلبه جسته وقشون دولتی هم از قزاق و قراجه داغی قدری به محاربه برخاستند اما قراجه داغی به فوریت فرار را بر قرار اختیار مینمایند و قزاق هم رئیسشان کشته شده بعد از مقتول شدن جمعی از صاحب منصبان و افراد نظامی در محاصره افتادند و ارامنه شهر ارومیه و اکثر دهات را تسخیر نمودند و با نفوس اسلام دست بیرحمی باز کرده هر کجا که دست مییافتند قتل و غارت همی کردند و تحقیقاً از اهل ارومیه مندرجاً از اول فتنه تا آخرش سی چهل هزار نفوس اسلام را تلف کردند0 این بنده تقریبا شش، هفت ماه بعد از [141 ب] وقوع این قضایای ناگوار با چند نفر از آقایان به ارومیه برفتم و در سر راه از ساعتلو به آن طرف تخمیناً پانزده جنازه دیدم در سر راه در زیر پای عابر وماره افتاده و خشکیده بودند0 و بی غسل و تکفین و تدفین همان طور مانده بودند و از لباس همگی از مسلمانان بودند و از اهل همان دهات اطراف بودند واحدی از اسلام در فکر تدفین آنها نبود0 الحاصل چون کار قتل وغارت وخرابی ارومیه بپرداختند آنگاه مارشیمون به همراهی پطروس که فرمانده ارامنه و سردار ایشان بود و بولکونوک روسی و قریب دو سه هزار از سواره و پیاده با طنطنة تمام عازم سلماس شده و در آمدن، مخصوصاً خود و لشکریانش از میان شهر دلمقان از آن دروازه داخل شده و از دروازة خسروآباد به در میشوند که ببیند از جهت اهالی مانعی و دافعی است یا نه0 چون در سلماس عمدة نظرشان با اسماعیل آقای رئیس ایل شکاک مقصور بود زیرا که غیر از او در مقابل خود حریفی و سنگ زیر پایی نمیدانستند و لهذا مارشیمون راست به خسروآباد رفته و بنا گذاشته که با تدبیرات پولتیکی اسماعیل آقا را اسیر دام و به خویشتن رام کرده آن وقت به آسانی از میانش بر دارد و همین که وی را برداشت، دیگر در مقابل حریفی و سرکشی نمییافت و این معنی مؤدی بر کشته شدن خود جمع کثیری از کسانش گردید چنانچه در این بیان آتی الذکر گفته خواهد شد بحول الله تعالی0
4ـ شرح حال اسماعیل آقا سمیتقو [146 الف ] در بیان حسب و نسب اسماعیل آقای شکاک و تفصیل حوادث واقعه فیمابین اسماعیل آقا و ارامنه آن سامان و قضیة وقوع قتل مارشیمون و کسانش به امر حضرت یزدان0 اولاً باید دانست که اسماعیل آقا پسر محمد آقا و وی پسر علی خان رئیس ایل شکاک است و این آقایان شکاک در میان اکراد در نجابت و دلیری امتیاز و اشتهار مخصوص را حایزند و اینها را کردها توردم مینامند و توردم در اصطلاح خودشان آقازاده و شاهزاده میباشد و علی خان تا اواخر سلطنت ناصرالدین شاه عمر کرده در آن اواخر به جهتی حکام سلماس که هر یک وجه تعارف گزافی را کیسه میدوختند و علی خان نتوانست کیسة ایشان را پر نماید وی را با و نظر دولت یاغی قلم داده و بعد از چندین لشکرکشی و سربازکشی و مایه گذاری وی را با زنش، حمایل خانم گرفته به تبریز برده و در آنجا حبس نظری کردند تا عمرشان به اخر برسید و تبریز وفات کردند0 هکذا برادر بزرگش جعفر آقا را به حیله و تدبیر و عهد و پیمان در زمان نظام السلطنه به تبریز برده و علی الغفله وی را به تیر تفنگ به قتل رسانیدند0 و هکذا در زمان حکومت ظفرالسلطنه که یک همچو کیسه بزرگی دوخته بود پدرش محمد آقا را و خود همین اسماعیل آقا را که آن وقتها هنوز کوچک بود0 خواستند، گرفته زنجیر بنمایند و تفصیلی واقع شد که ما از ذکر اجمال آن قضیه در این مقام ناگزیریم0
در زمان حکومت نظام السلطنه مافی که حکومت خوی و ارومیه هر دو را به شاهزاده ظفر السلطنه موکول داشته بودند و این ظفر السلطنه از جمله شاهزادگان گول بی مغز و متکبر و متفرعن میبود به نحوی که هیچ وقت به لفظ من گفتم تکلم نکردی بلکه ما فرمودیم میگفت و ما چنین کردیم0 از غایت تکبر و تجبر گاهی وی افعال و اقوال احمقانه صادر میشد0 باری هنگامی که شاهزاده در سلماس اردو کرده و با معیت ضرغام المک افشار و میرزا علی خان ناظم العلوم در قصبه بودند0 روزی تدبیری کرده و اسماعیل آقای کاردار را با محمد آقای شکاک و پسرانش جعفر آقا و اسماعیل آقا به دارالحکومه احضار کرده و دست خطی به میرزا علی خان ناظم العلوم نوشته میدهد0 مبنی بر اینکه بر حسب حکم والاحضرت شاهزاده اولاد محمد آقای شکاک باید چندی در توقیف بمانند و قرار میدهد که ضرغام المک با چند نفر تفنگچی در بالاخانه که مشرف به طنابی آقایان بوده منتظر بوده در موقع طنابی را به تیر تفنگ تهدید کرده و امان فرار کردن ندهد و خود شاهزاده در بالاخانه نشسته پس میرزاعلی خان دست خط را به حضرات قرائت مینماید و به مجرد استماع لفظ توقیف، کردها پا شده و هر یک، یکی از حاضران را وقایهً و سپر خود قرار داده و از طنابی خارج شده راهی به پشت بام پیدا کرده و خود را از بام به کوچه پرت کرده بدر میروند و کردهای کاردار و شکاک در کوچه با همدیگر بنای تیر اندازی گذاشته، همین که صدای تفنگها از داخل و خارج بلند میشود0 شاهزاده در بالا خانه تحمل نیاورده و از دیوار به خانة پیرزنی افتاده و در آن خانه مخفی گردیده بود و این فقره هم یکی از اسباب وحشت و رمیدگی حضرات بود0 و لذا این جماعت نسبت به دولت مانند آهوی وحشی همیشه در ترس و بیم بوده و ابداً به وعده و نوید دولتیان هم اعتماد و اعتقاد نداشتند چه از دولت غیر از بدی چیزی ندیده بودند0 اگر از دولت فرار میکردند0 [ 146 ب] ناچار آنها را یاغی و طاغی به قلم داده و دولت را به تنبیه و سیاست ایشان وادار میکند و چون نزدیک میرفتند، خوف جان داشتند و سبب این مسئله طمع حکام جائر ایران0 می توان گفت که آنها هم حق داشتند چه دولت از هر یک وجه هنگفتی به عنوان وجه تقدیمی گرفته و روانه میکرد و آن هم میخواست دو برابر از مردم دریافت بنماید0
باری محل سکنای این جماعت از قدیم الایام دره ایست که آن را چهریق نامند و در آن دره، قلعه و دژیست که واقع شده و پادشاهان گذشته در آن محل که سر حد دولت عثمانی است این قلعه را از سنگ و آجر خیلی محکم ساختهاند و این قلعه تقریباً در سه فرسخی سلماس واقع شده و آخر آن دره از یک طرف منتهی به خاک عثمانی شده و از جانب دیگر یک شعبهاش هم منتهی به صومای و برادوست که هم ملک ایران است میرسد و راهی که به جانب سلماس میرسد و آن را اوچ تپهلر نامند راهی است در غایت سختی، زیرا که همه جا کوه را رو به بالا باید رفت و راهی دارد که دو نفر سواره معاً از آن راه نمیگذرند و تا صاریداش که نهایت کوه است همه جا رو به بالاست و از آنجا سراشیب میشود به خاک عثمانی0 و قعله چهریق در میان کریوة بزرگی است و اطرافش کوهها و درههای سنگلاخ است و قدیم قریب هجده پارچه ده در آن درهها، همه دهات کرد بودند که اکراد در آن دهات زراعت میکردند و آن دهات را غالبا دولت به تیول همین خوانین شکاک داده بود و اهالی همه آن دهات و ایلاتی که در آن دوره سکنی دارند همگی حنفی مذهب و کمی شافعی هم دارند0
و این قلعة چهریق [147 الف] بواسطة رزانت و استحکامش گاهی مقصران خیلی سخت را دولت در آن قلعه حبس میکرده است از آن جمله میرزاعلی محمد باب را مدت یکسال در آن قلعه حبس نمودهاند، در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه و بعد از یکسال حبس وی را بدار کشیده و یک دسته سرباز تیر باران مینمایند و در این اوقات ایالت آذربایجان با شاهزاده مؤیدالدوله مرحوم حمزه میرزا بوده است0
باری اسماعیل آقا در اول امر چندان ریاست و ابواب جمعی نداشت و از ایلش یا الله [ تقریبا ] چهل، پنجاه سواره بیرون می کرد و مخصوصاً خود را به سردار ماکویی اقبال السلطنه بسته میداشت چنانچه سابقا در محاربات قشون ماکو بوده و جزء کسان سردار همی بود بعد از آمدن روسها، ایشان تمامی دهات قوتور و دهات صومای و برادوست را هم به اسماعیل آقا سپردند و مدتی ماهی چهار هزار تومان نقد به عنوان مواجب از گمرک گرفته قنسول به اسماعیل آقا می داد که این سرحددار بوده و چهل نفر سواره ابوابجمعی دارد و از خود قنسول معادل ششصد، هفتصد قبضه تفنگ پنج تیر اعلاء به حیله گرفته و پس نداد0 عاقبت به ایشان هم تمرد و گردن کشی اظهار میکرد دو مرتبه بالای چهریق قزاق فرستادند و مبالغی از قزاق را کشته، شکسته برگشتند و در اوائل امر که هنوز بر روسها یاغی نشده بود در خوی بود و اهل و عیالش را هم آورده بود علی الغفله روسها اطراف منزلش را گرفته وی را دستگیر نمودند و به تفلیس فرستادند از آنجا هم فرار کرده دوباره به ایران به محل نشیمن خود بیامد و هنگامی که خلیل پاشا به سلماس آمد، اسماعیل آقا هم در میان ایشان رفته و با روسها جنگهای مردانهای میکرد0
ادامه دارد
ما قصد توهین یا جسارت به محضر عالی هم وطنان ارمنی میهن دوست نداریم. ولی برخی جسارت ها و توهین های داشناکسیون فاشیسم باید به اطلاع مردم برسد تا خدای نکرده در آینده اتفاقاتی نظیر فاجعه ارومیه و خوجالی پیش نیاید.