چرا به اروپا حمله کردید؟

 

 چرا به اروپا حمله کردید؟

رفتار غرب با شرق در تعادل نگه داشته شود.

این مساله ای است که با دقت در رابطه غرب با شرق (البته شرق مسلمان) به آسانی قابل درک است. مثلا رفتار غرب با ایران. برنامه هسته ای ایران که این همه سر و صدا برپا کرده است، اگر در یکی از کشورهای غربی پیش می آمد، هرگز دچار هجمه های رسانه ها و سیاست بازان نمی شد. یا مثلا مشکل ارمنی ها در ترکیه که می توان صدها مورد مثل آن یا بدتر از آن را مثال آورد که در غرب یا توسط غرب انجام شده و هیچ سر و صدایی به پا نکرده است.

نظری که دارم مطرح می کنم، تئوری نیست بلکه موضوعی است که با مطالعه دقیق در تاریخ می توان آن را به آسانی متوجه شد.

نادر شاه

هر قوم، شخص یا کشوری که زمانی اروپا را آماج حمله و کشورگشایی خود قرار داده است؛ تا ابد مورد کین و غضب اروپاییان است.

از شرق تنها دو مورد می توان ذکر کرد که از شرق به غرب تاخته اند.

اولی قوم عرب در هیئت مسلمان و دومی ترک ها که دو بار: اولی آتیلا در هیئت کافر!! و بار دوم در هیئت مسلمان به اروپا حمله کرده، آن  را شکست داده و قسمت هایی از خاک آن ها را اشغال !! کرده اند.

سلطان سلیمان قانونی

درست به همین دلیل اروپاییان نتوانسته اند کینه عرب مسلمان را از دل خود بیرون کنند. عرب مسلمان چه حقی داشته است تا اورشلیم را از دست مسیحیان به در آورد یا اسپانیا و فرانسه و ایتالیا را اشغال کند؟

ترک مسلمان چه حقی داشته است که شرق اروپا را اشغال کرده و تا دروازه های وین بتازد؟

اروپا با تضعیف و نابودی قدرت کشوهای بزرگ مسلمان و تجزیه آن ها به کشورهای کوچک توانست از قدرت آن ها بکاهد و تا ابد مراقب خواهد بود تا هیچ کشور عرب و ترک مسلمانی قد علم نکند.

مصر جمال عبدالناصر، عرق صدام و لیبی قذافی  از جمله کشوهای عرب مسلمانی بودند که غرب نخواست آن ها وجود داشته باشند.

 ایران ( البته همه جنگ های این قسمت توسط شاهان ترک ایران مثل نادر شاه، آغا محمد خان، شاه اسماعیل و ... انجام می شد) که روسیه رااز طریق گرجستان مورد تهدید قرار می داد و بارها هندوستان را زیر سم ستوران خود درآورده بود و آن زمان بخشی از خاک انگلیس به حساب می آمد؛ نیز تضعیف و تجزیه شد.

ترکیه که استانبول ( پاشنه آشیل غرب و امپراطوری نمادین و مقدس غرب) را فتح و تا پشت دیوارهای وین رسیده بود نیز بسیار کوچک شد. در صد سال اخیر تا زمانی که دولت های آن لائیک بودند و اقتصاد ضعیف، مشکل کمتر احساس می شد ولی موقعی که دولتمردان ترک اسلامی شدند، مشکل ها شروع شد.

مساله ترکیه کمی پیچیده تر است. این کشور با اصراری که در عضو شدن در اتحادیه اروپا دارد، کفر آن ها را درآورده است. طوری که هلند علنا اعلام کرد که ترکیه باید جایگاه خود را بشناسد. فرانسه بارها اعلام کرده است که جمعیت مسلمان ترک برای اروپا مشکل ایجاد خواهد کرد.

همچنین با وجود رکود اقتصاد در اروپا، ترکیه پیشتاز اقتصاد منطقه شده و رشد اقتصادی آن چین را پشت سر گذاشت. این به معنای قدرت یافتن ترکیه مسلمان است. ( همین مساله در مورد ایران هم هویدا است که غرب نمی خواهد ایران مسلمان هسته ای قدرتمند را مقابل خود داشته باشد) و با رویکردی  که ترکیه در باز کردن درهای خود به روی سیاست خارجی و به ویژه دنیای اسلام  داشته است امکان بازگشت تاریخ و سرایت رشد اقتصادی ترکیه به سایر مسلمانان را خواهد داشت. پس سرگرم کردن ترک ها با تروریست های کرد تجهیز شده توسط روس، اسرائیل و فرانسه می تواند دیپلماسی فعال آن را به حالت رکود درآورده و مطرح کردن جعلی به نام نسل کشی ارمنی ها اعتبار این کشور را در افکار عمومی اروپاییان که بسیار بسیط و سطحی ( در مورد مسایل سیاسی) است تحت تاثیر قرار دهد.

به ویژه که فرانسه ( که خود را سرور اروپا فرض می کند و اصلا تئوری اتحادیه اروپا از جانب فرانسه مطرح شده است) در پویا نگه داشتن اروپا با انگلیس وارد مذاکره شد و شکست خورد، در حال یافتن راهی برای اقناع افکار عمومی کشورش پس از سرکوب شدید شورش های پاریس است.( این کشور قتل و عام کمون پاریس را نیز در پرونده کشتارهایش دارد)

این در حالی است که هنوز کشوهای مسلمان مخصوصا اعراب که خود با حمایت اروپاییان به موجودیت رسیده اند، ارزش خود را به ملت های تحت ستم شان تفهیم نکرده اند و در حال حمایت از اقتصاد ورشکسته غرب از طریق خریدهای میلیاردی هستند.

اکنون مقطعی است که کشورهای اسلامی باید دست از خودخواهی های ملی برداشته و گام بزرگ خود را بردارند. فردا شاید دیر باشد.

 

 

 

 

 

خلاصه  ای از تاریخ 18 ساله آذربایجان ـ گرفتاری های ارومی

 

خلاصه  ای از تاریخ 18 ساله آذربایجان

گرفتاری های ارومی

(دوزو اورمودور آنجاق کسروی بئله یازمیشدیر)

 

با وقوع انقلاب در روسیه و احتمال ترک مخاصمه از سوی آن کشور، جبهه شرق کلا به دست ارتش عثمانی می افتاد. به همین علت فرانسه و انگلیس که در حال جنگ با آلمان(متحد عثمانی) بودند، به تلاش افتادند تا جبهه شرق را خالی رها نکنند.

به همین جهت از آرمنی ها و آسوری های ایران، عثمانی و قفقاز دسته ای سپاه پدید آوردند( 12 هزار نفر آسوری به رهبری مارشیمون، 20 هزار نفر ارمنی ایرانی و 6 هزار نفر از ارمنی های قفقاز)

این قشون زیر نظر هشتصد افسر روسی و هفتاد و دو نفر ژنرال و افسر ارشد فرانسوی و تعدادی افسر انگلیسی به جنگ با ارتش عثمانی پرداخت.

میسیونرهای آمریکایی که در ارومیه فراوان بودند نیز با آنها همدستی می کردند. همچنین از آمریکا از یک میسیون مذهبی پول فراوانی به ارومیه رسید که در تشکیل سپاه مصرف شد.

ارمنی ها که در زمان سیادت روسها قتل و غارت کرده و از عقب نشینی آنهادچار هراس شده بودند برای خود پناهگاهی از بیگانگان می جستند.

«....اینان سالیان درازرشته کارهاشان در دست بیگانگان بوده کمتر پروای ایرانیگری یا عثمانی گری داشته بودند ....»

مارشیمون سردسته آسوری ها و آقا پتروس سردسته ارمنی ها به دستور مستر شت ( هم اکنون قبر او در گورستان ارامنه تبریز است. وی در عقب نشینی ارامنه از ارومیه در سر راه صائین قلعه به لعنت خدا پیوست) میسیونر آمریکایی، نیکیتین کونسول تزار و سرکردگان فرانسوی از جمله ... رئیس بیمارستان فرانسوی ها در ارومیه، دسته های پراکنده خود را آماده می کردند.

روزشمارکی از حوادث آن روزها(1336 هجری قمری حدود 1296 شمسی):

ـ 28 بهمن: یک آسوری دو نفر (مسلمان و یهودی) را در بازار ارومیه کشت.

ـ 30 بهمن: بین پلیس و آسوری ها درگیری رخ داد و یک آسوری کشته شد. آنها هنگام فرار، چهار بیگناه غیر مسلح را کشتند.

ـ اول اسفند: یک دسته ارمنی در بیرون ارومیه جلو مردم را گرفته و صد نفر را کشتند. جنازه آنها چند روز دفن نشده باقی ماند.

ـ 3 اسفند: دو برادر به نام قارداش و داداش از روستائیان ارومی   خواستند شخصا جنازه ها را دفن کنند. ارمنی ها نگذاشته و درگیری رخ داد. به محض شروع تیراندازی همه مسیحیان از ارمنی و آسوری بیرون ریخته و هر که را از بزرگ و کوچک و پیر و جوان دیدند، کشتار کردند.

ـ 4 اسفند: ارمنی ها و آسوری ها از بیرون شهر، ارومیه را به توپ بستند.

ـ 5 اسفند: تا این روز بیش از ده هزار نفر از مردم غیر نظامی ارومیه کشته شد و خانه ها و مغازه ها یشان غارت گردید.

ـ 10 اسفند: پتروس رئیس امنیه، ابراهیم خان ارمنی قفقازی رئیس پلیس شد.

ـ 11 اسفند: 48 ساعت فرصت برای تحویل سلاح مسلمانان اعلام شد. در این چند روزه ارمنی ها هر که را در کوچه ها دیدند، کشتند.

در اسفند ماه اکثر روستاهای اطراف ارومیه کشتار و غارت شد.

ـ 25 اسفند: اسماعیل سمیتقو رئیس ایل شکاک کرد، در خانه خود بی خردی کرد و مارشیون را به همراه 140 سوار زبده او کشت.

ـ  26 و 27 اسفند: به انتقام قتل مارشیمون، هزار نفر از مردم بی گناه کهنه شهر به دست مسیحیان کشته شدند.

ـ 27 اسفند در ارومیه : به دستور سران مسیحی 12 ساعت آزادی به افرادشان داده شد تا به انتقام قتل مارشیمون، از مردم ارومیه را بکشند.

ـ 28 اسفند: که مصادف با چهارشنبه سوری بود، خانه ها پر از جنازه شد. یهودی ها نیز از این قتل و غارت مصون نمانده و بیش از 10 هزار نفر از مردم بی دفاع ارومیه کشتار شدند.

در این روز علمای زیادی از جمله ملا علیقلی به همراه خانواده، صدرالعلما، حاجی میر علی اصغر، حاجی میر بیوک آقا، ثقه الاسلام ارومی و خیلی های دیگر کشته شده و سر حاجی ملا اسماعیل عیسالو را گوش تا گوش بریدند و جنازه اش را تکه تکه کردند.

ـ 13 فروردین: سامسون فرمانده دسته اس از ارامنه وارد سلماس شده.

14 فروردین: جلوها به فرماندهی پتروس وارد سلماس شدند.

«... یک روز تمام به کشتن اهالی مشغول بودند... صد نفر را در یک جا می کشتند. اولاد را پیش چشم مادر و برادر را رو بروی شم خواهر می کشتند... بعضی را پس از کشتن اعضایش را می بریدند و بعضی را در آتش می انداختند...»

ـ 40 هزار نفر را اسیر کرده به بیرون بردند و چند روز نگه داشته و ول کردند. همه آنها در اثر سرما در راه تبریز یا خوی منجمد شدند. عده ای را افراد سمیتقو لخت کردند و بیش از 90 درصد آن ها از بین رفتند.

ـ در همان حال با نامه نگاری و فرستادن نماینده از دولت ایران برای خود زمین و شهر و بالاخره خودمختاری می خواستند.

ـ نیمه اول خرداد : اولین دسته از سپاه عثمانی وارد خوی شد و در جنگ با پتروس مسیحیان را شکست دادند.

ـ دسته آندرانیک با 3000 نفر ارمنی قفقازی، خوی را محاصره کرد. ولی با مقاومت اهالی غیرتمند خوی با همراهی دسته ای بازمانده از ارتش ترک، مواجه شد.  

ـ سپاه عثمانی از ارومیه بازگشت و آندرانیک را شکست داد و تنها چند صدنفری زنده ماندند که به ایروان فرار کردند.

ـ در همین زمان آقا میر محمد پیشنماز خلخالی از علمای ارومیه را در خانه اش در ارومیه سر بریده و مثله اش کردند و به کشتار مردم ارومیه ادامه دادند.

ـ چهارشنبه 8 مرداد: ارمنه و آسوریها از ترس سپاه عثمانی شروع بع عقب نشینی از ارومیه کردند.

ـ فراری های مسیحی به سوی سولدوز روانه شدند و در سولو تپه قوشا چای مجدالسلطنه به فراری ها تاخت و بسیاری از آن ها را کشت. طوری که زن و بچه و اموال غارتی را گذاشته و خود فرار را بر قرار ترجیح دادند و در صائین قلعه به ارتش انگلیس پیوستند.

«... از آنجا لگامشان به دست انگلیسیان می بود و دیگر آدمکشی نمی توانستند...»
50 هزار نفر بازمانده آن ها به بغدا فرستاده شدند. آن ها بعد از قتل عام بیش از 130 هزار نفر از مردم بی گناه ارومیه و سلماس از آنجا به فرانسه، انگلیس و آمریکاه فرستاده شدند که کلنی ها ی قدیمی موجود در آن کشورها همگی فرزندان این آدمکشان و جنایتکاران جنگی هستند و تنها بخش کوچکی در عراق ساکن شده یا به ارومیه بازگشتند.

«... در شهر مردم بسیار کم شده و انبوهی از خانه ها تهی می بود... دیه های مسلمان نشین را مسیحیان تهی گردانیده و پس از کوچیدن دیه های خود آنان نیز بی کس می ماند... تا سال ها بسیاری از دیه های سلماس و ارومی تهی می بود...»

 

حال انتظار ما ثبت و به رسمیت شناخته شدن این نسل کشی از سوی جهانیان و عذرخواهی ارمنستان و کشورهای فرانسه و انگلیس و آمریکا از مردم ایران کاملا منطقی می باشد.

 

معمای کاچازنونی و دروغ بزرگ ارامنه

 

 معمای کاچازنونی و دروغ بزرگ ارامنه

 

مقدمه

در یکی از شبکه های تلویزیونی لس انجلسی ( پارس) آقای میبدی یکی از فاشیست های ارمنی را آورد تا درباره نسل کشی ارامنه داد سخن براند. این شبکه های عجیب و غریب که علاوه بر هدف قرار دادن آرمان ها، اعتقادات و باورهای ملت ایران گاهی گریزی به سیاست های دول مسلمان دیگر زده و با کشورهای استعمارگر دیروز و حقوق بشردوست امروز همراه و همگام می شوند و برای تامین هزینه های سرسام آور خود تریبون آن ها شده و به صورت هماهنگ شروع به دروغ پراکنی می زنند. به عبارتی این مجری های عجوزه کار فراماسونری رضاخانی به بعد را در حال ادامه هستند. به همین دلیل خواستم یکی دیگر از اسناد تاریخی از خود ارمنی ها را در دنیای مجازی رو کنم. مطلب زیر از کتاب 1915 نوشته مهندس رضا طالبی چاپ 1388 ذکر می شود.

 

 

کاچازنونی

 

کتابی توسط محقق تورک «محمد پرینچک» به هنگام مطالعه درباره مساله ارمنی در کتابخانه لنینگراد پیدا و توسط مترجم تورک « عارف آجال اوغلو» به تورکی استانبولی ترجمه شد.چاپ اول کتاب به زبان تورکی در سال 2005 و در سال 2006 چاپ پانزدهم آن به ثمر رسید. چاپ های انگلیسی، فرانسه و آلمانی آن انجام شده و چاپ اسپانیایی و چینی آن در حال انجام است. این کتاب برای اولین بار در تاریخ خیلی چیزها را درباره ارمنه روشن ساخت و لاف بزرگ آن ها را برای مظلوم نمایی رسوا ساخت.

«هووانس کاچازنونی» نویسنده کتاب فوق، اولین نخست وزیر جمهوری ارمنستان از جولای 1918 تا آگوست 1919 و از بنیانگزاران و رهبران اصلی و مهم ترین شخصیت حزب داشناکسیون ارمنی است.

این کتاب گزارشی بود که توسط کاچازنونی در سال 1923 به شکل کتاب و به زبان ارمنی و تحت نامی که نویسنده انتخاب کرده بود، یعنی «حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست» چاپ شد.کتاب در سال 1927 به زبان روسی در تفلیس چاپ شد.

چاپ انگلیسی آن در سال 1955 توسط مرکز اطلاعاتی ارامنه در نیویورک انجام شد.

کتاب کاچازنونی در ارمنستان ممنوع استو نسخه های ترجمه شده آن به زبان های دیگر از کتابخانه های اروپا توسط داشناک ها جمع آوری شده است. نام کتاب در کاتالوگ کتابخانه ها موجود ولی از خود کتاب در قفسه ها خبری نیست. (آزادی مورد ادعای اروپاییان همین است)

دولت ارمنستان و دیاسپورای ارامنه دولت عثمانی، رهبران حزب اتحاد و ترقی و حکومت آتاتورک را متهم به نسل کشی ارمنی ها از 1915 تا 1923 می کنند در صورتی که سال های فوق سال های جنگ رهایی بخش ملی تورکیه و دورانی است که حزب داشناکسیون ابتدا به عنوان آلت دست دولت روسیه تزاری و سپس آلت دست دول غربی (انگلیس، فرانسه، امریکا) و تحت امر و هدایت آن ها بر علیه تورکیه می جنگیدند.  این واقعیت تاریخی در هزاران سند حزب داشناکسیون و دولیت ارمنستان که در آرشیوهای ارمنستان و روسیه (پدرخوانده ارمنی ها) ، وجود دارد، انعکاس خود را به شکل روشن و صریح یافته است و یکی از همان اسناد همین کتاب مورد بحث است.

کاچازنونی در گزارشی که به کنگره حزب در آوریل 1923 در بخارست پایتخت رومانی ارائه داده است، حقایقی را در رابطه با حزب داشناکسیون که خود ستون اصلی آن محسوب می شد، به زبان آورده است که پرده از ریاکاری و تبلیغات دروغین دولت ارمنستان، دیاسپورای ارمنی و دولت های غربی حامی آن بر می دارد.

کاچازنونی در مقدمه آن می نویسد: مسایلی که در این جا به آن اشاره کرده ام، فقط برای رفقای حزبی نیست، بلکه از آنجایی که عمیقا اعتقاد دارم این مسایل است که هر ارمنی باید به طور جدی درباره اش بیاندیشد، خواستم تا این گزارش چاپ و در دسترس هممه قرار بگیرد.

از جمله مهم ترین مسایلی که که کاچازنونی در اتنتاجات خود روی آن تاکید خاص کرده می توان به مسایل زیر اشاره کرد:

ـ حزب بدون قید و شرط به روسیه وابسته بود و بعد از سرنگونی تزارها به خدمت امپریالیست های غربی یعنی انگلیس، فرانسه و آمریکا درآمدند. آن ها دچار توهم ارمنستان بزرگ شده بودند و در راه رسیدن به این هدف با هر دولتی که مخالف تورکیه بود متحد شدهو بر علیه تورکیه جنگیدند. ( تورک ها با غریزه دفاع از خود حرکت کردند و «قانون تهجیر» تورک ها با در نظر گرفتن هدف آن، قانونی مناسب و مطابق هدف بود).

ارمنی ها نتوانستند توازن قوایی که به نفع تورک ها بود درک کنند. آن ها در واقع از قدرت واقعی تورک ها بی خبر بودند و تصور می کردند که شکست عثمانی در جنگ به معنای پایان کار تورک هاست و آن ها دیگر قادر به دفاع از خود نیستند.

کاچازنونی داشناسیون و دنباله روان آن را یک طرف جنگ و تورک ها را طرف دیگر جنگ ارزیابی می کند . البته بعد از 1921یک دوران انتقاد از خود توسط روشنفکران ارمنی به وجود آمد  و اسناد بعد از سال های فوق نظرات کاچازنونی را تایید می کند. دراین منابع به روشنی بیان می کنند که دول غربی آن ها را بر علیه تورکیه مود استفاده قرار دادند.

کاچازنونی می نویسد: ... ما عقل مان را به دیگران سپرده بودیم، به حرفهای پوچ افراد بی مسئولیت اهمیت زیادی داده و تحت تاثیر هیپنوتیزم خودمان قادر به درک حقایق نشده و دچار خیال پردازی شدیم ... بسیاری از ما از سر سادگی فکر می کردیم که جنگ جهانی اول بهخاطر ارمنی ها در گرفته است. وقتی روس ها حمله می کردند فکر می کردیم آن ها برای رهایی ارمنی ها آمده اند و وقتی عقب نشینی می کرده فکر می کردیم که آن ها برای کشتار ما توسط تورک ها با آن ها تبانی کرده اند. در هر دو حالت ما نتایج، هدف و نیات را قاطی می کردیم. از سرنوشت نحس شکایت کردن و دلایل فلاکت مان را در خارج از خودمان جستجو کردن یک وضعیت دردناکی است. این یک ویژگی از روان شناسی ملی مان است و حزب داشناکسیون هم نتوانست از آن رهایی یابد.

بخشی از یک اعلامیه که ارامنه به نیکلای دوم فرستادند:

«... ارمنی ها نصیحت پدران خود  را دنبال کرده و برای فدا کردن زندگی و هستی خود به خاطر تاج و تخت پرافتخار روسیه بزرگوار برخاستند. مژده جنگ با تورکیه تمام خلق ارمنی را به وجد آورده است( توجه کنید هنگام نشر این اعلامیه، هنوز ارمنی ها به قول خودشان کشتار نشده اند.) ... سرباز روسیه پرافتخار بودن و به جاآوردن رسالت تاریخی روسیه در شرق وظیفه میهنی ما است... پرچم روسیه در استانبول و تنگه های چاناق قلعه دراهتزار خواهد بود. اراده شما، امپراطور بزرگوار برای خلق های تحت اسارت تورکیه آزادی خواهد آورد...»

خبر دیگری را بخوانید:

ارمنی ها در شهر آدانا تحت فرماندهی نیروهای اشغالگر فرانسه ژنرال دیفه، مسلح شده و واحدهای انتقام تشکیل داده و با اونیفورم های فرانسه بر علیه تورک ها جنگیدند.

کاچازنونی می نویسد:

در بهار 1919 هیات نمایندگی ارمنستان و نمایندگان ارامنه تورکیه در کنفرانس صلح پاریس درخواست های ارضی خود را به این شرح به اطلاع متفقین رساندیم: جمهوری جنوبی قفقاز(ارمنستان) بار مرزهای گسترش یافته آن. بخش های شمالی آرداهان، ایالت قارص، بخش جنوبی تفلیس، بخش جنوب غرب ایالت یئلی زاوت پل، هفت ایالت تورکیه شامل وان، بیتلیس، دیاربکر( به استثنای جنوب آن)، سیواس(به استثنای غرب آن)، ارزروم، ترابزون، هارپوت، شهرستان های ماراش، سیس، جبل برکت، اسکندرون و آدانا.

کاچازنونی ادامه می دهد: از دریای سیاه تادریای سفید(مدیترانه) از کوه های قره باغ تا کویرهای عربستان یک ارمنستان بزرگ طراحی شده و مطالبه می شد. این طلب امپریالیستی چگونه می توانست تحقق یابد؟ نه حکومت ارمنستان و نه حزب داشناکسیون چنین پروژه احمقانه ای داشتند... این چیز عجیب و غیرقابل باوری بود. این طلب را ارمنی های پاریس به میان کشیدند و هیات نمایندگی ما هم به این تمایل کلنی های تسلیم شدند... امریکا قیمومیت ارمنستان بزرگ را به عهده نخواهد گرفت و لی ارمنستان بزرگ را حاضرنر تحت قیمومیت خود بگیرند... و از آنجایی که قیمومیت آمریکا را طلب می کردیم، هیات نمایندگی ما علی رغم دستورالعمل داده شده به آن ها درخواست را قبول و پای آن امضا گذاشت... ما در مسایل مهم و اساسی نتوانستیم اراده مستقل خود را در میان بگذاریم. نتوانستیم با روش خودمان حرکت کنیم و به دیگران اجازه دادیم که ما را دنبال خود بکشند. مطالبات ما به ویژه مغزهای ناپخته کلنی ها را به هیجان آورد، چنانچه برای صاحب دولت شدن کافی است تا مرزهای آن دولت را روی کاغذ ترسیم کرد... مرزهایی که توسط ویلسون ( رئیس جمهور آمریکا) طراحی شده بود ما را قانع نکرد. ما انتظار داشتیم که ویلسون معاهده سور را تمام و کمال عملی کند تا ما بتوانیم صاحب سرزمین های بیشتری شویم. در مقابل، تورک ها راه حل ویلسون، شکایات ما و معاهده سور را به رسمیت نمی شناختند... بعدا روشن شد که برای حل بنیادین مساله ارمنی در تورکیه شیوه اخراج دسته جمعی ارامنه از شرق به جنوب تورکیه در تابستان و پاییز قطعی ترین و مناسب ترین شیوه بود... جنگ با ما اجتناب ناپذیر بود... ما باید با زبان صلح با تورک ها سخن می گفتیم... ما از قدرت واقعی تورک ها اطلاع نداشتیم...ارتش ما خوب تجهیز شده بود ولی نجنگید. نیروهای ما مدام عقب نشینی کرده و از مواضع خود فرار کردند. آن ها سلاح های خود را زمین انداخته و در دهات پراکنده شدند... تورک هایی که یش روی می کردند فقط بر علیه سربازان ما جنگیدند، آن ها جنگ را به میان غیر نظامیان نکشاندند ( بر خلاف ارمنی ها که فقط غیر نظامی ها قتل عام کردند) سربازان تورک دیسیپلین خوبی داشتند. بنابراین قتل عامی صورت نگرفت.

گزارش کاچازنونی بزرگترین سند رد دروغ نسل کشی ارامنه است. این سند نه در ارشیو تورک ها که در آرشیو ارمنستان و روسیه است. اگر آرشیو خود ارمنی ها نیز آن ها را قانع نکند، کدام آرشیو و سند آن ها را قانع خواهد کرد؟

گزارش کاچازنونی به دروغ بزرگ ارامنه که امروز در خدمت گلوبالیزاسیون و در خدمت پروژه امپریالیستی خاورمیانه بزرگ که قصد تغییر مرزهای سیاسی 26 کشور خاورمیانه را دارد، خط بطلان می کشد.

 

دموکراسی در فرانسه ممنوع شد - هولوکاست قرن بیست و یک

 

 

 

 دموکراسی در فرانسه ممنوع شد

ارامنه مثل یهودی ها شدند

یکی دیگر از نادر اتفاقاتی که اگر در ایران یا هر کشور شرق و مسلمان می افتاد، آن کشور متهم به نقض حقوق بشر و عدم وجود دموکراسی و از این حرف ها می شد، در فرانسه رخ داد.

تعدادی نماینده مرتجع مجلس ( این کلمه به دلیل بار سیاسی آن در مورد آدم های عقب مانده از زمان و عدم آگاهی ایشان از روند تکامل جامعه و سیر تاریخ گفته می شود)قانونی ارتجاعی، ضد دموکراسی که موضوع اصلی آن کلا ریشه در تاریخ داشت و نیاز به بررسی جامع مورخان؛ از نظر سیاسی ـ انتخاباتی در پارلمان مطرح شد و حتی طراح اصلی آن حاضر به دادن توضیح نشد و دانسته های خود و اعتقاد خود را مرجع پنداشت.

این موضوع درست در روزی انجام یافت که یک دیپلمات ترک در 40 سال پیش درست در چنین روزی از سوی تروریست های ارمنی در پاریش به قتل رسیده بود. آیا این به معنی حمایت پاریس از تروریسم دولتی نیست؟ آیا سیستم های امنیتی فرانسه از تروریسم حمایت نمی کنند؟

پارلمانی که 575 نماینده دارد، با 55 نفر نماینده رای گیری می کند و قانون به تصویب می رساند.

البته این اتفاق در کشوری می فتد که خود مهد دموکراسی و سرود مارسیز برای اولین بار در آن به صدا درآمده است.

البته برخی مسایل راتیتروار مطرح می کنم:

 1ـ فرانسه خود متهم به جنایت علیه بشریت در کشورهای ویتنام، اندونزی، رواندا و برخی مناطق افزیقا و امریکای جنوبی است.

2ـ فرانسه مابین سال های 1964 ـ 1945 متهم به نسل کشی در الجزایر است. این کشور بعد از جنگ جهانی دوم بیش از یک میلیون نفر ( 15 درصد) مردم غیر نظامی الجزایر را قل عام کرده است. در حالی که هیچ کشور غربی مستعمرات چی دیگری چنین حجم گسترده ای از کشت و کشتار را در کارنامه مستعمراتی خود به ثبت نرسانیده است و این با مقایسه تاریخی که ارمنیان مدعی نسل کشی هستند، 45 سال نزدیک تر به زمان حال می باشد.

3ـ نماینده مطرح کننده این قانون، والری، دارای پدری متولد الجزایر و مادری تونسی است یعنی پدرش جزو فرانسویانی است که در نسل کشی الجزایر شرکتی فعال داشته است.( البته فرانسوی ها این نسل کشی را آموختن آزادی به اعراب می دانند. گویا اعراب قبل از فرانسوی ها تمدن نداشتند. یا همین ها نبودند که تمدن و زیبایی را از طریق اسپانیا به اروپا ارمغان بردند.)

4ـ این اتفاق در زمان ریاست جمهوری کسی مطرح شده که خود اصالتا اسپانیایی بوده و اجدادش جزو موسویانی هستند که از اسپاانیا به فرانسه آمدند.

 

5ـ فرانسه دارای 500 هزار ساکن ارمنی است و حزب UMP (حزب حاکم سارکوزی) روی رای 100 هزار تایی ارمنی ها از حالا حساب باز کرده است.

6ـ این جریان روی 16 میلیارد دلار حجم تجارت دو جانبه بین ترکیه و فرانسه تاثیر قطعی خواهد گذاشت.

7ـ این قانون به نفع ارامنه ای است که چندهزار سال قبل از میلاد مسیح از حدود جغرافیایی فرانسه از ترس ساکنین فعلی فرانسه شروع به مهاجرت کرده و در عهد اورارتوها ی التصاقی زبان وارد منطقه آنادولو و شرق قفقاز و  آذربایجان  شدند. به عبارتی خود قربانیان نسل کشی فرانسوی های بعد از خود شدند.

8ـ فرانسه عضو گروه مینسک است که در حال میانجیگری بین ارمنستان و آذربایجان برای حل مساله قرع باغ است.

 

این مسایل بخشی از مواردی است که باید در تجزیه و تحلیل تصویب عجولانه قانون فوق مد نظر قرار گیرند.

دراین بین به نظر می رسد بخشی از دولت های غرب در حال اجرای سناریویی هستند که از ابتدای قرن بیست تاکنون به دلیل وقوع دو جنگ جهانی وسپس جنگ سرد، متوقف شده بود و این سناریو تجزیه و تضعیف کشورهای بزرگ مسلمان شرق می باشد.

تجزیه و تضعیف ایران، عثمانی و ایجاد کشورهای ضعیف با دولت های دست نشانده مانند افغانستان، عراق، سوریه، لبنان و ... و تصرف ازبکستان، ترکستان، تاتارستان، خان نشین های قفقاز شمالی از جمله چچن، باشقورد و ...  ایجاد کشورهایی کوچک با چند ملیت که در آن ها مسلمانان ساکن بودند با حاکمیت غیرمسلمانان از جمله یوگسلاوی از جمله اقداماتی بود که در طول صد سال اخیر به چشم خود دیدیم.

ایجاد سرزمین جعلی به نام اسرائیل با قدرت نظامی و مالی بزرگ و ارمنستان که بزرگترین پایگاه نظامی روسیه به ارزش یک میلیارد دلار هم اکنون در آن  قرار دارد، سناریوهایی هستند که متاسفانه گاها از جانب کلیه کشورهای اسلامی (بدون استثنا) از نظر دور نگه داشته می شوند.

این کشورهای خلق الساعه همچون غده های سرطانی در حال حجیم شدن و سرایت به کشورها ی همسایه  می باشند. هر دو دارای نقشه های بلندپروازانه، خریطه های جعلی به نام اسرائیل بزرگ و ارمنستان بزرگ هستند. هر دو در پرونده خود نسل کشی مسلمانان را ثبت کرده و هر دو به تمام کشورهای همسایه ادعای ارضی دارند. مثلا ارمنستان طالب بخش هایی از ترکیه، ایران و گرجستان و آذربایجان است. (متاسفانه به دلیل شعارهای غلط ابوالفضل ائلچی بی، ایران تهدید آذربایجان را جدی تر از ارمنستان دانست و در قبال کشتار مردم بی گناه قره باغ به نظاره نشست و اکنون که کار از کار گذشته، از سیاست های دولت باکو در قبال توجه مردم به اسلام، اظهار نارضایتی می کند. در حالی که مراسم مردم شوشا و خوجالی در بزرگداشت ایام محرم زبانزد همه دنیا بوده و و به شهادت منابع تاریخی شیعه، شوشا مرکز ثقل عزاداری برای امام حسین(ع) بوده است )

سناریوی به رسمین شناختن قتل عام ارامنه در دراز مدت سبب می شود که ارمنی ها نه در برابر ترک ها که در برابر همه عالم اسلام، قد بر افراشته و حقوق از دست رفته خود را مطالبه نمایند. مگر ارمنی ها در طول تاریخ همیشه جیره خوار دول بزرگ نبودند؟ امروزه نیز در سایه دولت کریمه روسیه ( قلب همه آذربایجان از شنیده نام آن موی بر تنشان سیخ می شود و قتل عام تبریز همچون خط سیاهی بر پیشانی این غدار می درخشد)، که در روز روشن به گرجستان لشکر می کشد، می تواند در آینده ادعای تصاحب تبریز، مرند ، ارومیه و ... را نیز داشته باشد .

این دولت با دولت تازه ساز کردستان ( نمی دانم چرا خودمان را فریب می دهیم، عراق تجزیه شده است و اکنون دو کشور در جغرافیایی عراق در حال شکل گیری است. کشور کردها و کشور شیعه ها) مشکل آفرین ترین دوران تاریخ را در خاور میانه رقم خواهد زد.

دولت ما نیز شایسته است به جای مطرح کردن مساله باغ قلهک و همزمان با حمایت از فلسطین، با مطرح کردن نسل کشی ارومیه و سلماس که در آن بیش از 140 هزار مسلمان ترک به دست ارمنی ها و آشوری ها و با هدایت انگلیس، فرانسه و آمریکا و روس قتل عام شدند، خود را قربانی نشل کشی غرب معرفی نماید.

هنوز که هنوز است، داشناکسیون شاخه ایران در حال فعالیت شدید در تهران برای ترویج مسیحیت در بین جوانان  مسلمان ( پرونده یکی از آن ها هنوز هم مفتوح است) و داشناکسیون در بین ارامنه است. این حزب با جمع آوری ظالمانه مالیات های مذهبی از ارامنه برای ایروان درآمد کسب می کند.

نتیجه کلام این که در فرانسه بر خلاف آزادی بیان که در منشور حقوق بشر مطرح است، آین آزادی نقض شده و کسی حق نخواهد داشت از داده های تاریخی درباره ارامنه سخنی بگوید. و مسلمانان جهان همچنان گناهکار شمرده خواهند شد و چه بسا فردا روزی نوبت ما باشد برای قتل یپرم خان داشناک قاتل آزادی خواهان ایران در دوران مشروطیت!!!