پیمان قمری (الکساندرپل)

پیمان قمری (الکساندرپل)

 منبع:‌كتاب 1915

پس از پیمان سور داشناک ها وارد ترکیه شدند و در صدد کسب اراضی صوری خود شدند. ارتش ترکیه داشناک ها را متوقف کرد. دول غربی از هر تلاشی برای کمک به ارامنه دست بر نمی داشتند. حتی ژنرال ورانگل روس را با لشکری به ترابزون اعزام داشتند. ولی پس از دو ماه، جنگ به نفع ترکیه تمام شد.

در سوم دسامبر 1920 بین جمهوری ارمنستان و ترکیه پیمان قمری بسته شد و دولت ارمنی طبق این پیمان هیچ گونه حقی نسبت به ترکیه نداشته و قرارداد سور ملغی اعلام شد. ارامنه اراضی تصرف شده از جمله کارس، ساری کامیش، ارداهان، آرتوین و باتوم را از دست دادند. طبق این قرارداد تشکیل هرگونه حکومت در داخل خاک ترکیه غیرقابل قبول اعلام شد.

در این قرارداد ژنرال دراستامات کانایان اشتراک جسته بود. در واقع ارامنه بیشتر او را با لقب درو می شناسند. او فرد بسیار خونخواری بود که در جنگ جهانی اول در معیت ارتش روس بود سپس در سال 1918 از جانی ارمنستان به سمت کمیسر عالی ارمنستان غربی !!!(ارمنستان خاک ترکیه)  منصوب شد. سپس وزیر دفاع ارمنستان شد و در جنگ ماه مارس بین آذربایجان و ارمنستان مسلمانان بسیاری را کشت. پس از اشغال ارمنستان توسط  بلشویک ها به ایران فرار کرد.

او در جنگ بین المللی دوم فرمانده 812 ارمنی ارتش آلمان شد و سرانجام در 1965 در آمریکا مرد.

این ملعون در سال 1884 در روسیه متولد شده و کینه شدیدی نسبت به اسلام داشت. سفیر کبیر آمریکا در عثمانی مارک بریستول در سند شماره 1540 این گونه می گوید:

«طبق گزارش یکی از مامورین سفارت که در اثنا جنگ نزدیک ژنرال درو بود از توپ باران روستاهای بی دفاع توسط  درو پس از اشغال و قتل تمامی افراد آگاهی یافتم. درو و افرادش پس از ورود به روستاها ابتدا آن ها را آتش می زدند. سپس انسان ها را دسته جمعی می کشتند و پس از اتمام کار تمامی روستا را آتش می زدند. بی شک این یک نسل کشی سازمان یافته علیه مسلمین در آن منطقه بود.»

اسقف اعظم ارامنه کارکین دوم در 29 می سال 2000 هنگام برگرداندن جنازه او گفت:

«درباره او زبان قاصر است و برای شناختن او باید به گذشته مان برگردیم. باور دارم که یادژنرال درو و سربازانش در ذهن جوانان تا ابد باقی خواهد ماند . برای پیروزی های بعدی راه را ادامه خواهند داد.»

شح حال دیگری از زبان همان مامور بریستول:

«... سپس سربازان درو آمدند. در جلوی همه آن ها یک دختر بچه مسلمان مو مشکی با چشمان درشتی بود. حدودا 12 ساله به نظر می رسید. او را روی خاکستر اشیای باقی مانده از آتش سوزی روستا خواباندند. او را یکی از ارامنه روی پشت خواباند و با تفنگ بین دو سینه او شلیک کرد. لباس قزبانی غرق خون شد و من آن را می دیدم.

بعد از او یک پسر بچه 10 یا 12 ساله را آوردند. یک جلیقه از چرم خام و یک شلوار کوتاه بر تن داشت. روی صورتش خواباندند. ظرفی که در دستش بود روی زمین غلطید و تفنگ بدن او را نیز سوراخ کرد. ... من نتوانستم این منظره را تحمل کنم... بعد یک افسر نزدیک به درو از کشته شدن تمامی جانداران در روستاها خبر داد.»

( توجه کنید این اعمال را با سخنان اسقف احمق تر از خودشان )

سخنان ژنذال روس نیکلایف از فرماندهان جبهه قفقاز در آن زمان:

«...هنگامی که سلاح به دست ارامنه افتاد، سربازان ما سعی در مقابله با اقدامات سنگدلانه آنان کردند... آنان به روی هر جانداری آتش می گشودند. تا امروزه بسیاری از مردم مسلمان را به دلایل نامعلومی کشته اند... جهت مقابه با این جنایات بی پایان ارامنه در وان از طرف ما یک هیات مشاوره نظامی ایجاد شده است. این افراد باید سریعا نظم یابند.»

كشتار اهالي ترك روستاي صفرعلي-نازلي چاي

كشتار اهالي ترك روستاي صفرعلي-نازلي چاي اورميه توسط اشرار ارمني-آسوري

مئهران باهارلي

در سالهاي جنگ جهاني اول، تركهاي آزربايجان جنوبي توسط اشرار مسيحي-آسوري پناهنده از عثماني موسوم به جلو و آسوريهاي بومي آزربايجان- مستظهر به دولتهاي استعماري اروپائي و در راس آنها روسيه و فرانسه- بارها كشتار شده و قتل عام گرديدند. با اينهمه در انتشارات و نوشته هاي سالهاي اخير در باره اين كشتار و قتل عامها اغلب نقش ارمنيان تاكيد و برجسته نشان داده ميشود. حتي در موارد بسياري ارمنيان به عنوان عاملين اصلي و گاها تنها عاملين اين فجايع نشان داده ميشوند. اين امر نيز باعث اعتراض معين برخي از ناظرين خارجي مي گردد.

هرچند عاملين اصلي كشتارهاي مذكور، نيروهاي آسوري مهاجر موسوم به جلوها و هدايت و تحريك كننده و تداركاتچيان آنها نيز -همانگونه كه انتظار مي رود- كشورهاي مسيحي و استعمارگر اروپائي و در درجه اول روسيه و فرانسه بوده اند، با اينمه ارمنيان نيز در حوادث فاجعه آميز مذكور، در دو فرم دستجات مسلح و ارتش كلاسيك شركت داشته اند. دستجات ارمنيان پناهنده و فراري (قاچاق)، ارمنيان بومي و سالداتها و دراگونهاي ارمني اردوي منظم روسيه كه در آن زمان بخشهاي عظيمي از آزربايجان جنوبي را تحت اشغال خود داشت، در بسياري از قتل عامها و كشتارهاي مذكور مشاركت فعال داشته و يا عامل آغاز كننده و اصلي كشت و كشتارها بوده اند. علاوه بر آن، ارمنيان در آن دوره، هم در بخشهاي شرقي و جنوبي آناتولي و هم در شمال ارس به كشتارهاي بي شمار بوميان ترك دست يازيده اند.

با توجه به تحريف عميق و سيستماتيك تاريخ معاصر منطقه و بازنويسي يكجانبه آن، مظلوم نمائي خود و شيطان سازي از خلق ترك توسط ارمنيان در سطح جهاني، جا دارد كه تصويري جامع و واضح از نقش و سهم ارمنيان بومي و مهاجر در كشتارهاي پيرامون جنگ جهاني اول در آزربايجان جنوبي به استناد اسناد و مدارك باقي مانده از آن دوره ترسيم شود.

در اين راستا، در زير به يكي از موارد كشتار تركان آزربايجان جنوبي توسط ارمنيان، كشتار روستاي حاج صفرعلي- نازلي چاي اورميه كه توسط اشرار ارمني آغاز و با همكاري اشرار آسوري ادامه يافت اشاره مي شود. در اين قتل عام، صدها تن از روستائيان غيرمسلح و بي دفاع ترك كشتار شدند. نقل قولها از منابع زير است:

تاريخ هجده ساله آزربايجان. احمد كسروي

سرزمين زرتشت، اوضاع طبيعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، تاريخي رضائيه. علي دهقان

تاريخ اروميه. احمد كاويانپور

آزربايجان در جنگ جهاني اول، دكتر توحيد ملكزاده ديلمقاني

------------

آناتومي قتل عام روستاي حاج صفرعلي نازلي چاي، اورميه

تاريخ كشتار:

دو روز متوالي در نيمه هاي مرداد سال ١٢٩٦-١٩١٥

 

محل:

روز نخست: روستاي حاج صفرعلي –نازلي چاي اورميه

روز دوم: روستاي حاج صفرعلي-نازلي چاي اورميه، ٩-٨ روستاي همجوار، مسير اورميه-حاج صفرعلي و بازگشت

 

عاملين قتل عام:

روز اول: يپرم ايرواني از ارمنيان قاچاق به همراه صدها تفنگچي ارمني [و آسوري؟]

روز دوم: برادر يپرم ايرواني از ارمنيان قاچاق به همراه چند صد تفنگچي ارمني [قاچاق و سالدات] و آسوري [جلو]

 

تلفات:

روز اول: دهها تن ترك غيرمسلح شامل وهاب سلطان و كليه اعضاي خانواده وي اعم از زن و مرد و خرد و بزرگ در روستاي حاج صفرعلي-نازلي چاي

روز دوم: صدها تن ترك غيرمسلح شامل مرد و زن و بزرگ و كوچك و شيرخوار در روستاي حاج صفرعلي نازلي چاي، در ٩-٨ ده همجوار ديگر، در مسير اورميه به روستاي حاج صفرعلي-اورميه و بازگشت

------------

نقل قولها:

 

"اينان (آشوريان و ارمنيان) كه خود را به روسيان بسته و به پشت گرمي آنان با هم ميهنان خود بدرفتاري كرده و در چند ماه آخر دست به خونريزي و تاراج نيز باز كرده بودند،..... "

"روسيان همچنان دژ رفتاري مينمودند و آسوريان و ارمنيان به پشتگرمي آنان بيدادگري بي اندازه مي كردند. و چون كسي بجلوگيري بر نمي خاست روزبروز بدي بيشتر مي نمودند و هفته اي نمي گذشت كه چند كسي كشته نگردد و يكداستان ناگواري روي ندهد. گذشته از درون شهر در بيرونها آنچه مي خواستند دريغ نمي گفتند. يكدسته از ارمنيان قفقاز گريخته و به اينجا آمده و به همدستي جلوها راهزني مي كردند و اگر كسي دست باز مي كرد او را مي كشتند".  (كسروي. ٧١٠ )

"...ارمنيان در اين جنگ به سوي فرانسه و انگليس گرائيده و كميته داشناكسيون در نهان پيماني با آنها بسته بودند. ما نيز ايرادي نمي گيريم و سخن ما در دشمني است كه به ايرانيان مي نمودند. كسانيكه قرنها در ايران زيسته و از همه خوشيها و آسودگيها بهره مند شده بودند، بدلخواه بيگانگان با هم ميهنان خود دشمني نشان مي دادند. آن دليراني كه چند سال پيش در شورش آزادي خواهي ايران همدوش ايرانيان جانفشاني ها نموده بودند، اكنون بجاي آن بدخواهي ها با مردم مي نمودند".

"چون خبر تسلط افراد مسيحي به گوش مسيحيان ارمنستان رسيد، آنان نيز به طمع رياست و بدست آوردن مال، از روسيه فرار و به مهاجمين مسيحي در اروميه پيوستند. عده اي از اين آشوب طلبان و غارتگران و قولدوران به سرپرستي آرتوش نام ارمني، عده اي ديگر به سرپرستي هارطون نام و دسته ديگري به رياست يقورط، هامبارصون، دايچاك، باغداسار، سومباط مدتي كارشان فقط اين بود كه در اطراف شهر شبانه وارد خانه هاي دهقانان متمول شده و اسلحه خود را به شقيقه صاحبخانه گذاشته و درخواست پول و اسلحه و اسب و طلا مي كردند. و مي گفتند: مسلمانان بايد در خانه هايشان مهر و سجاده و تسبيح داشته باشند، بقيه اضافه است. بايد تحويل ارمنيها بدهند" (كاويانپور، صص ٢٧٩-٢٨٠).

"يك دسته از ارمني ها كه از قفقاز گريخته و به اروميه آمده بودند، در آنجا به نام "قاچاق" معروف شده بودند. هر كدام چند نفر را اطراف خود جمع نموده به راهزني و غارت دهات و اذيت مردم مي پرداختند. و در هر جا كه با مقاومتي روبرو مي شدند، از كشتن مردم خودداري نمي كردند. كسي هم نبود كه از آنها بازخواست نمايد".

"بدنبال انقلاب در ارومي و اختلال در نظم ارتش روس، سالداتها تصميم به بازگشت از اورميه گرفتند. اينان براي برگشت نيز مجبور به فروش اسلحه بودند".

"در ارومي روسها موقع مراجعت فشار خود را به مردم بيشتر كردند و چون از مدتها قبل مسيحيان [ارمني] و آشوريها را مسلح نموده و دستجات جلوها [آشوري] و قاچاقها [ارمني] در شهر و دهات پراكنده شده بودند، به پشتيباني روسها شرارت بيشتر مي نمودند. و اگر تا آن موقع به غارت اموال مردم اكتفا مي كردند، از آن تاريخ به بعد به كشت و كشتار نيز آغاز نمودند".

"در هنگام بهار و اوايل تابستان كه موقع جمع آوري محصول بود، دهاتيان [ترك] جرات بيرون آمدن از خانه هاي خود را نداشتند. در اين روزها وضع دهات خيلي بدتر از شهر بود. در دهات جلوها [آشوري] و قاچاقهاي ارامنه و سربازان روس به جان دهاتيان بدبخت افتاده، از غارت و قتل نفوس كوتاهي نمي كردند. روزي نبود كه يك اتفاق ناگوار در دهات روي ندهد. روزي نبود كه مردم از دست اشرار و دزدان و آدم كشان آسوده باشند. اشرار چندين ده را آتش زده، ساكنين آنها را به قتل رسانيدند و فراريان دهات رو به سوي شهر نهادند".

------------

"با اينكه [روسها] در نواحي مختلف دهات اورميه و سلماس براي برقراري امنيت پريستاو يا پاسگاه ژاندارمري [از مسيحيان] گذاشته بودند، اما خود اين افراد مسلح حافظ به اصطلاح نظم، شبها مستقيم به خانه مردم مي ريختند و يا اشخاص ديگر را به غارت دهات تحريك مي كردند. چنانچه "يپرم" نام [يئپريم ارمني]، پريستاو نازلو از مردم اخاذي مي كرد و در صورت ندادن وجه قابل قبول كشته مي شدند". (ملكزاده، ص ٨٤)

 

"در نيمه هاي مرداد سياهكاري ننگين ديگري رخ داد. بدين سان كه "يپرم" نامي از ارمنيان ايروان كه پريستاو روستاي نازلي چاي (نازلو چائي- يكي از بخشهاي اورمو) بوده (در آن موقع هر كدام از بخشها و محالات اطراف شهر را به يك نفر سپرده و او را پرستاو مي گفتند) و در نتيجه ستمكاري از كار برداشته بودند، نيمه شبي با چند تن تفنگچي به ديه صفرعلي رفت. و تفنگچيان را در بيرون گزارده و خود به خانه "وهاب سلطان" نامي در آمد و او را از خواب بيدار كرد. با بيم دادن، سيصد تومان پول خواست. وهاب سلطان از سراسيمگي بگريخت. و يپرم با گلوله او را از پشت سر زد و بكشت. در اين ميان تفنگچيان [يپرم] هم از بيرون به شليك پرداختند. دانسته نشد يپرم با گلوله كه از پا افتاد. تفنگچيان [يپرم] بهانه پيدا كرده همه كساني را كه در خانواده وهاب سلطان بود از زن و مرد و خرد و بزرگ به خاك انداخته و سپس آزادانه به راه افتادند.

فردا برادر پرستاو يك دسته از سالداتهاي ايرواني و از جلوها و آشوريها [بومي] را با خود برداشته به آن ديه رفتند و دست به كشتار گشاده و هر كه را يافتند بكشتند و به اين بسنده نكرده هشت و نه ديه ديگر را هم تاراج و كشتار كردند. سپس از شهر درشكه براي آوردن مرده يپرم فرستاده شد. و كسانيكه همراه مي رفتند - چه در رفتن و چه در بازگشتن - هر كه را ديدند، از زن و مرد و بزرگ و كوچك خونش را ريختند و به كودكان شيرخوار هم نه بخشودند.

بيدادگري آشوريان به اندازه اي بود كه خود روسيان به ستوه آمدند و سالدات فرستاده چند صد تن از ايشان را كه در ديه ها به كشتار و تاراج مي پرداختند گرفته به شهر آوردند.

تنها ارومي [اورمو] و پيرامونش نبود، در سلماس و آن پيرامونها نيز همين ستمگريها پيش مي رفت و هر زمان آگهي هاي دلگداز ديگري مي رسيد.

در اينجا بايد اضافه كرد كه ديه حاج صفرعلي نمونه اي بود از ساير دهات اروميه. در تمام نقاط اطراف شهر كشت و كشتار رواج داشت. و تمام خرمنها در صحرا مانده، كسي نتوانست محصول خود را جمع آوري نمايد. ... " (دهقان)

2012-01-26 03:28:55

http://sari-gelin.blogspot.com/

جاسوس

این نمونه یکی از صدها نمونه خیانتی است که ارمنی ها به کشورشان ایران کردند:

 

جاسوس افسانه ای شوروی در ایران، درگذشت

گئورگ وارطانیان با نام مستعار امیر، که سال ها جاسوس اتحاد جماهیر شوروی در ایران بود و از او با نام مامور "افسانه ای" یاد می شد، عصر سه شنبه ۲۱ دی در سن ۸۸ سالگی در بیمارستانی در مسکو درگذشت.

دیمیتری مدودف، رئیس جمهور روسیه در پیامی، آقای وارطانیان را "شخصیتی درخشان و یک وطن پرست واقعی" خوانده است.

گئورگ وارطانیان در تعدادی از ماموریت های دشوار و تاریخی از جمله در تامین امنیت جلسه سران متفقین در تهران حضور داشت.

کنفرانس تهران از ۶ تا ۹ آذرماه ۱۳۲۲ (۲۸ نوامبر تا اول دسامبر ۱۹۴۳) در این شهر محرمانه برگزار شد.

آقای وارطانیان در زمان حضور ژوزف استالین، وینستون چرچیل و فرانکلین روزولت در این کنفرانس در حالی که ۱۹ سال داشت، موفق شد طرح آلمان نازی برای ترور این سه رهبر برجسته را خنثی کند.

جاسوس شوروی رتوطئه ترور رهبران متفقین را در تهران خنثی کرده بود

رقیب آقای وارطانیان در آلمان نازی، جاسوس شماره یک این کشور به نام اوتو اسکورزنی بود که شخصا از آدولف هیتلر فرمان می گرفت.

جاسوسی برای شوروی در یک خانواده ارمنی

گئورگ وارطانیان هفدهم فوریه سال ۱۹۲۴ در یک خانواده ارمنی متولد شد.

پدرش هم مامور اطلاعاتی شوروی بود.

گئورگ در ۱۶ سالگی همکاری با سرویس اطلاعاتی شوروی را آغاز کرد.

زمانی که بریتانیا در جریان جنگ جهانی دوم مدرسه جاسوسی در تهران تاسیس کرده بود، آقای وارطانیان توانست وارد این مدرسه شد و با نفوذ در آن، فارغ التحصیلان مدرسه را که برای انجام ماموریت قرار بود به منطقه قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی اعزام شوند، شناسایی کرد.

وارطانیان سپس مشخصات این افراد را به سازمان اطلاعاتی شوروی اطلاع داد.

گئورگ وارطانیان در سال ۱۹۸۶ به کشورش بازگشت و به کار خود با سازمان های اطلاعاتی شوروی تا سال ۱۹۹۲ یعنی یک سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ادامه داد.

گفته می شود گئورگ وارطانیان یکی از ۱۰۰ جاسوس بزرگ در جهان بوده است.

 

 

بیست و دوم اوت - پنج شنبه سی و یکم مرداد 1392 - رادیو صدای روسیه فارسی: 92/6/10 تاریخ هر تمدنی با رمز و رازهای بسیاری همراه است و روسیه نیز از این قاعده مستثنا نیست. تاریخ روسیه را می توان به یک پازل بزرگ شباهت داد. بخشی از آن با اسناد معتبر تعریف شده است و بخش دیگر با حدس و گمان پر شده است. در نهایت این حدس و گمانها نیز در خود اسراری را پنهان ساخته اند. این اسرار اغلب توسط کاوشگران تاریخ نقل شده اند. در برخی موارد، بعضی از حادثه ها به گونه های مختلف روایت می شوند که اغلب موجب سردرگمی شنوندگان و نسل های پس از آن می شود. ما در تلاش خواهیم بود تا به درست ترین نحو ممکن درباره ی اسرار و حوادث مرموز و غیر قابل توضیح تاریخ روسیه نتیجه گیری کنیم فیلم سینمایی "تهران 43" را می توان به عنوان یکی فیلم های محبوب و مشهور شوروی در دهه ی 80 میلادی به شمار آورد که در آن هنرپیشه هایی از شوروی و اروپا حضور داشته اند. این فیلم درباره ی چگونگی مهار توطئه ی ماموران ارتش آلمان بر علیه رهبران 3 قدرت جهانی در کنفرانس سال 1943 میلادی (1322 خورشیدی) توسط نیروهای اطلاعاتی-امنیتی شوروی است. در کنفرانس "تهران 43" ، وینستون چرچیل (نخست وزیر انگلیس)، ژوزف استالین (رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی) و فرانکلین روزولت (رئیس جمهور ایالات متحده ی آمریکا) به گفتگو و مذاکره درباره ی تعیین استراتژیک نظامی بر علیه نیروهای ارتش آلمان و همدستان او پرداختند. در همین زمان بود که ارتش نازی روزبه روز شکست های بیشتری را متحمل می شد. ولی بویی از پایان جنگ به مشام نمی رسید و هیتلر نیز فرصت خوبی برای نابودی رهبران 3 قدرت و تغییر مسیر جنگ به نفع خود به دست آورده بود. در فیلم "تهران 43" تمامی سوژه های مهم برای مخاطب همچون ماجراجویی مخفیانه و جاسوسی، جست و گریز، اسلحه کشی و البته عشق نیز وجود دارد. با این تفاسیر، این تنها یک فیلم بوده است. حقیقت چه بوده است؟ سیستم جاسوسی و اطلاعاتی آلمان از طریق کدخوانی مدارک محرمانه ی نیروی دریایی ایالات متحده، از قرار ملاقات میان استالین، روزولت و چرچیل در تهران باخبر شد. بدین ترتیب به دستور مستقیم هیتلر، عملیاتی با نام "عملیات پرش بلند" برنامه ریزی شد. در این عملیات، گروهی از نیروهای مخرب هیتلر باید در روز تولد چرچیل در 30 نوامبر وارد تهران می شدند و رهبران این 3 کشور را ترور می کردند. در پاییز 1943 میلادی گروهی متشکل از 6 مامور ویژه ی آلمانی برای هدایت و کنترل شبکه ی اطلاعاتی نازی ها در ایران، وارد تهران شدند. ولی نیروهای شوروی از ورود این افراد و اهداف آنها باخبر شده و از تمامی توان خود برای یافتن این گروه استفاده نمودند. یافتن پایگاه دشمن در کلان شهر پرجمعیتی همچون تهران بنظر غیر ممکن می رسید ولی بلاخره انجام شد. بدین ترتیب تغیب این مامورین نازی آغاز شده و صحبت های آنها با برخی از مقامات ارتشی ایران و حتی مکالمات آنها با برلین نیز آشکار و رمزگشایی شد. مدتی بعد، اعضای جاسوسی نازی ها و همدستانشان بازداشت شده و عملیات "پرش بلند" نیز شکست خورد. رهبران شوروی، انگلیس و آمریکا جان خود را مدیون چه کسی هستند؟ پاسخ این سوال پس از مدتها کاوش و جستجو در مدارک محرمانه، درست چند سال پیش آشکار شد. معلوم شد که برنامه ریزی های دقیق فاشیست ها توسط گروهی از جوانان به رهبری جوانی 19 ساله با نام "گوورک وارتانیان" با شکست مواجه شد. پدر گوورک "آندری وارتانیان" مدیر یک کارگاه شیرنی پزی در تهران و همچنین از اعضای ثابت سرویس ویژه ی شوروی بوده است. گوورک در سن 16 سالگی پدرش را هم در زمینه ی تجاری و فروش و هم در زمینه ی آنالیز اطلاعاتی کمک می نمود. گوورک توانست با 7 تن از نزدیکان قابل اعتماد و دوستار شوروی، گروهی اطلاعاتی-امنیتی را برپا نماید. آنها هیچ گونه آموزش عملیاتی ندیده بوده و حرکات حرفه ای زیرکانه را به صورت خودکفا آموخته بودند. از سال 1940 میلادی، این گروه بسیاری از جاسوسان آلمانی ساکن تهران را از میان انبوهی از جمعیت این شهر در نظر داشتند. تمامی اعضای جوان این گروه با دوچرخه به نقاط مختلف حرکت می کردند و به همین دلیل نیز به لقب "سواره نظام های سبک" مشهور شدند. گروه سواره نظام های سبک در طول 2 سال، موفق به شناسایی نزدیک به 400 شهروند ایرانی شدند که به نحوی با ارتش هیتلر همکاری می کردند. این گروه به هر قیمتی باید اعضای نیروی مخرب هیتلر که خواستار ترور رهبران 3 کشور بودند را شناسایی می کرد. گوورک وارتانیان در رابطه با نحوه ی شناسایی این افراد می گوید: "ما هر روز 17 ساعت را در خیابان ها و به دنبال ماموران اطلاعاتی آلمانی سپری می کردیم و حرف های آنها از طریق بی سیم را نیز ثبت و ضبط می کردیم." پس از مدتها تلاش برای پیداکردن اعضای ماموران آلمانی، ویلای کوچکی در نزدیکی سفارتخانه های انگلیس و شوروی توجه گروه "سواره نظام های سبک" را به خود جلب کرد. مدتی بعد آنها موفق به شنود سخنان تلفنی صاحبان ویلا با برلین شدند. تاریخ به ما نشان داده است که پس از این واقعه چه اتفاقی افتاد. آقای گوورک وارتانیان تا سال 1951 میلای در ایران زندگی کرد و در همین مدت نیز با همسرش "گوهر" آشنا شد. از اواخر دهه ی 1950 میلادی، گوورک و گوهر وارتانیان به عنوان جاسوسان امنیتی مخفی و غیر رسمی شوروی، فعالیت خود را آغاز نمودند. آنها با نام های گوناگون برای انجام عملیات های مهم در دها کشور مختلف به نیمی از دنیا سفر کرده و هیچ کدام از عملیات آنها با شکست مواجه نشد. بعدها آقای وارتانیان اعتراف کرد که آنها عملیات هایی انجام دادند که با عملیات "تهران 43" قابل مقایسه بوده است. وی در دامه افزود که هنوز برای صحبت درباره ی آنها کمی زود است. سرانجام در سال 2007 میلادی، نام های اصلی گوهر و گوورک فاش شد. در همان سال بود که خانم "سلیا ساندیس" نوه ی ویستون چرچیل، نخست وزیر انگلیس با این 2 نفر ملاقات نمود. خانم سلیا سالها بود که آرزو داشت دستان کسی که روزی جان پدربزرگش را نجات داده بود را بفشارد. آقای گوورک از قهرمانان شوری، سرانجام در سال 2012 میلادی و در سن 88 سالگی چشم از جهان فروبست. به نظر می رسد که مدت زیادی نخواهد گذشت و شرح دیگر عملیات محرمانه و موفقیت آمیز این مامور اطلاعاتی معلوم خواهد شد. با این تفاسیر هنوزهم در پوشه ای با نام "به کلی سری"، مدارک و اطلاعات فوق محرمانه ای قرار دارند که بنظر می رسد هیچگاه فاش نشده و در جای خود باقی خواهند ماند.

جمعيت ترکان ايران

جمعيت ترکان ايران چقدر است؟

منبع:http://academic-khazar.blogspot.com/

 براساس اطلاعات منبع زبان شناسيSIL (1) ترکيب جمعيتي ايران در سال 1998 به صورت زير بوده است:
جمعِت کل ايران بر اساس آمار دولتي 65758000
متکلمين زبان ترکي آذربايجاني 23500000
قشقايي ها (ترکي آذربايجاني) 1500000
متکلمين ترکي خراساني (نزديک به ترکي آذربايجاني) 400000
متکلمين زبان ترکي ترکمني 200000
متکلمين زبان فارسي* 22000000
متکلمين زبان لري* 4280000
متکلمين زبان کردي و کرمانجي* 3450000
متکلمين زبان گيلکي* 3265000
متکلمين زبان مازندراني* 3265000
متکلمين زبان عربي 1400000
متکلمين زبان بلوچي* 856000
متکلمين زبان تالشي و تاکستاني* 332000
متکلمين زبان ارمني 170800
بقيه زبان ها 700000

متاسفانه تا کنون سرشماري رسمي و درستي براي تعيين ترکيب جمعيتي ايران صورت نگرفته و آمارهاي موجود اکثراٌ مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعيت ملت هاي غيرفارس در ايران بوده است. بر اساس اين آمار بدون در نظرگرفتن ترکان ترکمني 4/25 ميليون نفر (62/38% جمعيت ايران ) بوده و اکثريت نسبي اين کشور را تشکيل مي دهند که اين رقم را تا 30 ميليون نفر نيز تخمين زده اند. جمعيت فارس زبان ها نيز 22 ميليون نفر مي باشد. بر اساس اين آمار جمعيت ترک هاي ايران حدود 27400000 نفر مي باشد و کل متکلمين زبانهاي خانواده ايراني ( نه لهجه ها يا گويش هاي فارسي! که با علامت * مشخص شده است) 37500000 مي باشد. پس ايران نه فقط سرزمين ملت فارس بلکه سرزمين ملت هاي مختلف ترک و کرد و عرب و فارس و بلوچ و ... است.

لازم به ذکر است که حدود  بیش از 9 ميليون ترک آذربايجاني در جمهوري آذربايجان، بيش از 600000 نفر در ترکيه و حدود دو تا سه ميليون نفر در عراق (عمدتا در شهر های کرکوک و اربیل و اطراف آن) زندگي ميکنند.
ترکان آذربايجاني در شهر هاي مختلف ايران و بخصوص استان هاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، زنجان، همدان، قزوين، تهران و مرکزي و بخشهايي از استان هاي گيلان، کردستان و کرمانشاهان زندگي ميکنند. بخش عمده ملت ترک در جنوب ايران در استانهاي فارس، اصفهان، بوشهر، کرمان، چهارمحال وبختياري و استان هاي مجاور و عمده ملت هاي ترک، در شرق ايران در استان هاي خراسان شمالي و رضوي، گلستان و مازندران ساکن هستند. (23)بد نيست بدانيم که کشور ايران از بابت جمعيت ترکها بعد از ترکيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهريست که بيشترين جمعيت ترک را در خود جاي داده است.

 

 

دموکراسی در فرانسه ممنوع شد - هولوکاست قرن بیست و یک

 

 

 

 دموکراسی در فرانسه ممنوع شد

ارامنه مثل یهودی ها شدند

یکی دیگر از نادر اتفاقاتی که اگر در ایران یا هر کشور شرق و مسلمان می افتاد، آن کشور متهم به نقض حقوق بشر و عدم وجود دموکراسی و از این حرف ها می شد، در فرانسه رخ داد.

تعدادی نماینده مرتجع مجلس ( این کلمه به دلیل بار سیاسی آن در مورد آدم های عقب مانده از زمان و عدم آگاهی ایشان از روند تکامل جامعه و سیر تاریخ گفته می شود)قانونی ارتجاعی، ضد دموکراسی که موضوع اصلی آن کلا ریشه در تاریخ داشت و نیاز به بررسی جامع مورخان؛ از نظر سیاسی ـ انتخاباتی در پارلمان مطرح شد و حتی طراح اصلی آن حاضر به دادن توضیح نشد و دانسته های خود و اعتقاد خود را مرجع پنداشت.

این موضوع درست در روزی انجام یافت که یک دیپلمات ترک در 40 سال پیش درست در چنین روزی از سوی تروریست های ارمنی در پاریش به قتل رسیده بود. آیا این به معنی حمایت پاریس از تروریسم دولتی نیست؟ آیا سیستم های امنیتی فرانسه از تروریسم حمایت نمی کنند؟

پارلمانی که 575 نماینده دارد، با 55 نفر نماینده رای گیری می کند و قانون به تصویب می رساند.

البته این اتفاق در کشوری می فتد که خود مهد دموکراسی و سرود مارسیز برای اولین بار در آن به صدا درآمده است.

البته برخی مسایل راتیتروار مطرح می کنم:

 1ـ فرانسه خود متهم به جنایت علیه بشریت در کشورهای ویتنام، اندونزی، رواندا و برخی مناطق افزیقا و امریکای جنوبی است.

2ـ فرانسه مابین سال های 1964 ـ 1945 متهم به نسل کشی در الجزایر است. این کشور بعد از جنگ جهانی دوم بیش از یک میلیون نفر ( 15 درصد) مردم غیر نظامی الجزایر را قل عام کرده است. در حالی که هیچ کشور غربی مستعمرات چی دیگری چنین حجم گسترده ای از کشت و کشتار را در کارنامه مستعمراتی خود به ثبت نرسانیده است و این با مقایسه تاریخی که ارمنیان مدعی نسل کشی هستند، 45 سال نزدیک تر به زمان حال می باشد.

3ـ نماینده مطرح کننده این قانون، والری، دارای پدری متولد الجزایر و مادری تونسی است یعنی پدرش جزو فرانسویانی است که در نسل کشی الجزایر شرکتی فعال داشته است.( البته فرانسوی ها این نسل کشی را آموختن آزادی به اعراب می دانند. گویا اعراب قبل از فرانسوی ها تمدن نداشتند. یا همین ها نبودند که تمدن و زیبایی را از طریق اسپانیا به اروپا ارمغان بردند.)

4ـ این اتفاق در زمان ریاست جمهوری کسی مطرح شده که خود اصالتا اسپانیایی بوده و اجدادش جزو موسویانی هستند که از اسپاانیا به فرانسه آمدند.

 

5ـ فرانسه دارای 500 هزار ساکن ارمنی است و حزب UMP (حزب حاکم سارکوزی) روی رای 100 هزار تایی ارمنی ها از حالا حساب باز کرده است.

6ـ این جریان روی 16 میلیارد دلار حجم تجارت دو جانبه بین ترکیه و فرانسه تاثیر قطعی خواهد گذاشت.

7ـ این قانون به نفع ارامنه ای است که چندهزار سال قبل از میلاد مسیح از حدود جغرافیایی فرانسه از ترس ساکنین فعلی فرانسه شروع به مهاجرت کرده و در عهد اورارتوها ی التصاقی زبان وارد منطقه آنادولو و شرق قفقاز و  آذربایجان  شدند. به عبارتی خود قربانیان نسل کشی فرانسوی های بعد از خود شدند.

8ـ فرانسه عضو گروه مینسک است که در حال میانجیگری بین ارمنستان و آذربایجان برای حل مساله قرع باغ است.

 

این مسایل بخشی از مواردی است که باید در تجزیه و تحلیل تصویب عجولانه قانون فوق مد نظر قرار گیرند.

دراین بین به نظر می رسد بخشی از دولت های غرب در حال اجرای سناریویی هستند که از ابتدای قرن بیست تاکنون به دلیل وقوع دو جنگ جهانی وسپس جنگ سرد، متوقف شده بود و این سناریو تجزیه و تضعیف کشورهای بزرگ مسلمان شرق می باشد.

تجزیه و تضعیف ایران، عثمانی و ایجاد کشورهای ضعیف با دولت های دست نشانده مانند افغانستان، عراق، سوریه، لبنان و ... و تصرف ازبکستان، ترکستان، تاتارستان، خان نشین های قفقاز شمالی از جمله چچن، باشقورد و ...  ایجاد کشورهایی کوچک با چند ملیت که در آن ها مسلمانان ساکن بودند با حاکمیت غیرمسلمانان از جمله یوگسلاوی از جمله اقداماتی بود که در طول صد سال اخیر به چشم خود دیدیم.

ایجاد سرزمین جعلی به نام اسرائیل با قدرت نظامی و مالی بزرگ و ارمنستان که بزرگترین پایگاه نظامی روسیه به ارزش یک میلیارد دلار هم اکنون در آن  قرار دارد، سناریوهایی هستند که متاسفانه گاها از جانب کلیه کشورهای اسلامی (بدون استثنا) از نظر دور نگه داشته می شوند.

این کشورهای خلق الساعه همچون غده های سرطانی در حال حجیم شدن و سرایت به کشورها ی همسایه  می باشند. هر دو دارای نقشه های بلندپروازانه، خریطه های جعلی به نام اسرائیل بزرگ و ارمنستان بزرگ هستند. هر دو در پرونده خود نسل کشی مسلمانان را ثبت کرده و هر دو به تمام کشورهای همسایه ادعای ارضی دارند. مثلا ارمنستان طالب بخش هایی از ترکیه، ایران و گرجستان و آذربایجان است. (متاسفانه به دلیل شعارهای غلط ابوالفضل ائلچی بی، ایران تهدید آذربایجان را جدی تر از ارمنستان دانست و در قبال کشتار مردم بی گناه قره باغ به نظاره نشست و اکنون که کار از کار گذشته، از سیاست های دولت باکو در قبال توجه مردم به اسلام، اظهار نارضایتی می کند. در حالی که مراسم مردم شوشا و خوجالی در بزرگداشت ایام محرم زبانزد همه دنیا بوده و و به شهادت منابع تاریخی شیعه، شوشا مرکز ثقل عزاداری برای امام حسین(ع) بوده است )

سناریوی به رسمین شناختن قتل عام ارامنه در دراز مدت سبب می شود که ارمنی ها نه در برابر ترک ها که در برابر همه عالم اسلام، قد بر افراشته و حقوق از دست رفته خود را مطالبه نمایند. مگر ارمنی ها در طول تاریخ همیشه جیره خوار دول بزرگ نبودند؟ امروزه نیز در سایه دولت کریمه روسیه ( قلب همه آذربایجان از شنیده نام آن موی بر تنشان سیخ می شود و قتل عام تبریز همچون خط سیاهی بر پیشانی این غدار می درخشد)، که در روز روشن به گرجستان لشکر می کشد، می تواند در آینده ادعای تصاحب تبریز، مرند ، ارومیه و ... را نیز داشته باشد .

این دولت با دولت تازه ساز کردستان ( نمی دانم چرا خودمان را فریب می دهیم، عراق تجزیه شده است و اکنون دو کشور در جغرافیایی عراق در حال شکل گیری است. کشور کردها و کشور شیعه ها) مشکل آفرین ترین دوران تاریخ را در خاور میانه رقم خواهد زد.

دولت ما نیز شایسته است به جای مطرح کردن مساله باغ قلهک و همزمان با حمایت از فلسطین، با مطرح کردن نسل کشی ارومیه و سلماس که در آن بیش از 140 هزار مسلمان ترک به دست ارمنی ها و آشوری ها و با هدایت انگلیس، فرانسه و آمریکا و روس قتل عام شدند، خود را قربانی نشل کشی غرب معرفی نماید.

هنوز که هنوز است، داشناکسیون شاخه ایران در حال فعالیت شدید در تهران برای ترویج مسیحیت در بین جوانان  مسلمان ( پرونده یکی از آن ها هنوز هم مفتوح است) و داشناکسیون در بین ارامنه است. این حزب با جمع آوری ظالمانه مالیات های مذهبی از ارامنه برای ایروان درآمد کسب می کند.

نتیجه کلام این که در فرانسه بر خلاف آزادی بیان که در منشور حقوق بشر مطرح است، آین آزادی نقض شده و کسی حق نخواهد داشت از داده های تاریخی درباره ارامنه سخنی بگوید. و مسلمانان جهان همچنان گناهکار شمرده خواهند شد و چه بسا فردا روزی نوبت ما باشد برای قتل یپرم خان داشناک قاتل آزادی خواهان ایران در دوران مشروطیت!!!

 

 

 

 

جغرافیای تاریخی آذربایجان

 

جغرافیای تاریخی آذربایجان

 

حالا که آثار تاریخی و قدیمی برای بعضی ها این همه مستند است، بیایید با هم چند سند را بررسی کنیم.

سرزمین آذربایجان جدای از بحث های سیاسی و مسایل غیر تاریخی به بخشی از کردستان کنونی، زنجان در جنوب، دریای خزر در شرق و حدود مرزهای ترکیه کنونی و حتی کمی در خاک ترکیه از غرب و از شمال نیز تا کوه های قفقاز و گذرگاه دربند و در ازمنه قدیمی تر حتی تا منتهی الیه شمالی قفقاز گفته شده است.

در دایره المعارف آمریکانا، در وسعت سرزمین ماد (ماد بزرگ و ماد کوچک که همان آذربایجان باشد) گفته شده است:

« ماد یا مدیا نام قدیمی سرزمینی است که شمال غربی ایران کنونی و مناطق جنوب دریای خزر  را در بر می گرفته است. حدود جغرافیایی آن از شمال و شمال غربی قفقاز، از غرب آشور و بابل، از جنوب شوش و پارس و از غرب سرزمین پارت بوده است و تقریبا تمام مناطق شمالی ایران را تا دشت هایی که تهران امروز در آن بنا شده را شامل می گردیده است...»

بنابراین چنین استنباط می شود که آذربایجان همان سرزمین کنونی منهای دشت های تهران و از کردستان به بعد است. پس جدا کردن اراضی شمال رود آراز و اطلاق نام دیگری جز آذربایجان به آن اراضی چندان درست نمی باشد. چنانچه در دوره های مختلف تاریخی نیز حکومت واحدی در این مناطق حکومت کرده اند. اختلاف بر سر این است که گاهی بر اثر جنگ هایی که با رومی ها می شد و اختلافات اقلیت های ارمنی، کنترل حکومت های مرکزی بر بخش هایی از سرزمین های شمال رود آراز از بین می رفت و قسمت های فوق تحت الحمایه رومی ها می شد و اقلیت ارمنی نیز همیشه خواهان جدایی از سرزمین اصلی ایران  و الحاق به روم بودند.

در تاریخ اگر نام هایی مثل آلبانی و آران نیز اگر آمده باشد،  خارج از حدود آذربایجان نبوده و به عنوان زیر مجموعه ای از آذربایجان گردهم آمده بودند. چنانچه بخشی از آذربایجان قره داغ است و بخشی قره باغ. یا گونئی یا دشت مغان و ... . و این دلیل بر سرزمین دیگر بودن آران ( ما بین رود کر و آراز) که به معنی دشت صاف در زبان ترکی است،  نمی باشد.

{ لازم به ذکر است در برخی منابع آران به صورت اُران نوشته شده که از نام قومی تورک زبان اخذ شده که در آن منطقه ساکن بوده اند و سربازانش به همراه آتروپات در جنگ گوگامل شرکت کرده بودند.}

 البته جدای از همه بررسی های معاصر، دانشمندانی چون یعقوبی، بلعمی، ابن اثیر و خلف تبریزی این منطقه را جزیی از آذربایجان به شمار آورده اند.

به نوشته مترجم تاریخ طبری (بلعمی یا یکی از معاصران او): « ... و اول حد از همدان گیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه هر چه شهر است همه را آذربایگان خوانند...»

میخائیل لازاروف، پروفسور انستیتوی لازاروف مسکو در اثر خود  به نام آنتولوژی تورک، تورک های جنوب قفقاز را تورکان آذربایجان نامیده است.

 

نقشه ارمنستان بزرگ دروغی!

 

این هم نقشه ارمنستان بزرگ داشناک های داخلی.

قابل توجه هم وطنان امنیت دوست و غیر تجزیه طلبی که همیشه فکر می کنند بعضی قومیت ها مانند تورک ها ( البته با القا سایت های سلطنت طلب و بیگانه پرست و داشناک) در حال تجزیه ایران هستند و با ارائه نقشه های جعلی از بیگانگان این شائبه را تقویت می کنند و کسانی که دارند برای ارمنستان گاز می رسانند و از تعدادی داشناک مسلمان کش حمایت می کنند.

این ها دلشان برای ایران و به خصوص شمالغرب آن نسوخته. این ها ترکیه را ارمنستان غربی می نامند.

در طول تاریخ فقط برای جدایی از ایران و ساختن وطن معهودشان خون ریخته اند و نسل کشی کرده اند.

این ها وطن فروش هستند و در سایت خودشان ( ارمنیا ـ ایران. بلوگفا) در حالی که سرود رسمی ارمنستان و سرود ای ایران ( نه سرود رسمی سر زد از افق...) را درج کرده اند، در حال اختلاف افکنی بین هم وطنانی هستند که هزاران سال با مسالمت با هم زیسته اند.