کلمات تورکی در فارسی و ریشه یابی آنها

 

کلمات تورکی در فارسی

 و ریشه یابی آنها

 

با تشکر از وئبلاگ : حباب آریایی

تهیه شده توسط آراز بیلگین برای یکی از داشنجویان دانشگاه آزاد تبریز جهت ارائه به یکی از استاتید زبان فارسی
لغات زیراز مجموعه صفحات 7-34 کتاب “نیستان سخن” تهیه شده است.

بسم تعالی

انقلاب صنعتی در اروپا بشریت را دچار توهم فکر و طغیان کرد. ملل مختلف اروپا که تا چندی پیش در کنار هم بعنوان مسیحی میزیستند به تمجید برتری علمی و صنعتی خود پرداختند و کم کم این تمجیدات از منطق خارج و به خود برتر بینی جست زد و اندیشه ناسیونالیسم طلوع کرد. با جوشش و سر ریزی انسان اروپایی بسوی ممالک پیرامون و مشاهد زندگی ساده و بی پیرایه آنها تعاریفی چون ملل قلب تمدن بشر را پیدی آورد و این تزها بسوی ملت قلب اروپا و رقابت برای اثبات برتریت بر هم شدت یافت و جنگهای جهانی را برای اثبات برتری و یا رد آن بوجود آورد.

در دیگر سوی انسان غیر اروپایی در امپراطوری عثمانی که مدعی نشر و گسترش اسلام بود تنها جبهه مقاومت غیر اروپائیان در مقابل ملل قلب بود.

روسیه که قدرت نورسی بود و با مشاهده قبضه شدن تمام سرزمینهای جهان توسط اروپائیان سر خود را بی کلاه یافت با اندیشه همتراز کردن موقعیت خود با سایر اروپائیان چتر استعمار وحشی گونه خود را بر سرزمینها جنوب و شرق خود گشود و فجایع عظیمی را بر ملت تورک تحمیل کرد. دول کوچک و خاناتی تورکان در جنوب با جمعیت کم وسرزمینهای پهناور که دفاع از آنرا برای ملتی با سازماندهی سنتی غیر ممکن میساخت بواقع طعمه ایی باد آورده برای روسیه بود. با تهاجم روسیه به شهر قازان انگار که قلب تورکان بوده باشد ملت تورک را به زانو در آورد و دوران سیاه و فاجعه باری برای ما به ارمغان آورد.

ایل قاجار به رهبری آغا محمد خان قاجار برای کسب و خراج از ممالک ماشین جنگی ایلاتی خود را به حرکت در آورد و با مطیع سازی ممالک فلات ایران بسوی شمال پیش رفت و با ارتش مدرن روسیه تزاری روبرو شد.

رویارویی با یک اردوی غیر مسلمان ملل ممالک مختلف در فلات را با تاسی به اعتقادات مشترک دینی در کنار هم قرار داد و دیوار دفاعی محکم هرچند شکننده ایی در راه پیشروی روسیه بسوی جنوب پدید آورد.

از دیگر سوی امپراطوری بریتانیا نیز با مشاهده گسترش روسیه بسوی حوزه نفوذ خود وارد معادله شد و امپراطوری سنتی قاجار رشته امور را کاملا از دست داد.

اما انگلیس برای ساخت دیوار نیم بندی در مقابل روسیه و گشودن راه نفوذ خود در این ممالک ماموران مخفی خود را وارد فلات کرد. این ماموران یادداشتهای فراوانی با تکیه بر معلومات ناقص خود از مردمان حاضر در فلات ایران به دنبال چیزی آشنا در سرزمینی نا آشنا میگشتند که متوجه ملتی بنام فارس شدند. ملتی که در عین عدم حاکمیت دیوان خانه ها را در اختیار داشت.

این تصاحب دیوان برای ملت فارس و تورک و چندین ملت دیگر حاضر در این فلات مفهوم خاصی جز تقسیم کار اداره امورد ممالک نداشت ولی برای بریتانیای که قرار بود معمار دیوار حائل بین مستعمرات خود و روسیه باشد مفاهیمی و فرصتهایی زیادی به همراه داشت.
مسافرت شاهان و سیاحان با اروپا اعتماد به نفس انسانها حاضر در فلات را متلاشی کرد. مشاهده غول عظیم صنعت و نظم در اروپا آنها را به فکر فرو برد و آنها سراسیمه به دنبال این فرومایگی گشتند آنهم در زمانی که اروپائیان مشغول مجادلات لفظی و فکری برای تعیین ملل قلب تمدن بشر بودند.

افکار منحرف ناسیونالیسم اروپایی و تعاریف گزاف آنها از خود این انسانها را به باز تعریف خود وا داشت. مسلما بهترین تعریفی تعریفی بود که انسانهای فلات ایران را چیزی در حد انسانهای اروپا نشان دهد و چیزی از آن کم نداشته باشد. این رویکرد ناشی از عدم اعتماد به نفس برای باز ساخت اعتماد به نفس بر باد رفته در فلات ایران اندیشه های مسموم ناسیونالیسم اروپا را وارد فلات ایران کرد. انتقال تعاریف ناسیونالیستی به فلات چند ملیتی ایران با رجوع به گزارشات ماموران و جاسوسان اروپایی که شرق شناساشان می نامیمم صورت گرفت و عملا بجای تدوین داشته هایمان به تعریف خودمان با رجوع به نوشته های کسانی که هیچ شناختی از ما و تنوع ملی ما نداشتند پرداختیم. زبان دیوان خانه های پادشاهی ممالک که تشایهاتی هم اتفاقا با زبانهای اروپایی داشت هر چه بیشتر میتوانست هویتی مشابهی انسان اروپایی برای انسان فلات ایران پدید آورد و اعتماد به نفس او را باز آفرینی کند و بقول روشنفکران مادر وطن را که دچار دردهای بی درمان فراوانی بود از مرگ نجات دهد.

با ورود ناسیونالیسم مسموم اروپایی به فلات ایران و شروع به تعریف و معرفی هویت تکرو بر ملل متنوع فلات ایران نتایج دوگانه ایی را در پی آورد. ملل مختلف فلات ایران که تا دیروز میزان خودی و غیر خودی بودن را دین مقدس اسلام میدانست به ناگاه عنصر زبان را وارد معادلات کرد. معرفی یک زبان به عنوان مشخصه ملی برای ساخت ملت مدرن در فلات ایران از سویی به خود برتر بینی صاحب زبان دامن زد و دیگر سو جبهه دفاعی غیر متکلمان به آن زبان را پیدی آورد و همانند مورد اروپا که تعارف ناسیونالیستی تعاریف متقابل را و تندتری را به بار می آورد در میان فلات ایران تضاد و چند دستگی پدیدار شد. حال سرزمینی که به دلیل نبود سازماندهی آشفته و بی در و پیکر شده بود نه بر اساس واقعیات بلکه بر اساس تعاریف و نسخه های مسموم ناسیونالیسم اروپایی سازمان یافت اما دلهای متحد از نور اسلام به سوی تقابل و دشمنی منحرف شدند.

حال این مقدمه برای چیست؟
مقدمه ما برای تاکید بر تنوع طبیعی هویتها ملی در این فلات است. هویتهایی که با وجه مشخصه زبانها و فرهنگهای مختلف که با دین مشترک اسلام به هم وسله شده بودند و تضادی هم از این نظر باهم نداشتند.

ادبای ملل به هر زبانی میگفتند و می نوشتند و از آن نه بعنوان ابزار نشان دادن یک هویت خاص بلکه برای انتقال افکار و اندیشه های خود استفاده میکردند. مولوی شعر تورکی و فارسی می نوشت، علی شیر نوایی شعر تورکی و فارسی مینوشت، فضولی اشعار تورکی و عربی مینوشت و اینهمه هیچ تضادی به هویت او نداشت چون او یک مسلمان بود و مسلمان نه با زبان بلکه با دین و تقوایش معرفی میشد.

اما ورود افکار مسموم ناسیونالیسم به فلات ایران به تعریف و تعبیر رفتار زبانی و ادبی انسانهای قبل از خود با رجوع به افکار مسمومش پرداخت. ناسیونالیسمی که بجای تنظیم امور بر اساس واقعیات به تعریف ملتی مدرن “یک زبان، یک ملت، یک وطن” میپرداخت. این اندیشه مسموم ابتدا به دلیل عدم احساس تضاد هویت اسالمی به هم چندان مورد توجه ملل قرار نگرفت اما ورود دین گریزی همراه ناسیونالیسم عنصر اتحاد بخش دینی را به مراتب پایین تر راند و نهادینه شدن ناسیونالیسم در دوره رضاخان همراه با رد عنصر حیاتی دین و خروج نسبی آن از محوریت وحدت تضاد بین ملل ایران را پدید آورد و ملل محکوم که فرهنگ و زبان و هویت شان طرد شده بود به مقاومت و مخالف بر خواستند و نتیجه این شد که حال می بینیم.

اما موضوع اصلی ما به کلمات مربوط میشود.
زبانهای ما تا دیروز بعنوان زبان مسلمانان جز وسیله انتقال افکار مفهوم دیگری نداشت. کلمات فارسی و تورکی خیلی راحت در نثر و نظم هم وارد میشدند تا به بیان گیرای معانی بپردازند. نظامی اشعار خود را برای غرور کذایی ناسیونالیستی به فارسی ننوشته بود. او تنها برای گرفتن کیسه زر از یک شاه به فارسی سرایی پرداخته بود. علی شیر نوایی برای خوشایند ناسیونالیستها تورکی و فارسی ننوشته بود، دیوان لغت تورک و شاهنامه فردوسی برای ساخت بنای پانتورکیسم و پان فارسیسم نوشته و سروده نشده بود. اما امروز فکر مسموم ناسیونالیسم با دیدگاه جدید خود به تعریف و معرفی غیر واقعی گذشته رپداخته بود.

ناسیونالیسم فارس خود را محور زمین میدانست و کلمات عرب و تورک و شرق و غرب را با محوریت زبان فارسی و نه علم زبان شناسی تعریف میکرد. بقول هنرپیشه فیلم عروف “کیف انگلیسی” ناسیونالیسم خیلی راحت هیتلر را “هیت لور” بچه لرستان خودمان معرفی میکرد.

اما زبان هر چند محور ناسیونالیسم است اما ریشه آن نیست. رفتار زبان در مبادله فکر و کلمات همراه آن تابع ناسیونالیسم کور قرن بیستم نبوده است. از اینروست که در اشعار و نثر زبانهای مختلف منطقه کلماتیاز همه زبانها یافت میشود. اگر بتوانیم اغراض و یا انحرافات فکری ناشی از ناسیونالیسم را از علم زبان شناسی این سرزمین دور کنیم خیلی زود متوجه خواهیم شد که کلمات استفاده شده در زبان تورکی و فارسی بعنوان رقبای اصلی ناسیونالیسم تورک و فارس بر خلاف افکار ما از ناسیونالیسم تبعیت نمیکنند.

با بهلود نوشت بولوت (نام شاعر مشهور آذربایجانی که نامش را که والدینش بولوت=ابر گذاشته بودند نویسنده محترم شناسنامه اش بهلود نوشته بود) هویت و زبان فرد و هویت سرزمین او عوض نمیشود. به تغییر نام آجی چای به تلخه رود، قاراچای به سیه رود، دمیرچی به حدادان، سولدوز به نقده، سایین دژ به شاهین دژ هویتی عوض نمیشود. بلکه ظلمی اتفاق می افتد و ملتی خود را مظلوم این واقعه میبیند و این احساس ظلم و ظالم مرتکب آن تنها عقده ودشمنی پدید می آورد و دلها را از هم دور میسازد.

این مقال مختصر نیز نه برای اثبات برتری زبانی بر زبان دیگر بلکه برای رد ردای ضد انسانی زبان شناسی ناسیونالیستی و غیر انسانی بر زبان شناسی حاکم در این سرزمین تقدیم حضور میشود. باشد که همه بجای تکیه بر ناسیونالیسم تک زبانه برای تعیین هویت کلمات به واقعیت آنها رو کنیم.

در این مختصر بنده به جستجوی روابط دوستانه زبان تورکی و فارسی در 32 صفحه از کتاب نیستان سخن خواهم پرداخت.
اما بهتر میبینم مختصری در مورد زبان تورکی بگویم.

زبان تورکی زبانی التصاقی است. زبانی است که در آن کلمات همیشه دارای یک ریشه و بعد در صورت نیاز کاربردی پسوندها شکل دهنده هستند. با رجوع به سنگ نوشته های ارخون این ریشه حتی تا تک حرف نیز پیش میرود. که دوستان میتوانند با رجوع به کتاب “قدیم تورک یازیلی آبیده لرین دیلی” کتاب درسی دانشگاه باکو در این مورد اطلاعات فراوانی کسب کنند.

همچنین مقاله ارزشمند پرفسور آی محمد آی محمدی در مجله یول (چاپ کیهان) اگر اشتباه نکنم شماره 28 با عنوان “اوستادا تورکجه سؤزلر” از مبادلات تاریخی کلمات در فلات یاران بین زبانهای مختلف حاضر در آن اطلاعات ارزشمندی کسب کنند.

همچنین کتاب رشته ای ارتباط “5000 ایللیک سومئر- تورکمن باغلاری” نوشته بگمیرات گئرئی برلین19 می 2003″ میتوانید به عمق تاریخ حضور زبان تورکی در خاورمیانه نظر بیفکنید.

نمونه متن تورکی باستان سومئریان:

İç əlümdümü ki, a(ğ)lın kirşu qalu?
Qalanu şu (ö)lgin itə yala qalu
Gəl uri ki, mal gəliki
Ən çiki uri gen
Am tilənisə amuna aru
Mətnin Azərtürk tərcüməsi:
Əlimin içidimi ki,a(ğ)ılın qırışı qalı
Qalanı bu (ö)lü itə yala qalı,
Gəl ver ki, mal gələr
Ən kiçiyi verginən
Hamı dilənirsə, hamının ardınca get.
Sumercə
Ada
Ama
Tibir
Qaş

Tuş
Azərtürkcə
ata
ana
Dəmir
quş
üç
düş

کلمه
شرح معنا و مثال
منابع
خوب = خپ = قوپ = شادی (کلمه قوپوز و کیپ نیز از همین ریشه است)

کیوان =کیو+ ان، کلمه تورکی با پسوند فارسی کئیو=گؤی بمعنای آسمان
نمونه های دیگر: کیومرث= مردآسمانی؛ کوه= بلندی که بسوی آسمان را میبرد(شرح از پرفسور آی محمدی، یول)

رای بمعنای تمایل و میل کردن بسویی یه چیزی
در تورکی امروزی نیز همین کلمه در استفاده از اختلال در رنگ، و نظر و گرایش استفاده میشود. (محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

یک=یئگ= خوب و بهترین
(دیوان لغات الترک ؛ پرفسور آی محمدی، یول)

دانش=تانیش= آگاه و آشنا شدن، فعل دان (دانستن=دان + است) نیز از همین کلمه تان گرفته شده است.
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

تنگ = تونوک= ظریف و باریک بودن
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

خازن-خزانه معرب قازان، قازان = قاز+ان گود شده (این کلمه ببشکل خزن وارد عربی و در انواع وزن صرف شده است)
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

دوخت = توخ = بمعنی بافت
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

کلمه شرح معنا و مثال
منابع

چنین = چن+این= چون=اوچون=چین=ایچین بمعنای برای و بدلیل
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

برزویه=بورجیه= بورج+یه—بورج=بارج/بارجا بمعنی تمام و کامل
دیوان لغات الترک پارس

نام حیوان شکاری از شاخه گربه سانان
دیوان لغات تورک

خانه =خانا=خان+ا =بمعنی مکان و جای
دیوان لغات الترک

قبا = قابا =بالاپوش، پوشاننده (کلماتی چون قاپ، قاپاق و… نیز از همین ریشه اند)
دهخدا

دوش رویا، رویای هنگام خواب (شکل قدیم آن توش) (در فارسی بجای دیشب استفاده میشود)
دیوان لغات تورک

آتش آتیش (در گیری با هم با آتش)آتیشماق زد و خورد یا هر نوع اقدام خصمانه متقابل است.
فرهنگ معین

خون =خان=قان
ترکی باستان کتیبه های ارخون

عمر =اؤمور=اوم+اور= انتظار
ترکی باستان کتیبه های ارخون

خویش بدل ازکیش=کیشی بمعنای شخص، شخصی

مال تعلقات( بویژه احشام)در فارسی تنها بمعنای تعلق بکار میرود

کلمه
شرح معنا و مثال
منابع

متلاشی مکسر تلاش = تالاش= تالاماق = توللاماق انداختن و بهم ریختن
دیوان لغات الترک

سور = شادی-سور= راندن- روان و خوش = از همین کلمه سورچک (مجلس شبانه)
دیوان لغات الترک

چنگ ریشه قدیم ترکی کلماتی از این ریشه=چنگال، چنگ اولماق، چنگه،..
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

خانه =خانا از ریشه ترکی قدیم کان=کانا (مکان) از این ریشه=خاندا=هاردا (کجا)
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)- کتیبه های ارخون-دیوان لغات الترک

قیمت – قیی(ریشه)+مه ت(پسوند اسم ساز) در معنا روا و ارزش (این مدل را در کلماتی مثل یوغورت (یوغور+وت)، بولوت (بول+اوت)، قوروت (قور+اوت)، اوموت (اوم+اوت) دید
لغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه)

پادشاه/ پاد+شاه (ریشه های قدیمی تورکی) پاد =بود= ایل و پاد= بای= رئیس و بزرگ، شاه=شاد بمعنای سرکرده (حرف د یکی از حروفی است که در کلمات ترکی قدیم حذف و یا به ی تبدیل میشود قولداق=قولاق، آداک= آیاق)

دیوان لغات تورک، قدیم تورک یازیلی آبیده لرین دیلی، کتیبه های ارخون-یئنی سئی

توان = تابان = تاوان =تایان= دایان (پاشنه، زور، تکیه) =تپمک
دیوان لغات الترک (taban)

دراز/ در+آز، در=تیر (ریشه های ترکی باستان دیرک= تیرک بمعنای باریک و بلند)(تیر مظروف از تار=دار همانند: آچ←ایچ، قاچ←قیچ، داش←دیش(دیشاری)، آران←ایران، یار←ییر (ییرت-ییرتیق)؛ آز پسوند جمع کننده است. (اوق+اوز←اوقوز )
لغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه)، قدیم تورک یازیلی آبیدلرین دیلی، کتیبه های ارخون-یئنی سئی

توشه/ توش+ه (توش بمعنای همراه)
دیوان لغات الترک

تخم =توخوم=توغوم= دوغوم بمعنای زایش از توغ=دوغ+اوم
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

دانه =ده نه= دن+ه = بمعنای ذره و عدد واحد از هر چیز
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

کجا/ بدل از کانچا
دیوان لغات الترک

خرد = فارسیزه شده قیرت= جزئی از چیزی بریده و دانستن جزئیات چیزی خردمند=خرد+مند (مند یک پسوند اسم ساز ترکی است. امروزه در سیر تکامل ترکی حرف د حذف شده است. مند (منده مه ک) بشکل فعل در معنای بودن است.
دیوان لغات الترک

گشتن
(در معنای بدل شدن)= از کلمه قوش (قوشولماق) همراه و همچون چیزی شدن

کلمه شرح معنا و مثال
منابع

گونه/گون=قون+ه(قون ریشه بمعنای فرود آمدن و نشستن و قون پسوند اسم ساز بمعنای بدان صورت در آمدن (وورقون، آزقین، دارقین)
لغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه)

سالار/ سالار=سال+آر
= سالار = سال(سالماق = انداختن ، برانداختن) ) + ار (اك فاعلساز =و بمعنای مرد و سرباز= براندازنده ، به خاك مالنده ، يل ؛ گاهي اصرار دارند که سالار تغيير يافتة سردار است!
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

شاخه و شاخ
شاخ=تیز و قائم؛ وجه تسمیه شاخ حیوانات نیز همین ریشه است. البته ریشه «شاخه» این کلمه نیست (ر. شاخه)؛ شاخ دورماق=قائم ایستادن، شاخ پول= پول تازه و تا نشده

شاخه = شاخا = شاخ(شاخماق = پيچيدن دور چيزي و بالا رفتن ، رعد و برق زدن،جاري و روان شدن همراه با ايجاد آردن پر و بال) + ا(اك)
=رشد آننده و بالا رونده،بالا رونده و پر و بال دهنده ، قسمت رشد
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

افسون/ اووسون= اوو+سون= اووماق (مالیدن چیزی مثل مالیدن چراغ جادو ، مالیدن مار برای کنترل آن در سنت مارگیری تورکان= اووسونجو)
مصطلح

بخش- پخش
باغیش = بخيش = بغيش و باغيش )= عفو ، احسان =( عفو و گذشت ، از ريشه هاي ترکي باستان
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)- دبيرسياقي ، ديوان لغات التُرك محمود آاشغري

برگ =بَرک= محکم
دیوان لغات الترک
کانچه (ص 14)

کانچا= مکان
باز فرمان آید از سالار ده
مر عدم را کانچه خوردی باز ده
دیوان لغات الترکی

غنچه=قونچا و قونجا= شکوفه نشکفته، در ترکی قدیم بمعنی عروس
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

کلمه شرح معنا و مثال
منابع

گل و گلزار و گلستان =گول بمعنای شکفته و خندان
=گول از مصدر گولمك(= خنديدن)که بخاطر شادابي گل آنرا بدين نام تشبيه کرده اند و در فارسي با گرته برداری از همین نکته لبخند و لب با تشبيه به گل و غنچه همراه بوده است:گل خنده ، خندة غنچه اي
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

قلاوز
قَلاوز
-1 قوُلاغوز = قولاغ(گوش)+وز)اك( = استراق سمع ، جاسوس =
-2 قيلاووز = قيل)راست) + آووز (= آووج = راهنما) = راهنماي راه راست ، دانا
هر که در راه بی قلاوزی رود /مولوی
اگرگئيديرقارينداش يوخساياووز—اوزون یولدا سنه اولدو قیلاووز/مولوی
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

کودک =گودوگ=گوده=کوتاه (خود کلمه کوتاه نیز از هیمن ریشه است. ) ناقص از نظر طول و قامت. کلمه گدا=گَده نیز بهمعنای ناقص بودن است و از همین صیغه ست.
مصطلح

سست/ سوس+(او)ت= ساکت و بی حرکت شده
مصطلح

چراغ = چيْراق = چيْر )چيْرماق = چيْريْماق = سو دادن) + اق) اك) = سوسو آننده ، نوردهنده، چیرسرخی
محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

داغ =درفش و آلت گرم کردن و داغ کردن(زدن)، چون سوارکاری در بین تورکان خیلی رایج بود آنها اسبهای خود را با آن علامت می زدند و به این علامت داغ میگفتند. بعدها این اصطلاح به قطعه گرم اطلاق گردید و به هر چیز گرم نیز امروزه داغ گفته میشود؛
دیوان لغات الترک، محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)

امید =اوموت (ر. قیمت)

مزدور =مزد+اور(ار) آدم کار به مزد

Short URL: http://www.turkicpress.com/fa/?p=2864

تاریخده تورک آدی

 

Tarihte "Türk" Adı / Prof. Dr. Ġbrahim Kafesoğlu [s.308-315]

 Turkler Ansiklopedisi   :قایناق 

Bugün ilim dünyasında, umumiyyetle, “Türk” adının M.S. VI. yüzyıl ortasında Gôktürkler tarafından kurulmuĢ olan devlet (552-744) ile ortaya çıktığı kabul olunmaktadır.1 Buna gôre, “Türk” adı ilk olarak in yıllığı ou-Ģuda, Gôktürk birliğini gôstermek üzere 542 yılında2 ve Batı Wei Ġmparatoru Tai-tsu tarafından Gôktürk ġefi Bumına elçi gônderilmesi münasebetiyle de 545 yılında gôrünmektedir.3

I. Türk Adının Eskiliği Hakkında Ġleri Sürülen GôrüĢler

Türk adı in tarihi vesikalarında bôyle ortaya çıkmakla beraber, Türk soyundan gelen ve Türkçe konuĢan topluluklar Ģüphesiz çok eskiden beri mevcut bulunuyordu. Asya Hunları (in kaynaklarında, Hsiyung-nu), Batı Hunları (Avrupa Hunları), Kuzey inde Tabgaçlar (in kaynaklarında, To-pa) ile aynı sahanın çeĢitli bôlgelerinde küçük devletler kuran “Hsiyung-nu imparatorları”na bağlı toplulukların ekseriyeti ana dilleri Türkçe olan ve Türk soyundan gelen topluluklar idi.4 Türklerin bôylece tarihte büyük yer tutan eski bir millet olduğu düĢüncesi birçok tarihçi ve dilciyi “Türk” adının pek eski bir maziye sahip olabileceği hükmüne gôtürmüĢ ve bunlar “Türk” adını en eski tarih kaynaklarında aramak yoluna girmiĢlerdir.

Mesel., ünlü tarihçi J. v. Hammer, Herodotosun doğu kavimleri arasında zikrettiği Targitaların Türk olduğunu tahmin etmiĢti ki, ona gôre, “Türk” ismi ilk olarak bu kavmin adında geçmiĢ olmalı idi.5 Keza v. Hammer Tevrattaki Togharma adını da “Türk” ismi ile ilgili gôrmekte idi.6 Herodotosta “Türk” adını arayanlardan biri de Avusturyalı bilgin Tomaschektir. Bu da Grek tarihçisinin “Ġskit” arazisinde gôsterdiği kavimlerden Tyrkaei (Jyrkae) Türk kabul etmiĢti.7 Linguistique esasa dayanarak değil, fakat benzetme yolu ile “Türk” adının pek eski devirlerde izlerini bulmaya çalıĢanlar daha çoktur. Mesel., bir Fransız Ģarkiyatçısı, Plinius ile P. Melada Turcae Ģeklinde geçdiği iddia olunan kavmi Türklerle aynı saymıĢ,8 F. v. Erdmann, Thrak adını “Türk” ile aynîleĢtirmiĢ,9 V. de St. Martin ile meĢhur J. Marquart eski Hint kaynaklarındaki Turukha veya TürüĢka (yahud TuruĢka) adını “Türk” ile birleĢtirmek istemiĢlerdir,10 .n Asya çivi yazılı metinlerde ülke adı olarak gôrülen Tourki ile ve Asurca çive yazılı vesikalardaki Turukku okunabilen kavim adı ile “Türk” sôzünün münasebeti düĢünülmüĢ,11 “Türk” isminin Arapçadan uydurma Turkor kelimesinden çıktığı iddia olunmuĢtur.12

Türk adının çok eskiden beri mevcut olduğu kanaatinin hakim bulunduğu zamanlarda bu ad tabiatıyla eski in kaynaklarında da aranmıĢtır. Bôylece in yıllıklarında M... 2. bin ortalarından itibaren gôründüğü sôylenen Tik kavminin adının, telaffuz bakımından “Türk”e yakınlığı sebebi ile, “Türk” kelimesinin incedeki ilk Ģekli olduğu ileri sürülmüĢtür.13 Bu fikir, bazı Türk tarihçilerine cazip gelmiĢ gôrünmektedir.14 Fakat Tik-Türk münasebeti daha ônce W. Koppers, P. Pelliot vb. gibi mütehassıslar tarafından Ģüphe ile karĢılanmıĢ,15 A. V. Gabain tarafından kabul edilmemiĢ16 ve W. Eberhardın tetkikleri de Tikin Türk ile alakasızlığını ortaya koymuĢ bulunuyordu.17

Ġslam kaynaklarında ise “Türk” adının dikkat çekici bir durumu vardır. Bilindiği gibi, Ġslam literatüründe Hicrete kadar olan dünya tarihi daha ziyade bir hül.sa mahiyetindedir. Bu eserler 423

Ġslamiyet ôncesi Ġran, Ġsrail, Grek, Cahiliye-Arap tarihlerini kısaca ve birbirine müvazi Ģekilde kaydederler. Ġslamiyetten ônceki Türk tarihi hakkında bilgi veren Ġslam kaynakları ile bunlardan nakiller yapan mesel. Süryani müelliflerin eserlerinde, bilahere Türklüğü sabit olan kavimlerin ve hanedanların Türk olduklarının belirtilmesi dikkate değer bir noktadır ki, bu nevi malumat arasında bizi burada ilgilendiren bahis iki rivayet manzumesine dayanır:

1. Ġran, yani Zend-Avesta rivayetleri,

2. Ġsrail, yani Tevrat rivayetleri.

Tevrata dayanan rivayetlerde “Türk”ün Hazret-i Nuh neslinden olduğu kabul edilir.18 Bir kısım kaynaklarda Türk, Nuhun üç oğlundan Y.fesin oğlu olarak gôsterilir.19 Bôylece o zaman mevcut bulundukları tasavvur olunan kavimler arasında Türke verilen ehemmiyet belirmektedir. Bazı müellifler de Türkü Y.fesin doğrudan doğruya oğlu değil, fakat torunu veya onun neslinden biri saymaktadırlar.20

Ancak Nuh ile ilgili rivayetin muahhar olduğu ve “Türk” adının bu rivayete Türklerin (daha doğrusu Gôktürklerin ve onlardan itibaren Türk soyundan gelen diğer toplulukların) VIII-X. yüzyıllarda Ġslam dünyasında kendilerini hissettirecek derecede rol oynamağa baĢladıkları zamanlarda ilave edildiği anlaĢılıyor. Zira elimizdeki, aslına en yakın olarak tespit edilen Tevrat metinlerinde Türk, ne Ģahıs (ata), ne de kavim adı olarak yer almamaktadır.21 O halde Tevrat rivayetinde istinaden Ġslam kaynaklarında ve bunlardan nakillerde bulunan Süry.nî kaynaklarında kaydedilen “Türk” adı sonraki bir devreye ait olmak gerekir. “Türk” adı yanında zikredilen çeĢitli isimlerdeki Türk boyları da bunu gôsterir.

Diğer taraftan aynı Ġslam kaynakları Ġran rivayetlerini naklederken de “Türk”ten bahsetmiĢlerdir. Avestanın Ebûl-beĢer (insan cinsinin babası ki, Tevratta Hz. Âdem mukabilidir.) olarak tanıttığı Kay.marsdan (Kayûmareta) ve Tevrat rivayetindeki Nuh zamanına rastlayan CamĢNdden sonra, Ġran rivayeti Ģôyle devam eder: Hükümdar FarNd.n geniĢ ülkesini üç oğlu: Salm (Sarm), Ġrac, Atvac veya Tuvac (doğrusu, Turac) arasında taksim etti22 ve Türk, in ülkeleri Turaca düĢtü.23 Bu arada zuhur eden taht kavgalarında Ġrac diğer kardeĢleri tarafından ôldürüldü. Ġracın yerine Seçen oğlu Min.çihr (Man.çithra) babasının intikamını almak üzere “Türk” ülkesine yürüdü ve Turac neslinden Afr#siy#b ile çarpıĢtı. etin savaĢlardan sonra, iki memleket arasında hudut ok atmak suretiyle tespit edildi: Bir Ġranlı tarafından Teberistandan atılan ok24 Belh nehri (Ceyhun, Amu-derya) üzerine düĢtü. Bu sebeble bu nehir iki ülke arasında sınır sayıldı.25 Bundan sonra Ġran rivayetlerinde artık Türk ülkesinden “Turan”, Fars ülkesinden de “Ġran” tabirleri ile bahsedilmiĢtir.26

Ġran-Turan harpleri, bilindiği gibi, meĢhur destan Ģairi Firdevsinin (ôlm. 1021) ġehnamesine baĢlıca mevzu teĢkil etmiĢtir.27 Firdevsînin büyük mübalağalarla anlattığı bu savaĢların28 tamamıyla hayal mahsulü olduğu, Ġranlıların kendileri için eski Hint-Avrupa mitolojisinden zengin ve renkli bir mazi, Ġran hükümdarlarının iyiliklerini, adaletini ve imar faaliyyetlerini gôstermek maksadıyla bir sürü vekayi icat ettikleri ilmi araĢtırmalar neticesinde anlaĢılmıĢtır. Mesel. burada Ġran hükümdarı olarak 424

zikredilen FarNd.n (veya AfrNd.n) Hint-Ġran mitolojisinde Thraetaona adı ile geçen bir ilah olduğu gibi, Afr#siy#b da aynı il.hlar zümresinden savaĢ tanrısıdır ve asıl adı Frangrasyandır.29

Min.çihr ôldükten sonra, “Türk hükümdarı” Afr#siy#b30 Ġrana girdi, Azerbaycanı, istila ederek Babile kadar ileriledi. Ġranı, bu durumdan Min.çihrin torunu Zav b. .ahm#sb kurtardı. .ahm#sb gençliğinde “Türk ülkesi”ne gitmiĢ orada Türk hükümdarlarından birinin kızı ile evlenmiĢti. Bu Türk prensesinden doğan Zav birçok baĢarılı savaĢlar yaparak “Afr#sy#b al-TürkN”yi uzaklaĢtırdı. Afr#sy#bın Ġran topraklarında 12 yıl kaldığını bildiren bu rivayete gôre, Ġranın kurtuluĢu h.disesi büyük sevince vesile oldu ve bayram tel.kki edildi.31 Bundan sonra, hükümdar olarak, Kaykub#d ve Kayk#v.su müteakib, Siy#v.Ģ geldi. Bu da Afr#siy#bın kızı ile evlenmiĢti.32 ĠĢte Ġran-Turan savaĢlarının asıl kahramanı bu evlenmeden doğan KayHusravdır. KayHusrav, Afr#siy#bın kuvvetlerini ağır mağlubiyetlere uğrattı, 50-60 bin kiĢiyi telef etti, 30 bin kiĢi esir aldı. Bu arada Türk kumandanlarından çoğu ôldü. Oğlu da mağlup olarak ôlen Afr#sy#b bizzat sefere çıktı ise de 100 bin kiĢilik telefat verdikten sonra, Azerbaycana çekildi, saklandı; Fakat yakalanarak KayHusrave getirildi ve ôldürüldü.33

Bu son savaĢlarda bir hakikat mevcut gibi gôrünüyor. Zira eski Grek kaynaklarında, adı geçen Ġran hükümdarına ait bazı izlere tesadüf edildiği bildirilmektedir. Herodotosta ilk AhameniĢ kralı olarak zikredilen zatın Kyrus (KayHusrav adının Grekçe Ģekli) adını taĢıdığı, “Turan” hükümdarı Afr#sy#bın da Herodotosun Med kralı olarak tanıttığı Astiag olduğu beyan edilmiĢtir ki, buna gôre AhameniĢ Devri Ġranlıları Medyalıları “Turanlı” saymakta ve Med ülkesi “Turan”a dahil bulunmakta idi.34

Diğer taraftan KayHusrav ile çarpıĢan Afr#sy#bın Saka hükümdarı olduğu da ileri sürülmüĢtür.35 Bu takdirde eski Ġskitlerle ilgili bulunan Sakların bir Türk kolu olduğunu kabul etmek icap eder.36

Burada gerek Medyalılar, gerek Sakalar hakkında ileri sürülen tahminlerdeki tarihî gerçek payını tayin etmek müĢkül ise de, bahis mevzuu “Afr#sy#b”ın hakikaten bir Türk hükümdarı olduğu Ģüphesiz gôrünmektedir. ünkü onun büyük ve muazzez hatırası Asya Türkleri arasında asırlarca yaĢamıĢ37 ve tabiatıyla Ġran rivayetlerindeki uydurma ad altında değil, fakat, Türk ananesine gôre, Tunga Alp Er Ģeklindeki Türkçe adı ve unvanı ile tanınan bu ulu Türk hükümdarı namına Türkler yüzlerce yıl yoğlar, tôrenler tertip etmiĢlerdir.38

Bôylece Türk-Ġran münasebetlerindeki Afr#sy#b adlı hükümdarın belki milattan ônce asırlarda rol oynamıĢ büyük bir Türk baĢbuğu olduğu ortaya çıkmaktadır. Ancak bizi burada al.kadar eden cihet, bütün Ġsl.m kaynaklarının Afr#sy#bı daima “Türk” olarak zikretmiĢ olmalarıdır. Bununla beraber, Ġsl.m kaynaklarındaki rivayetlerin de, tespit bakımından, gerçek mehazleri Vahb b. Munabbih olsa dahi, VIII. yüzyıl baĢlarından daha geriye gitmediği unutulmamalıdır.39

Ġsl.mi devir kaynaklarından ônce yazılmıĢ Arapça eserler içinde “Türk” adının ilk geçtiği yer olarak C.hiliye Devrinin meĢhur Arap Ģairi Al-N#biEa al-Zuby#nNnin (ôlm. 595-612 yılları arası) Dîv.nı gôsterilmiĢtir.40 Buna gôre, Arapça yazılmıĢ eserler arasında “Türk” adının ilk defa VI. yüzyılın 425

sonlarına doğru zikredilmiĢ olduğunu kabul etmek l.zımdır.

Bizans literatüründe ise, Türklerin eski Troyalılarla münasebete getirilmiĢ olması dikkat çekicidir. Bu husus Ġstanbulun fethinden sonra Ġtalyaya giden Bizanslı Th. Gazes ile Ġtalyan hümanisti F. Filelfo arasında teati edilen mektuplarda gôrünüyor. Bu mektuplardan anlaĢılıyor ki, XV. asır Türkleri eski Troyalıların neslinden sayılmaktadır: Türkler Bizans baĢkentini zaptetmek suretiyle, Troyayı hile ile ele geçiren Greklerin torunlarından, atalarının intikamını almıĢlardır.41 Bu gibi tel.kkilerin doğuĢunda Ģüphesiz “Türk” adının eski Ģeklinin “Troia” olduğu zannı rol oynamıĢtır. Bilindiği gibi, Bizans müellifleri arasında “Türk” adı ilk defa, Gôktürkler dolayısile, Aghatias tarafından zikredilir.42

II. “Türk” Adının Tel.ffuzu

Türk adının eski tel.ffuzu meselesinde bugün varılan netice, bu adın eksikliğine dair yukarıda sıraladığımız gôrüĢlerin isabet derecesini tayin bakımından büyük ehemmiyet taĢımaktadır.

Bilindiği gibi, Gôktürklerden bahseden ilk in kaynakları “Türk” adını oldukça farklı bir Ģekilde zaptetmiĢlerdir: Tu-küe.43 Burada -incede r sesinin bulunmamasından sarfı nazar- dikkati çeken nokta “Türk” adının çift heceli olarak tespit edilmiĢ olmasıdır. TanınmıĢ Fransız sinologu P. Pelliot bu ince iĢaretin “Türküt” okunması gerektiğini ve bunun da “Türk” kelimesinin, Moğolca cemi eki +t ile yapılmıĢ, çoğul Ģekli olduğunu ileri sürmüĢtür.44 Ancak +t cemi ekinin yalnız Moğolcaya mahsus olmayıp, Gôktürklerden ônce bile Türk dilinde kullanıldığı45 ve Ġlk ve Orta ağlarda çok üstün bir kültür dili olan Türkçeden devlet, hukuk, teĢkil.t tabirlerinin Moğolcaya geçmesinin de gôsterdiği üzere,46 daha ziyade Türkçenin Moğolcaya tesirinin bahis mevzuu olabileceği hatırlanmalıdır. Nitekim son araĢtırmalardan birinde, “Türkler” Ģekline tekabül ettiği sôylenen ince iĢaretin sonunda +t değil, Türkçede diğer bir cemi eki olan +z bulunduğu, buna gôre de ince kelimenin “Türküz” okunması icap ettiği beyan edilmiĢtir.47 Fakat bu suretle, “Türk” adının incede daima çoğul Ģeklile (Türkler!) kullanıldığı peĢinen kabul olunmaktadır ki, bu herh.lde mümkün değildir. Diğer taraftan, incedeki çift heceli Ģeklin hakikatte “Türk” adının müfret halindeki karĢılığı olduğunu, binaenaleyh bu adın vaktile iki heceli olarak tel.ffuz edildiğini gôsteren emareler vardır.

Bu hususta en kuvvetli delil bizzat Türklerin yazdığı Gôktürk kitabeleridir. Kitabelerde “Türk” adı hem “Türk”, hem de “Türük” olarak iki Ģekilde geçmektedir.48 AnlaĢıldığına gôre, ônceleri çift heceli tel.ffuz edilen ad Gôktürkler Devrinde tek heceli Ģekliyle birlikte iki türlü tel.ffuz olunmuĢ, bil.here yalnız “Türk” Ģeklini almıĢtır.

SôyleniĢ bakımından üzerinde durulan bir husus da Türk kelimesindeki vokalin ses değeridir. Araplar ve Ġranlılar bu kelimeyi “Turk” tel.ffuz ederler: Bil#d al-Turk, malik al-Turk, Turk#n vb. XI.-XII. asırlardan kalma ilk Rus vekayin.melerinde “Türk” adı Tork, Torki (Türk, Türkler) Ģeklinde tespit edilmiĢtir.49 Bu dillerde esasen ü sesi mevcut olmadığı için izahta herhangi bir güçlük yoktur. Fakat kelimenin Süry.nî kaynaklarında Toukaye olarak50 ve fonetik alfabe sistemi olan Grekçede Tourkos (Tourcos Tourcoi) Ģeklinde zaptedilmiĢ oluĢu dikkate Ģ.yandır.51 Hatt. yukarıda adları geçen iki hümanist arasında “Türk” adının tel.ffuzu hakkına fikir teatisi olmuĢ, F. Filelfo Milanodan yazdığı 1 426

Temmuz 1472 tarihli mektubunda Romada bulunan Th. Gazesten “Türk” adını niçin u ile değil de ü ile yazdığını sormuĢ ve bu münakaĢadan Türklerin Troya menĢeli oldukları meselesi ortaya çıkmıĢtı.52 Burada bizi ilgilendiren husus, Th. Gazesin kaydı dıĢında, bütün Grek literatüründe adın “turk” Ģeklinde olmasıdır.

Halbuki, kelimenin aslında Türk olarak sôylendiğini gôsteren al.metler vardır. Adın Orhun kitabelerindeki yazılıĢında ilk hecenin vokali u veya o değil, fakat ô ve çok defa ü sesini vermektedir. Ancak Türk Ģeklindeki son harfin q (´) oluĢu yabancıların dilinde ulu tel.ffuza yol açmıĢ olabilir. Buna gôre de, Batıdaki yabancı vesikalara adın tek heceli Ģekli ile intikal ettiğini kabul etmek l.zımdır.53

Gôktürk kitabelerinde ilk hecedeki vokalin hem ü, hem de ô olabileceğini gôrmüĢtük. Kelimenin incedeki karĢılığında doğru sôyleniĢin hangisi olduğunu tespit mümkün olamamıĢtır. Bu mesele üzerinde duran L. Bazin, fonetik yazı sistemi olduğu için vokallerin değeri kolayca tayin edilebilen Brahmi yazılı bir metindeki Türk kelimesine istinaden, bahis mevzuu vokalin ô olduğunu ve iki hecelilik durumu dolayısiyle da, “Türk” adının asıl tel.ffuzunun “Tôrük” olması gerektiğini belirtmiĢtir.54 Bu bilgine gôre, adın ilk Ģekli Tôrôk veya Tôrük olup,55 kitabelerdeki Türük Ģekli ikinci hecedeki ünün regressif bir tesirle ilk hecedeki ôyü üye kalbetmesinden doğmuĢ (mesel., Anadolu lehçesinde, yôrükten yürük vb. gibi) ve iki heceli Ģekli son hecesindeki vokalde bil.re düĢerek “Türk” telaffuzu meydana gelmiĢ, (mesel., erkten erk, bôrükten bôrk vb. gibi), bôylece “Türk” adı tel.ffuz itibarıyla Ģu inkiĢafı takip etmiĢtir: Tôrük>Türük> Türk.56

Türk adının tel.ffuzu üzerindeki bu mütaalalarla ulaĢılan neticeler bizi tarih yônünden Ģu mühim hükümlere gôtürmektedir:

1- “Türk” adının Gôktürk çağından eski devirlerdeki tel.ffuzu iki heceli ve “Tôrük” Ģeklinde olduğuna gôre, türlü kaynaklarda ve çeĢitli vesikalarda “Türk” ile ilgili gôsterilen, yukarıda sıraladığımız isimlerin, “Türk” adının çok muahhar tel.ffuzu ile sadece dıĢtan benzerlikler gôsteren yabancı kelimeler olması icap eder.

2- incedeki Tu-küe kitabelerdeki iki heceli Ģekli aksettirse bile bu, nihayet Türüke tekabül etmekte, yani daha eski Ģekil olan “Tôrük”e nazaran muahhar bir tel.ffuz durumunda olduğundan, “Türk” adının ilk defa VI. yüzyılda meydana çıktığı ve ônce in kaynaklarında gôründüğü fikri kabule Ģ.yan olmamak gerekir.

3- Bir kelimenin bünye değiĢikliğine uğramasının uzun zaman isteyen bir husus olduğu, bilhassa ôzel adların geliĢmesinde bu zaman payının daha uzun olacağı dikkate alınırsa, “Türk” adının Ģimdiye kadar sanıldığından belki asırlarca ônce mevcut bulunduğu düĢünülebilir. Türk kelimesinin cins ismi olarak mevcudiyetinin ise daha da eski olacağı aĢik.rdır.57

III. “Türk” Ne Demektir?

Tarihte “Türk” adına birçok manalar verilmiĢtir. Gôktürk Devrindeki Sui-Ģu adlı in kaynağına 427

gôre, Tu-küe, Türk dilinde miğfer manasına gelir. ünkü Türkler adlarını, Altay bôlgesinde, eteklerinde oturdukları, miğfer biçiminde yükselen dağın Ģeklinden almıĢlardır.58 Hunlar ve Türkler hakkındaki büyük eserini 1756-1758de yazmıĢ olan De Guignesten beri59 Orta Asya tarihi ile meĢgul olan Batılı bilginlerden çoğu “Türk” sôzünün miğfer demek olduğu hususundaki in tefsirine ehemmiyet vermiĢ ve kendi açılarından bu kaydı izaha çalıĢmıĢlardır: J. Klaproth (1826) Tu-küeyi “takye” ile,60 J. Schmidt (1824) “dugulga” (miğfer) ile,61 Gobelentz (1837) ve Schott (1849) Farsça “targ” (miğfer)62 ile, J. J. Hess (1918), Türklerin sil.h imalcisi bir kavim olduğunu ileri sürerek, keza “targ” ile, B. Munk.csi (1921) “dugulga”nın aslı olduğunu iddia ettiği Tu-küe (kendisine gôre, doğru okunuĢ: Tu-lu-ke) sôzünü yine “miğfer” ile münasebete getirmiĢ,63 S. W. Koelle “Türk” kelimesinin kôkünü tur-, tir- addederek, bunu “çekmek, cezbetmek” manasına bağlamıĢ,64 kelimenin aslının “Turku” olduğunu beyan eden K. Fiñk, bunun “Ġskit” dilinde “Deniz kıyısında oturan adam” manasında olduğunu ileri sürmüĢtür.65

Ġsl.m kaynaklarında da bunlara benzer garip izahlara tesadüf olunur. Ġbn al-FakNh al-Hamad#nNye (ôlm. 930a doğru) gôre,66 Türkler, Yecüc-Mecüc seddinin arkasında “terk” edilmiĢ oldukları için bu adı almıĢlardır. GardNzN (ôlm. 1048-1049) de Nuhun oğlu Y.fese düĢen arazi arasında “Türk diyarı” insandan h.lî, “terk edilmiĢ” durumda bulunduğu için Türklere bu adın verildiğini kaydeder.67

“Türk” adının bir de XI. asırda K.Ģgarlı Mahmudun zikrettiği bir izah tarzı vardır. Bu ünlü Türk dilcisi, Türk milletine Tanrı tarafından verildiğini belirttiği “Türk” adının “Olgunluk çağı” demek olduğunu ifade etmiĢtir.68

Türk adının izahında ilk ilmî tecrübenin A. V.mbéry tarafından yapıldığı kabul edilmektedir. Buna gôre, “Türk”, Türkçede “türemek” manasında olan türe-, veya tôrü-den iĢtikak etmiĢ olup, “yaratılmıĢ, mahlûk” manasına gelir.69 Bizde Ziya Gôkalpa gôre, “Türk”, “türeli” demektir.70 Türk tarihine dair tetkikleri ile meĢhur W. Barthold da: “Türk kelimesinin Orhun kitabelerinde bir çok defa kullanılan “tôrü” (kanun, .det, kanunla düzelmiĢ, birlik kazanmıĢ halk) kelimesi ile münasebettar olduğunu farz etmek mümkündür”71 demek suretiyle “Türk” adına Gôkalpınkine yakın bir mana vermektedir.

Fakat “Türk” adının çok baĢka bir mana taĢıdığı Orta ağ Türk vesikalarından anlaĢılmıĢtır. Bu hususta ilk kaynağı ortaya koyan Alman Türkoloğu F. W. K. Müllerin Uygur metinlerinde, cins ismi h.linde, tespit ettiği “türk” kelimesi “kuvvet, -li güç-lü” manasına gelmektedir.72 Buradaki “Türk” kelimesinin kavim adı olan “Türk” ile aynı olduğunu ilk defa A. v. Le Coq ileri sürmüĢ73 ve büyük Türkolog W. Thomsen de bunu kabulde tereddüt etmemiĢtir.74 Daha sonra Gy. Németh kavim adı olarak “Türk”ün “güc,-lü; kuvvet,-li” demek olduğunu Türklerde ad verme usulüne istinaden ve analojiler gôstererek ispat etmiĢtir.75

Ancak bu, “Türk” adının lûgat manası olup, etimolojisi değildir. Kelimeyi etimoloji bakımından yine tôrü+ kôküne bağlamanın mümkün olduğu düĢünülmüĢtür. L. Bazin “Türk” adını tôrü+mekten 428

(Anadolu lehçesinde türemek) neĢet ettiğini kabul ederek, adın son tel.ffuz tarzına doğru geliĢtikçe mana itibarıyla da Ģu nüansları kaydettiğini sôylemiĢtir: “Türk” adı ilk Ģekli ile “var olmuĢ, Ģekil kazanmıĢ” m.nasında iken, sonra “geliĢmiĢ”, daha sonra, “tamamıyla geliĢmiĢ” mefhumlarını ifade etmiĢ, nihayet tel.ffuz “Türk” Ģeklini aldığı zaman “kuvvet, güç” manasını kazanmıĢtır.76 Bôylece, menĢe hususunda V.mbéry ile birleĢen L. Bazin mana bakımından Némethin ispatını takviye etmiĢ durumdadır ki; “Türk” adının menĢe ve manası hakkında varılan bu netice, cins ismi olduğu gibi, millet adı olarak da “Türk” sôzünün çok eski bir maziye sahip bulunduğunu bir kere daha ortaya koyan bir mahiyet taĢır.77

IV. “Türk” Adının Yaygınlığı

“Türk” adının Gôktürklerden itibaren süratle yayıldığı dikkati çeker. Bu h.dise, Gôktürk imparatorluğuna bağlı, Türk soyundan gelen, çeĢitli boyların (kavimlerin) aynı zamanda “Türk” adını almaları ve bunların yabancılar tarafından hep “Türk” umumî adı altında tanınmıĢ olmaları ile ilgilidir. Gôktürk h.kimiyetinin çôkmesini müteakip bu soydaĢ kavimler (boylar) ayrı devletler kurdukları veya çeĢitli istikametlerde muhaceret ettikleri zaman, kendi hususî adları yanında, toplayıcı ad olarak “Türk” ismini de kullanmıĢlardı. Mesel. Batı Gôktürk idaresinde bulunan Karluklarla daha birkaç küçük Türk grubu tarafından kurulan Karahanlı Devletinden Ġsl.m kaynaklarında umumiyetle “Türk Hanları” diye bahsedildiği gibi, Orta Asya eski Türk ülkelerinden muhtelif tarihlerde Ġsl.m memleketlerine gelenler de aynı kaynaklarda hep “Atr#k” (müfredi, “Turk”) diye anılmıĢtır. Ayrıca, vaktiyle Gôktürk Ġmparatorluğunda yer almıĢ olan Oğuzlar da daha sonra “Türk” adını muhafaza etmiĢlerdir. Bu suretle, Rus yıllıklarında “Tork ve Torki” diye zikredilen Oğuzlardan baĢka, Selçuklulardan zamanımıza kadar, diğer Oğuz oymakları tarafından tesis edilen birçok devletler aynı zamanda “Türk” adını taĢımıĢlardır. Diğer Türk grupları tarafından kurulan devletlerde de “Türk” adı unutulmamıĢtır (mesel., HarezmĢahlar, Mısır Kôlemen Devleti vb.).

“Türk” adının, Türk soyundan gelen kavimlerin hepsine Ģ.mil millî bir isim olarak yayılmasını W. Barthold Müslümanların eseri saymaktadır: “Araplar birçok kavimlerin, VII.-VIII. asırlarda muharebeler yaptıkları Türklerle aynı dili konuĢtuklarını gôrerek, bunların hepsine Türk demiĢler, Ġsl.miyeti kabul eden Türkler de gittikçe bu adı benimsemiĢlerdir”.78 Barthold bu gôrüĢüne, “Türk” adının Ġsl.miyet hudutları dıĢında pek intiĢar etmediğini, mesel. ne Rusların ne de batı Avrupalıların Peçeneklere veya Kumanlara “Türk” demediklerini ve Ġsl.miyeti kabul eden Türklerin hepsinin de kendi dillerine “Türkçe” demediklerini de il.ve eder.79 Halbuki “Türk” adının tahminden ve Barthold tarafından zikredilen hususların gerektirdiği geniĢlikten çok daha yaygın olduğu muhakkaktır. Bazan Gôktürklerden ônceki devirlere giden bu yaygınlıkta Türklerin Ġsl.miyeti kabul etmeleri keyfiyetinin tesiri olmayacağı aĢik.rdır. Daha 420 yılında, Ġranın kuzey sahalarındaki “Altaylı” kavimlere Perslerin umumî olarak “Türk” demeleri80 dıĢında, Bizans kaynaklarında sarahatle belirtildiği üzere, Sabırlar (VI. asır),81 Hazarlar (IX. asır), Macarlar (IX-XI. asır), Vardarlılar (XI-XVI. asır), Selçuklular, Mısır Türk Kôlemen Devleti, Osmanlılar aynı zamanda “Türk” adı ile zikredilmiĢlerdir.82 Hatt. coğrafî terim olarak “Türkiye” (Turkia) adı da Orta ağlarda çok geniĢ sahaları gôstermekte idi. VI. yüzyılda Orta Asya için kullanılan Türkiye tabiri,83 IX.-X. asırlarda Volgadan Orta Avrupaya kadar uzanan Hazar 429

ve Macar ülkeleri için kullanılmıĢ (Doğu Türkiye= Hazar memleketi; Batı Türkiye=Macaristan),84 XII. yüzyıldan itibaren de Anadolunun adı olmuĢtur.85 Mısır Kôlemen Devleti toprakları da Türkiye diye anılıyordu.861 Batı literatüründe umumiyetle, doğrudan doğruya, “Türkler”, “Türk Devleti” diye zikredilen bu topluluk ve siyasî teĢekküle biz, bunu diğer Türk topluluk ve devletlerinden ayırmak üzere, Gôktürkler, Gôktürk Devleti vb. demekteyiz. Yalnız, Türk dilini tarihî tasnifinde “Eski Türkçe” bôlümünde, Uygurcadan ônceki safha olarak yer alan bu Türk toplumunun diline Batı literatüründe Gôktürkçe (Kôk-Türkçe) adı verilmektedir (Gôk kelimesinin o çağdaki tel.ffuzu kôktür). Bu tabir, ilk defa W. Bang tarafından kullanılmıĢ (bkz., W. Bang, .ber die kôktürkische Inschrift… Leipzig, 1896; ayn. müell., Zu den Kôk-Türk Inschriften, Toung Pao, 1896, s. 255 vdd. ayn. müell., Kôktürkisches… WZKM. 1897, XI, s. 192 vdd., vb…), daha sonra Türk dili mütehassıslarının çoğu tarafından devam ettirilmiĢtir (mesel., A. v. Le Coq, Kôktürkischen aus Turfan, Berlin, 1909; J. Németh, Die kôktürkischen Grabinschiften… KCsA, II, 1-2, 1926, s. 134 vdd; R. R. Arat, Türk ġivelerinin Tasnifi, TM, X, 953, s. 96, 119; A. Caferoğlu, Türk Dili Tarihi, I, Ġstanbul, 1958, s. 49, 99, vd; A. Dilaçar, Türk Diline Genel Bir BakıĢ, Ankara, 1964, s. 74, 92 vd).

Bilindiği gibi, “Kôk-Türk” tabirini bizzat bahis mevzuu Türkler kendileri kullanmıĢlardır (H. N. Orkun, Eski Türk Yazıtları, I, 1936, s. 30: Kül-Tegin, I. D, 3; Bilge, II D, 4). “Kôk-Türk” tabirinin m.nası hakkında bkz., W. Thomsen, Turcica, 1916, s. 19-25; O. Pritsak, Qara, Studie zur Türkischen Rechtssymbolik, Z. V. Togan Arm., Ġstanbul, 1953, s. 259; R. Graud, LEmpire des Turcs céleates, Paris, 1960, s. 15, 25.

2 Bkz., Lin Mau-Tsai, die Chinesischen Nachrichten zur Geschichte der Ost-Türken, I, Wiesbaden, 1958, s. 28.

3 Liu M.-Tsai, aynı eser I, s. 6; II (1958), s. 490, not, 22. Gôktürk devletinin kuruluĢ tarihi olarak gôsterilen 552 senesi Bumının resmen Ġl-Hagan unvanını aldığı yıldır. Fakat gerçekte bu devletin daha ônceki tarihlerde müstakil hüviyette bulunduğunu in ile elçi teatisi ortaya koymaktadır. Nitekim Bumın kendi elçilerini Wei imparatoruna 546da gôndermiĢtir (aynı eser, I, s. 7). Gôktürk Hakanı ĠĢbara (ôlm. 587)ya gôre, bu devlet 535te kurulmuĢtur (bkz., L. M. Ts. aynı eser I, 52; II, 528).

4 Liu Juan, Liu ung (304-318), e-Li (329-334), e-Hu (343-349), Pei Liang (397-439), bkz., B. Sz.sz, A hunok tôrténete… Bp. 1943, s. 87 vd. A. Caferoğlu, aynı eser I, s. 62-78. 304-439 yılları arasındaki Asya Hun sül.leleri için bkz., W. Eberhard, in Tarihi, 1947, s. 182; Selçuklulardan ônce Orta Asya ve Orta Doğuda Türkler için bkz., R. N. Frye-A. Sayılı, Belleten, sayı, 37, 1946, s. 103 vd.

5 J. v. Hammer, Geschichte d. Osm. Reiches, I, 1832, s. 1.

6 Gôst. yr.

7 W. Tomaschek, Kritik der .ltesten Nachrichten über den Skytischen, Wien, 1887. 430

8 G. de Rialle, Mémoire sur lAsie centrale, 1875, bkz., Türklük (mecmua), I, 1, 1939. Ġstanbul, s. 74 vd.

9 Bkz., J. Németh, Der Volksname “Türk”, KCsA, II, 4, 1927, s. 277.

10 V. de St. Martin, Dictionnaire de Géographie, VI, 1899; J. Marquart, Er.n{ahr, 1901, bkz., H. N. Orkun, Türkçülüğün Tarihi, Ġstanbul, 1944, s. 10 vd.

11 Bkz., H. KoĢay, Z. V. Togan Arm, s. 35.

12 I. Türk Tarih Kongresi Zabıtları, 1932, s. 151.

13 J. J. de Groot, Die Hunnen der Vorchristlichen Zeit, Berlin-Leipzig, 1921, s. 4 vd. Daha bkz., L. Ligeti, KCsA, II, 1-2, 1926, s. 2. Burada Tikler Asya Hunları ile bir sayılmıĢ, daha doğrusu, Tik=Türk aynîliği üzerinde durulmuĢtur. Tikler hakkında tafsil.t için bkz., B. Sz.sz, aynı eser, s. 49, 74, 474, 479, 513.

14 Mesel., H. N. Orkun, Türk Sôzünün Aslı, Ġstanbul, 1940, s. 11-18; Z. V. Togan, Umumî Türk Tarihine GiriĢ, 1946, Ġstanbul, s. 386.

15 Bkz., W. Koppers, Cihan Tarihinin IĢığında Ġlk Türklük ve Ġlk Ġndo-Germenlik, Belleten, sayı, 20, 1941, s. 475, n. 6 (Almancası, aynı yer, s. 486, n. 6).

16 A. v. Gabain, Hun-Türk münasebetleri, II. Türk tarih kongresi (1937) zabıtları, 1943, s. 900 vd; Ayn. müell., Hunnisch-türkische Beziehungen, Z. V. Togan Arm., s. 18.

17 W. Eberhard, inin Ģim.l komĢuları, Ankara, 1942, s. 117. Esasen “Türk” adının incede iki heceli olarak tespit edilmiĢ oluĢu bu gôrüĢü değerden düĢürmeğe k.fidir (aĢağıya bkz.,). “Türk” adına dair buraya kadar zikredilen iddiaların linguistique bir temele dayanmadığı hakkında bkz., J. Németh, Die Probleme der türkischen Urzeit, BOH, V, Bp. 1947, s. 91-98; ayrıca bkz., Aynı müell., Türklüğün eski çağı, Türkç. terc. ġ. BaĢtav, .lkü, sayı, 90, 1940, s. 518.

18 Bilindiği gibi, aslında Tevrata gôre Nuh, Tufandan sonra bütün insanların atası durumundadır.

19 Al-TabarN, T#rNH al-Umam val-Mul.k, I, Kahire, 1357, s. 139;

Ġbn al-AĢNr, Al-K.mil, I, Kahire, 1348, s. 44, Rivayetin kaynağı ilk Ġsl.m tarih rivayetçisi sayılan Vahb b. Munabbihtir. (ôlm. 728)

20 Al-Mas.dN, Mur.c al-zahab, I, Kahire, 1367, s. 131. Ġbn Hurd#dbih ve GardNzNye (ôlm. 440=1048/1049) gôre (Zayn al-aHb#r, neĢr. ve Macarcaya terc. G. Kuun, Gırdezi a Tôrôkôkrôl, KSz, II, 1901, s. 2), Tufandan sonra Nuh dünyayı üç oğlu arasında taksim ettiği zaman Yecüc-Mecüc (bkz., EĠ, Gog-Magog, ġakl#b bkz., ĠA bu mad.), in havalisi ve “Türk”, Y.fesin hissesine düĢmüĢtür. 431

Burada, “Türk” baĢka bir yoldan Y.fese bağlanmaktadır. Süryani Mihael (ôlm. 1200) Tourkaye kavminin Y.fes soyundan olduğunu belirtmekle iktifa eder (J.-B. Chabot, Chronique de Michel le Syrien, III, 1905, s. 149). Barhebraeus (ôlm. 1286)a gôre (Abûl-Farac Tarihi, I, Türk. terc. .. R. Doğrul, Ankara, 1945, s. 75) ise, doğudan batıya doğru bütün kuzey bôlgesi, Alan memleketi, Medya, Türkler vb. Y.fesin oğullarına ait olmuĢtur.

Bu rivayet, Orta ağ Türk müellifleride de gôrülür: K.Ģgarlı Mahmud, DLT, neĢr. ve terc. B. Atalay, I, 350 vd. Daha bkz., Ebülgazi Bahadır Han, Türk ġeceresi, Anadolu Türkçesine çeviren, Dr. R. Nur, 1925, s. 13.

21 Bkz., Kit.b-ı Mukaddes, yani Ahd-i atîk ve Ahd-ı cedîd, Der Saadet, 1922, bahsin geçtiği yer: Tekvîn, X, 2. E. Blochetye gôre, Y.fesin oğlu Türk, Moğol tarihini yazan Müslüman tarihçiler tarafından il.ve edilmiĢtir (MTM, I, 1, 1331, s. 126, n. 1). Fakat bu il.ve çok daha eski Ġsl.m tarihlerinde gôrülüyor. Ancak XIII. yüzyıldan sonraki Ģecerelerde bir de Moğol adı eklenmiĢtir.

22 Al-TabarN, I, n. 178; Al-Mas.dN, I, 224 vdd., 238 vd.; Ġbn al-AĢNr, I, 47.

23 “T.racın bir adı da T.rdur (Ģ.r vezninde), FarNd.nun büyük oğludur… Maveraünnehirden in ve Maçine kadar onun hissesidir… T.r aynı zamanda T.r#n (Türk) vil.yetinin adıdır” Tercüme-i Burh#n-i W#tı, 1287, I, 1, s. 67. Tur adı, menĢei ve m.nası hakkında bkz., V. Minorsky EĠ, mad. T.r#n.

24 Rivayete gôre, iki tarafın orduları Taberist.nda Amul Ģehrinde (bkz., Y#k.t, Mucam al-buld#n, I, 2, 68 vd.) idi.

25 Bu rivayete gôre, ok atma h.disesi TNr-m#h (=Ok ayı, Ġran Ģemsî takviminde, 4. ay)ın 13. günü (2 Ağustos) vuku bulmuĢ, bundan dolayı kutlu addolunan bugün “Mecusî”lerin bayram günü olmuĢtur (Terc. Burh#n-i W#tı, I, 2, s. 73). Aynı takvimde ayların 13. günleri “TNr” diye anılır. (gôst. yr.).

26 Bu rivayete gôre, Ġran adı Ġracdan, T.ran adı da T.rac (=Tür) isminden gelmektedir. Gerçek m.nası ve coğrafî mevkii üzerinde çok durulmuĢ olan “T.r#n” t.biri hakkında bkz., J. Marquart, Er.n{ahr, s. 153 vdd.; W. Barthold, Cugr.fy.-yi T.rihi-i Ġr.n, Farsçaya terc. H. Sard#dvar, Tahran, 1308 Ģ. s. 5 vd.; Ayn. müell., Orta Asya Türk Tarihi Hakkıda Dersler, Ġstanbul, 1927, s. 77, vd. E. Oberhummer, Der Name Turan, Tur.n, Bp. 1918, 4, s. 193-208; H. N. Orkun, Türkçülüğün Tarihi, s. 10 vd.; R. N. Erye-A. Sayılı, Belleten, sayı, 37, s. 118-121; A. Caferoğlu, Türk Dili Tarihi, I, s. 12 vd; V. Minorsky EĠ, mad. T.r#n.

27 Ferdowsis Shahnameh. A Revision of Vullers edition… I-IX., Tahran, 1934-1935; ġ#hn#meh, neĢr. M. Ramaî#nN, 1310-1312 Ģ.; Türkçeye terc. N. Lugal, ġehname, I-III, 1945-1949 (ġark-Ġsl.m klasikleri, n. 10); ĠA, mad. Firdevsi.

28 Rivayetleri Al-TabarNden nakleden büyük tarihçi Ġbn al-AĢNr bile mübalağalara iĢaret 432

etmekte ve yukarıdaki ok atma münasebetiyle Ģôyle demektedir:

˘!Iç m~-0.è 2õ. ..! .è-ôL)z!üo N Kp}! ê} .! G1ô ). .;g! .. !Iç . 2~sê~z¯

“Bir ok atıĢının bu kadar mesafeye varması Farsların yaptığı uydurmaların en ĢaĢılacaklarındandır” (Al-K#mil, I, s. 93).

29 A. Christensen, Les Kayanides, Copenhague, 1932, s. 28, bkz., Z. ġaf#, Ham#sa-sar#N dar Ġr#n, Tahran, 1324 Ģ, s. 575, 577.

30 Fr#sy#b b. FuĢanc b. Rustam b. Turk, Al-TabarN, I, 133; “Afr#sy#b b. FuĢanc b. Rustam, Malik al-Turk” Ġbn al-AĢNr, I, s. 116.

31 Al-Tabarîye gôre (ayn. eser, I, s. 320) Ġranlılar Navrûz ve Mihric.n bayramlarından sonra üçüncü olarak bu h.diseyi kutlarlar.

32 Rivayete gôre, Türk prensesinin adı Visp#nfrya (Fr#ngNs) idi (bkz., Z. ġaf#, ayn. eser. s. 576). Al-Tabarîya gôre (ayn, esr. I, s. 361), düğün Türk Ģehirlerinden birinde yapılmıĢtı. NarĢaHN, Afr#sy#bın baĢkentini Buharanın kuzeyindeki R#miy#n Ģehri olarak gôsterir (bkz., R. N. Frye- A. Sayılı, ayn. esr. s. 121). K.Ģgarlı Mahmuda gôre (DLT, III, s. 368), Afr#sy#bın baĢkenti K.Ģgar idi (daha bkz., W. Barthold, Dersler, s. 78).

33 Ġranlılara büyük zaferler bahĢeden bu rivayetlerde Afr#sy#b adlı Türk hükümdarının uzun zaman yaĢamıĢ olması (birkaç asır!) icap etmektedir. Fakat her ne kadar Türk hükümdarları değiĢiyorsa da, Ġranlılar onları daima merhametsiz harp tanrısı “Afr#sy#b” adı ile anıyorlardı.

Son Ġran muvaffakiyetinden sonra da Afr#sy#bın kardeĢi ve oğulları ile KayHurav kuvvetleri arasında sürüp gittiği Ġbn al-AĢNr tarafından bildirilen bu savaĢlar (Al-K#mil, I, s. 137 vd.)ın heyet-i umumiyesi hakkında bkz., Hônd-mNr, HabNb al-siyar, I, Tahran, 1333 Ģ. s. 185-200; Dr. R. Nur, ġehnamede Ġran-Turan cenkleri, Türk Bilik Revüsü, IV, Kahire, 1934.

34 Bkz., M. ġemseddin Günaltay, Ġran Tarihi, I, Ankara, 1948, s. 103-125. Eğer Afr#sy#b=Astiag gôrüĢü doğru ise, “Turan” sahasının doğu Anadolu-Kuzey Ġran-Maveraünnehirin doğusu istikametinde uzanan bir mevhum hattın kuzeyindeki ülkeler olduğunu kabul etmek gerekir.

35 Z. V. Togan, Umumî Türk tarihine giriĢ, s. 36.

36 Fakat bu husus sarih değildir (Son olarak bkz., K. H. Menges, Early Slavo-Iranian Contacts and Iranian Influences in slavic Nlythology, Z.V. Togan arm. s. 468 vdd.).

37 Mesel. büyük Türk h.nedanları kendilerini “Afr#sy#b”a nispet etmiĢlerdir. Karahanlılar “Al-i Afr#sy#b, NabNra-i Afr#sy#b” diye tanındığı gibi (bkz., ĠA, mad. Karahanlılar), Selçuklu .ilesi de Afr#sy#b,a bağlanmaktadır (bkz., ĠA, mad. Selçuklular). Diğer taraftan Karabalgasun Uygur kitabesinde adı geçen Uygur hükümdarı Bôgü Han Uygurlar tarafından “Afr#sy#b” olarak tanınmıĢtır 433

(T.rih-i Cih.nguĢ.y, I, GMS, 1912, s. 40). Al-Mas.dNye gôre (ayn. esr. I, 132, 271) Gôktürk hanları da Afr#sy#b neslinden idi.

38 Bkz., Gôktürklerde: Eski Türk yazıtları, I, s. 50, 63. Uygurlarda: Eski Uygur Ģehirlerinden Bezeklikde bir m.bedin duvarında Er Tunganın muharebe ve ôlümü tasvir edilmiĢtir (M. F. Kôprülü, Türk Edebiyatı Tarihi, Ġstanbul, 1926, s. 57; R. N. Frye - A. Sayılı, ayn. esr. s. 120). Karahanlılarda: Kutadgu Bilig (neĢr. R. R. Arat, I, metin, 1947, s. 43, bugünkü Türkçeye terc. R. R. Arat, II, 1958, s. 31): “Türk beyleri arasında meĢhur olanı Tunga Alp Er idi… Ġranlılar ona Afrasyab derler”. Selçuklularda: K.Ģgarlı Mahmud, DLT. III, 368: “Türklerin büyük hakanı Afrasyabın asıl Türk adı Tunga Alp Erdir”.

39 Al-Tabarî dıĢında, Bal.zurN ve NarĢaHhNde VII. asır 2. yarısında Türkler için bkz., R. N. Frye-A. Sayılı, ayn. esr. s. 105 vd.

40 T. Kowalski, Die .ltesten Erw.hnungen der Türken in der arabischen Literatur, KCsA, II, 1-2, 1926, s. 38-41; H. Derenbourg, Le Div.n de Nabigha Dhoby.ni, Paris, 1869, s. 93, Frans. terc. s. 144. Al-N#biga ve ôlüm tarihi hakkında bkz., A. AteĢ, ġarkiyat Mecmuası, II, Ġstanbul, 1958, s. 29-32.

41 Tafsilen bkz., Gy. Moravcsik, Byzantinische Humanisten über den Volkname “Türk”, KCsA, II, 5, 1930, s. 381-385. Türkler-Troyalılar münasebeti hakkında daha bkz. R. S. Atabinen, II. Türk Tarih Kongresi Zabıtları, 1948, s. 543-556. Burada Atilla zamanında (434-453) Batı Hun Ġmparatorluğuna bağlanmıĢ olan Turcilinglerin (bunlar hak. bkz., B. Sz.sz, ayn. esr. s. 180, 201, 307) Türk oldukları, “Türklerle Latinlerin müĢterek Troya menĢei” ve “Türk” adının Avrupada ilk defa rahip Hieronymusun (VII. asır) eserinde geçtiği meseleleri ileri sürülmüĢ, diğer taraftan H. J. Graf (Yngve Tyrkia Conungr: Türklerin kralı Yngve, bkz. Z. V. Togan Arm. s. 30 vdd.) da Troya meselesinden baĢka, eski Alman, Ġskandinav dillerinde Torchi (“Türk” ve Torhotus “Türklerin kralı”) sôzlerini bahis mevzuu etmiĢtir.

42 Aqathias (ôlm. 582)in Gôktürklerden bahseden eseri 552-556 yılları vekayiini ihtiva eder. Bk. Gy. Morcvesik Byzontinoturcica, 1, 1043, s. 104 vd.)

43 in kaynaklarındaki “Türk” sôzünü gôsteren iĢaret mütehassıslar tarafından çeĢitli tarzlarda okunmuĢtur: E. Chavannes (Documents sur les Toukiue-Turcs-occidentaux, Petersbourg, 1900): Toukiue; P. Pelliot (Toung Pao, XVI, 1915, s. 685 vd.): Tou-kiue; W. Eberhard (inin Ģim.l komĢuları, Ankara, 1942, s. 86 vdd.): Tu-cüe; A. v. Gabain (Hunnisch-Türkische Beziehungen, A. V. Togan Arm. s. 17 vdd.): Tu-kiu; P. A. Boodberg (Semitic and Oriental Studies, XI, 1951): Tu-chüeh; B. .gel (Doğu Gôktürkleri hakkında notlar, Belleten, sayı, 81, 1957, s. 84, 109): Tu-chüeh; Liu Mau-Tsai (ayn. esr.); Tu-küe. Son okunuĢ tarzı L. M. Tsaininkidir.

44 P. Pelliot, LOrigines de Tou-kiue, nom chinois des Turcs, TP. XVI, s. 687 vddd. A. v. Gabaine gôre (gôst. yr.): “Türkit”. 434

45 Bkz., L. Bazin, Recherches sur les parlers To-pa, TP. XXXIX, 1950, s. 228 vdd, krĢ. A. v. Gabain, Hunnisch-Türkische Beziehungen, s. 27. Orhun kitabelerinde +t ile cemilenmiĢ sôzler vardır: Tarkat (tarhanlar), toygut (toygunlar=devletin ileri gelenleri), oğlut (oğlanlar) vb. Bkz. Eski Türk yazıtları, I, 30, 54, 174; II, 111, vb.

46 Ġ. Kafesoğlu, Türk Tarihinde Moğollar ve Cengiz Meselesi, Tarih Dergisi, sayı, 8, Ġstanbul, 1953, s. 116-124.

47 P. A. Boodberg, Threc Notes on the Tu-chüeh Turks, Semitic and Orient Studies, California, XI, krĢ. L. M. Tsai, ayn. esr. II, s. 488. Türkçede cemi eki olarak +z ve diğer ekleri için bkz. A. Caferoğlu, ayn. esr. s. 134.

48 “Türk” (´¨≠Æ) için bkz. Eski Türk yazıtları, metin, I, s. 101 (1, 2. satır, ilk kelimenin yarısı; 2. ilk kelimenin yarısı; 3. ilk satır, 5. kelime), s. 103 (9, son satır, son kelime), s. 107 (20, 2. str. 3. kelimenin son yarısı), s. 129 (3. ilk str. 4. kelime).

“Türük” (ب≠Æ) için bkz. Ayn. esr., metin, I, s. 23 (1 c 1, ilk str. sağdan 4. kelime; 1c3, ilk str. 5. kelime), s. 25 (1c7, ilk str. 3. kelime) vb.. Son hecedeki +ük harfinin Yenisey varyantı oln B ile: I, s. 117 (46, 2. str. 2. kelimenin ilk yarısı; 52, ilk str. 5. kelime) vb..

W. Thomsen Gôktürk kitabelerindeki bu çift tel.ffuz üzerine daha 1922de dikkati çekmiĢti (bkz. TM., III, s. 82). Kül-Tegin ve Bilge kitabelerinde kelime daima “Türük” Ģeklinde geçtiği için son zamanlardaki araĢtırmalarda iki heceli tel.ffuz ilk plana alınmıĢ gôrünmektedir (mesel., bkz. R. Giraud, LEmpire des Turcs célestes, Paris, 1960).

49 Bkz. H. Antal, Az orosz évkônyvek Magyar vonatkoz.sai, Bp. 1916, s. 89, 159, 161, 235. Bu Türkler, Oğuzların Karadeniz kuzeyinden Balkanlara inen kısmıdır (A. N. Kurat, Peçenek Tarihi, Ġstanbul, 1937, s. 10, 17 vb.; L. R.sonyi, Dünya Tarihinde Türklük, Ankara, 1942, s. 124, 135). Bunlar Bizans kaynaklarında Uz diye geçer.

50 Michel le Ayrien, III, s. 149.

51 Gy. Moravcsik, Byzantinoturcica, II, s. 269 vd.

52 Tafsil.t için bkz. Gy. Moravcsik, KCsA. II, 5, 1930, s. 381-388; “Türk” sôzü ile ilgili Grekçe metin için bkz. Ayn. müell. Byzantinoturcica, II, s. 274.

53 Bizanslı Th. Gazesin doğru olarak “Türk” yazması onun bu adı Ġstanbulun fethini müteakip bizzat Türklerden duymuĢ olmasıyla ilgili olabilir.

54 L. Bazin, Notes sur les mots “Oğuz” et “Türk”, Oriens, VI, 2, 1953, s. 315-322. Müellif burada gôrüĢünü takviye etmek üzere Macarcada “Türk” adının Tôrôk Ģeklinde yaĢamakta olduğuna dikkati çeker. 435

55 “Türk” adının ince Ģeklini son zamanlarda “Tôrküt” olarak okuma tecrübesi (b. H. W. Haussig, Byzantion, XIII, 1954, s. 311) bu fikri kuvvetlendirmektedir.

56 L. Bazin, gôst. yr.

57 “Türk”e Tôrôk diyen Macarların Türklerle münasebeti hayli eskidir: “Dilimizin gôsterdiğine gôre, Macarların cetleri mil.ttan binlerce sene evvel Ural dağlarının yakınında ve bu dağların Avrupa tarafında Fin-Ugor kavimlerinin cetleriyle birlikte yaĢamıĢlardır. Fin-Ugorların batısında herh.lde Ġndo-Germenler, doğu cihetinde de Türklerin cetleri bulunuyordu. Müteaddit gramer uygunluğu ve bazı müĢterek kelimelerin mevcudiyeti Ural ana-kavminin her iki komĢu ile olan münasebetin hatırasını muhafaza etmiĢtir” (F. Eckhart, Magyarorsz.g tôrténete, Türkçe terc. Macaristan Tarihi, 1949, Ankara, s. 3). IV.-V. asırlarda Türk-Macar münasebetleri hakkında: L. Ligeti, Az urali Magyar ôzhaza, bkz. A magyars.g ôstôrténete, Bp. 1943, s. 36-70; daha bkz. aĢağıda, n. 80-81.

58 O. Franke, Beitr.ge aus chinesischen Quellen zur kenntniss der Türkvôlker… Berlin, 1904, s. 13; L. M. Tsai, ayn. esr. I, 40, II, s. 490, n. 16. Diğer bir in kaynağı olan ou Ģuda Tu-küenin hükümdar unvanı olduğu bildirilmiĢtir (ayn. esr., I, s. 6).

59 De Guignes, Hunların, Türklerin … tarih-i umumîsi, Türkçe terc. H. Cahid (Yalçın), II, Ġstanbul, 1923, s. 271.

60 J. Klaproth, Tableaux historiques de lAsie, Paris, s. 115.

Lous Bozin, Le Turcs de Mots, des Hammes, Budapest, 199.

61 Bkz. J. Németh, Der Volksname “Türk”, KCsA, II, 4, 1927, s. 275 vdd.

62 Bkz.: a.g.e.

63 Bkz.: a.g.e.

64 Bkz.: a.g.e.

65 Bkz.: a.g.e.

66 AHb#r, al-buld#n, BGA, V, 1885, s. 299.

67 Zayn al-aHb#ar, gôs. yr., s. 2. Ġsl.m kaynaklarındaki bu izahta, “Türk” ve “terk” telimelerinin Arap harfleriyle yazılıĢında birbirinin aynı oluĢu rol oynamıĢ gôrünmektedir.

68 DLT, I, s. 353.

69 H. V.mbéry, Die primitive Cultur des Türko-Tatarischen Volkes, Leipzig, 1879, s. 51. Fakat bu izaha Németh tarafından birkaç noktada itiraz edilmiĢtir (J. Németh, Der Volksname “Türk”, gôst. yr; daha bkz. H. N. Orkun, Türk sôzünün aslı s. 23). 436

70 Ziya Gôkalp, Türk medeniyeti tarihi, I, Ġstanbul, 1341, s. 26. Gôkalpe gôre “türe” te.mül ve .det (la coutume) karĢılığıdır. Z. Gôkalp “Eski Türklerde içtim.î teĢkil.t ile mantıkî tasnifler arasında tenazür” adlı uzun makalesinde, (MTM, I, 3, 1331, s. bilhassa 449-454) yazdığına gôre, Türklerin ilk Ġçtim.î Ģekli “büyücülük” devridir ki, burada 4lü teĢkil.t ile ġamanizm h.kim bulunur. ġamanizm ise, bir yandan Totemizm ile, bir yandan da “m.derî semiye) (clan maternel) ile al.kalıdır. Daha sonra, Türkler arasında yeni bir din baĢlamıĢtır (Oğuz Han menkıbesinde Oğuz Hanın getirdiği yenilik bu yeni dinin zuhurunu haber vermektedir). 6lı, 8li ve 24lü teĢkil.tın gôrüldüğü ve “peder-Ģ.hî” aileye dayanan bu devir “türecilik” devridir. ĠĢte “Türk” adının m.nası buradan çıkmaktadır. Sondaki +k ek olup, kelimenin bütün olarak m.nası “türeli”, yani türe dinine malik demektir.

71 W. Barthold, Orta Asya Türk tarihi hakkında dersler, s. 27.

72 F. W. K. Müller, Uigurica, II, 1911, s. 10, 15, 97. Buradaki Türkçe metin için bkz. H. N. Orkun, Türk sôzünün aslı, s. 24. Ayrıca A. Caferoğlu, Uygur sôzlüğü, III, Ġstanbul, 1938, s. 201; R. Rahmetî Arat, Eski Türk Ģiiri, Ankara, 1965, s. 388.

73 Bkz. W. Thomsen-Festschrift, 1912, s. 151.

74 TM, III, s. 82.

75 Der Volksname “Türk”, s. 275-281. Burada belirtildiğine gôre, eski Türklerde kuvvet, cesaret, fazilet, sağlamlık vb. ifade eden kelimelerin kavim, boy, oymak adları olarak kullanılması yaygın bir .detti. Mesel., Peçenek oymaklarından birinin adı Kangar (kahraman), diğer birinin adı Erdem (fazilet) idi. Oğuzlardan Kayı oymağının adı “katı, kuvvetli”, Salur oymağının adı “muharip”, ġor Türklerinden Karan oymağının adı “cesur, kahraman” manalarına geliyordu. Yine Oğuzlardan Kınık oymağının adı “kuvvetli, sağlam” manasında idi (bkz. L. R.sonyi, Tôrôk adatok a Magyar etymologi.i szôt.rhoz, Bp. 1941, s. 31. Kelimenin Kınığ Ģekliyle “gayretli heyecanlı, çalıĢkan” manasına geldiği de sônlenmiĢtir (bkz. R. R. Arat, ayn. esr. s. 403). W. Thomsen “Türk” kelimesini, hükümdar neslinin, yani Gôktürk hükümdar ailesinin adı kabul eder (TM, III, s. 82). Némethe gôre ise, ônce oymak adı olan “Türk”, sonra bütün Türk kavminin adı olmuĢtur (A honfoglaló Magyars.g kialaul.sa, Bp. 1930, s. 49).

76 L. Bazin, Notes sur les mots”Oğuz” et “Türk”, s. 321 vd.

77 “Türk” adının Ģimdiye kadar umumiyetle sanıldığından eski olması ihtimali hakkında bkz. Mustafa Kôymen, Hsiung-nuların Tu-ku (Tu-ko) kabilesi, DTC Fakültesi Dergisi, III, 1, Ankara, 1944, s. 51-59, Almanca terc. s. 59-68. Burada “Türk” adının Asya Hun imparatoru Mao-tunun hükümdar olduğu tarihten (M... 209) beri mevcut olabileceği ihtimali üzerine dikkat çekilmiĢtir. Bununla beraber, Tu-Ku veya Tu-ko adının Türkçe “tuğlug” (tuğ taĢıyan kabile) tarzında L. Bazinin bir izah tecrübesi de vardır (bkz. H. W. Haussig, ayn. esr., s. 350, n.)

78 W. Barthold, Dersler, s. 27.

79 Bkz. W. Barthold, ayn. esr. s. 27 vd. 437

80 H. W. Haussig, Theophylaktos excurs über die Skytischen Vôlker, Byzantion, XIII, 1954, s. 311 ve not, 93-95.

81 Bizans tarihçisi Ġ. Antiocheus (eserini 610da yazmıĢtır) 515 yılındaki bir h.dise münasebeti ile “Türk” sôzünü zikretmiĢti. (Bk. H. W. Haussig, ayn. esr. s. 310, n. 92) Bu hadise Sabır Türklerinin Karadeniz civarına yaptığı akındır (Gy. Moravcsik, Bizantinoturcica, I, 173). Bizanslı tarihçi -Hun) t.birini zikreder ki, bu tabir Haussige gôre (gôst. yr.) “Kudretli Hun” demektir. Bôylece t.birin bir Ģahıs adından ziyade, o Ģahsın mensup olduğu aileyi veya kavmi (kudretli Hunlar) Ģeklinde gôsterdiği anlaĢılmaktadır.

82 Bkz. Gy. Moravcsik, Byzantinoturcica, II, 269, vdd. Macarlara Ġsl.m, Ermeni, Alman kaynaklarında da “Türk” denildiği hakkında bkz. Gy. Németh, A honfoglaló… s. 196-203.

83 Menandrosda To.rcia bkz. A magyarok slôdeirôl és a honfoglal.srñl, Bp. 1958, s. 40.

84 G. Németh, A honfoglaló…, s. 201 vd.

85 Bkz., ĠA, mad. Selçuklular.

86 Gy. Moravcsik, Byzantinoturcica, II, 269.

 

چرا به اروپا حمله کردید؟

 

 چرا به اروپا حمله کردید؟

رفتار غرب با شرق در تعادل نگه داشته شود.

این مساله ای است که با دقت در رابطه غرب با شرق (البته شرق مسلمان) به آسانی قابل درک است. مثلا رفتار غرب با ایران. برنامه هسته ای ایران که این همه سر و صدا برپا کرده است، اگر در یکی از کشورهای غربی پیش می آمد، هرگز دچار هجمه های رسانه ها و سیاست بازان نمی شد. یا مثلا مشکل ارمنی ها در ترکیه که می توان صدها مورد مثل آن یا بدتر از آن را مثال آورد که در غرب یا توسط غرب انجام شده و هیچ سر و صدایی به پا نکرده است.

نظری که دارم مطرح می کنم، تئوری نیست بلکه موضوعی است که با مطالعه دقیق در تاریخ می توان آن را به آسانی متوجه شد.

نادر شاه

هر قوم، شخص یا کشوری که زمانی اروپا را آماج حمله و کشورگشایی خود قرار داده است؛ تا ابد مورد کین و غضب اروپاییان است.

از شرق تنها دو مورد می توان ذکر کرد که از شرق به غرب تاخته اند.

اولی قوم عرب در هیئت مسلمان و دومی ترک ها که دو بار: اولی آتیلا در هیئت کافر!! و بار دوم در هیئت مسلمان به اروپا حمله کرده، آن  را شکست داده و قسمت هایی از خاک آن ها را اشغال !! کرده اند.

سلطان سلیمان قانونی

درست به همین دلیل اروپاییان نتوانسته اند کینه عرب مسلمان را از دل خود بیرون کنند. عرب مسلمان چه حقی داشته است تا اورشلیم را از دست مسیحیان به در آورد یا اسپانیا و فرانسه و ایتالیا را اشغال کند؟

ترک مسلمان چه حقی داشته است که شرق اروپا را اشغال کرده و تا دروازه های وین بتازد؟

اروپا با تضعیف و نابودی قدرت کشوهای بزرگ مسلمان و تجزیه آن ها به کشورهای کوچک توانست از قدرت آن ها بکاهد و تا ابد مراقب خواهد بود تا هیچ کشور عرب و ترک مسلمانی قد علم نکند.

مصر جمال عبدالناصر، عرق صدام و لیبی قذافی  از جمله کشوهای عرب مسلمانی بودند که غرب نخواست آن ها وجود داشته باشند.

 ایران ( البته همه جنگ های این قسمت توسط شاهان ترک ایران مثل نادر شاه، آغا محمد خان، شاه اسماعیل و ... انجام می شد) که روسیه رااز طریق گرجستان مورد تهدید قرار می داد و بارها هندوستان را زیر سم ستوران خود درآورده بود و آن زمان بخشی از خاک انگلیس به حساب می آمد؛ نیز تضعیف و تجزیه شد.

ترکیه که استانبول ( پاشنه آشیل غرب و امپراطوری نمادین و مقدس غرب) را فتح و تا پشت دیوارهای وین رسیده بود نیز بسیار کوچک شد. در صد سال اخیر تا زمانی که دولت های آن لائیک بودند و اقتصاد ضعیف، مشکل کمتر احساس می شد ولی موقعی که دولتمردان ترک اسلامی شدند، مشکل ها شروع شد.

مساله ترکیه کمی پیچیده تر است. این کشور با اصراری که در عضو شدن در اتحادیه اروپا دارد، کفر آن ها را درآورده است. طوری که هلند علنا اعلام کرد که ترکیه باید جایگاه خود را بشناسد. فرانسه بارها اعلام کرده است که جمعیت مسلمان ترک برای اروپا مشکل ایجاد خواهد کرد.

همچنین با وجود رکود اقتصاد در اروپا، ترکیه پیشتاز اقتصاد منطقه شده و رشد اقتصادی آن چین را پشت سر گذاشت. این به معنای قدرت یافتن ترکیه مسلمان است. ( همین مساله در مورد ایران هم هویدا است که غرب نمی خواهد ایران مسلمان هسته ای قدرتمند را مقابل خود داشته باشد) و با رویکردی  که ترکیه در باز کردن درهای خود به روی سیاست خارجی و به ویژه دنیای اسلام  داشته است امکان بازگشت تاریخ و سرایت رشد اقتصادی ترکیه به سایر مسلمانان را خواهد داشت. پس سرگرم کردن ترک ها با تروریست های کرد تجهیز شده توسط روس، اسرائیل و فرانسه می تواند دیپلماسی فعال آن را به حالت رکود درآورده و مطرح کردن جعلی به نام نسل کشی ارمنی ها اعتبار این کشور را در افکار عمومی اروپاییان که بسیار بسیط و سطحی ( در مورد مسایل سیاسی) است تحت تاثیر قرار دهد.

به ویژه که فرانسه ( که خود را سرور اروپا فرض می کند و اصلا تئوری اتحادیه اروپا از جانب فرانسه مطرح شده است) در پویا نگه داشتن اروپا با انگلیس وارد مذاکره شد و شکست خورد، در حال یافتن راهی برای اقناع افکار عمومی کشورش پس از سرکوب شدید شورش های پاریس است.( این کشور قتل و عام کمون پاریس را نیز در پرونده کشتارهایش دارد)

این در حالی است که هنوز کشوهای مسلمان مخصوصا اعراب که خود با حمایت اروپاییان به موجودیت رسیده اند، ارزش خود را به ملت های تحت ستم شان تفهیم نکرده اند و در حال حمایت از اقتصاد ورشکسته غرب از طریق خریدهای میلیاردی هستند.

اکنون مقطعی است که کشورهای اسلامی باید دست از خودخواهی های ملی برداشته و گام بزرگ خود را بردارند. فردا شاید دیر باشد.

 

 

 

 

 

خلاصه  ای از تاریخ 18 ساله آذربایجان ـ گرفتاری های ارومی

 

خلاصه  ای از تاریخ 18 ساله آذربایجان

گرفتاری های ارومی

(دوزو اورمودور آنجاق کسروی بئله یازمیشدیر)

 

با وقوع انقلاب در روسیه و احتمال ترک مخاصمه از سوی آن کشور، جبهه شرق کلا به دست ارتش عثمانی می افتاد. به همین علت فرانسه و انگلیس که در حال جنگ با آلمان(متحد عثمانی) بودند، به تلاش افتادند تا جبهه شرق را خالی رها نکنند.

به همین جهت از آرمنی ها و آسوری های ایران، عثمانی و قفقاز دسته ای سپاه پدید آوردند( 12 هزار نفر آسوری به رهبری مارشیمون، 20 هزار نفر ارمنی ایرانی و 6 هزار نفر از ارمنی های قفقاز)

این قشون زیر نظر هشتصد افسر روسی و هفتاد و دو نفر ژنرال و افسر ارشد فرانسوی و تعدادی افسر انگلیسی به جنگ با ارتش عثمانی پرداخت.

میسیونرهای آمریکایی که در ارومیه فراوان بودند نیز با آنها همدستی می کردند. همچنین از آمریکا از یک میسیون مذهبی پول فراوانی به ارومیه رسید که در تشکیل سپاه مصرف شد.

ارمنی ها که در زمان سیادت روسها قتل و غارت کرده و از عقب نشینی آنهادچار هراس شده بودند برای خود پناهگاهی از بیگانگان می جستند.

«....اینان سالیان درازرشته کارهاشان در دست بیگانگان بوده کمتر پروای ایرانیگری یا عثمانی گری داشته بودند ....»

مارشیمون سردسته آسوری ها و آقا پتروس سردسته ارمنی ها به دستور مستر شت ( هم اکنون قبر او در گورستان ارامنه تبریز است. وی در عقب نشینی ارامنه از ارومیه در سر راه صائین قلعه به لعنت خدا پیوست) میسیونر آمریکایی، نیکیتین کونسول تزار و سرکردگان فرانسوی از جمله ... رئیس بیمارستان فرانسوی ها در ارومیه، دسته های پراکنده خود را آماده می کردند.

روزشمارکی از حوادث آن روزها(1336 هجری قمری حدود 1296 شمسی):

ـ 28 بهمن: یک آسوری دو نفر (مسلمان و یهودی) را در بازار ارومیه کشت.

ـ 30 بهمن: بین پلیس و آسوری ها درگیری رخ داد و یک آسوری کشته شد. آنها هنگام فرار، چهار بیگناه غیر مسلح را کشتند.

ـ اول اسفند: یک دسته ارمنی در بیرون ارومیه جلو مردم را گرفته و صد نفر را کشتند. جنازه آنها چند روز دفن نشده باقی ماند.

ـ 3 اسفند: دو برادر به نام قارداش و داداش از روستائیان ارومی   خواستند شخصا جنازه ها را دفن کنند. ارمنی ها نگذاشته و درگیری رخ داد. به محض شروع تیراندازی همه مسیحیان از ارمنی و آسوری بیرون ریخته و هر که را از بزرگ و کوچک و پیر و جوان دیدند، کشتار کردند.

ـ 4 اسفند: ارمنی ها و آسوری ها از بیرون شهر، ارومیه را به توپ بستند.

ـ 5 اسفند: تا این روز بیش از ده هزار نفر از مردم غیر نظامی ارومیه کشته شد و خانه ها و مغازه ها یشان غارت گردید.

ـ 10 اسفند: پتروس رئیس امنیه، ابراهیم خان ارمنی قفقازی رئیس پلیس شد.

ـ 11 اسفند: 48 ساعت فرصت برای تحویل سلاح مسلمانان اعلام شد. در این چند روزه ارمنی ها هر که را در کوچه ها دیدند، کشتند.

در اسفند ماه اکثر روستاهای اطراف ارومیه کشتار و غارت شد.

ـ 25 اسفند: اسماعیل سمیتقو رئیس ایل شکاک کرد، در خانه خود بی خردی کرد و مارشیون را به همراه 140 سوار زبده او کشت.

ـ  26 و 27 اسفند: به انتقام قتل مارشیمون، هزار نفر از مردم بی گناه کهنه شهر به دست مسیحیان کشته شدند.

ـ 27 اسفند در ارومیه : به دستور سران مسیحی 12 ساعت آزادی به افرادشان داده شد تا به انتقام قتل مارشیمون، از مردم ارومیه را بکشند.

ـ 28 اسفند: که مصادف با چهارشنبه سوری بود، خانه ها پر از جنازه شد. یهودی ها نیز از این قتل و غارت مصون نمانده و بیش از 10 هزار نفر از مردم بی دفاع ارومیه کشتار شدند.

در این روز علمای زیادی از جمله ملا علیقلی به همراه خانواده، صدرالعلما، حاجی میر علی اصغر، حاجی میر بیوک آقا، ثقه الاسلام ارومی و خیلی های دیگر کشته شده و سر حاجی ملا اسماعیل عیسالو را گوش تا گوش بریدند و جنازه اش را تکه تکه کردند.

ـ 13 فروردین: سامسون فرمانده دسته اس از ارامنه وارد سلماس شده.

14 فروردین: جلوها به فرماندهی پتروس وارد سلماس شدند.

«... یک روز تمام به کشتن اهالی مشغول بودند... صد نفر را در یک جا می کشتند. اولاد را پیش چشم مادر و برادر را رو بروی شم خواهر می کشتند... بعضی را پس از کشتن اعضایش را می بریدند و بعضی را در آتش می انداختند...»

ـ 40 هزار نفر را اسیر کرده به بیرون بردند و چند روز نگه داشته و ول کردند. همه آنها در اثر سرما در راه تبریز یا خوی منجمد شدند. عده ای را افراد سمیتقو لخت کردند و بیش از 90 درصد آن ها از بین رفتند.

ـ در همان حال با نامه نگاری و فرستادن نماینده از دولت ایران برای خود زمین و شهر و بالاخره خودمختاری می خواستند.

ـ نیمه اول خرداد : اولین دسته از سپاه عثمانی وارد خوی شد و در جنگ با پتروس مسیحیان را شکست دادند.

ـ دسته آندرانیک با 3000 نفر ارمنی قفقازی، خوی را محاصره کرد. ولی با مقاومت اهالی غیرتمند خوی با همراهی دسته ای بازمانده از ارتش ترک، مواجه شد.  

ـ سپاه عثمانی از ارومیه بازگشت و آندرانیک را شکست داد و تنها چند صدنفری زنده ماندند که به ایروان فرار کردند.

ـ در همین زمان آقا میر محمد پیشنماز خلخالی از علمای ارومیه را در خانه اش در ارومیه سر بریده و مثله اش کردند و به کشتار مردم ارومیه ادامه دادند.

ـ چهارشنبه 8 مرداد: ارمنه و آسوریها از ترس سپاه عثمانی شروع بع عقب نشینی از ارومیه کردند.

ـ فراری های مسیحی به سوی سولدوز روانه شدند و در سولو تپه قوشا چای مجدالسلطنه به فراری ها تاخت و بسیاری از آن ها را کشت. طوری که زن و بچه و اموال غارتی را گذاشته و خود فرار را بر قرار ترجیح دادند و در صائین قلعه به ارتش انگلیس پیوستند.

«... از آنجا لگامشان به دست انگلیسیان می بود و دیگر آدمکشی نمی توانستند...»
50 هزار نفر بازمانده آن ها به بغدا فرستاده شدند. آن ها بعد از قتل عام بیش از 130 هزار نفر از مردم بی گناه ارومیه و سلماس از آنجا به فرانسه، انگلیس و آمریکاه فرستاده شدند که کلنی ها ی قدیمی موجود در آن کشورها همگی فرزندان این آدمکشان و جنایتکاران جنگی هستند و تنها بخش کوچکی در عراق ساکن شده یا به ارومیه بازگشتند.

«... در شهر مردم بسیار کم شده و انبوهی از خانه ها تهی می بود... دیه های مسلمان نشین را مسیحیان تهی گردانیده و پس از کوچیدن دیه های خود آنان نیز بی کس می ماند... تا سال ها بسیاری از دیه های سلماس و ارومی تهی می بود...»

 

حال انتظار ما ثبت و به رسمیت شناخته شدن این نسل کشی از سوی جهانیان و عذرخواهی ارمنستان و کشورهای فرانسه و انگلیس و آمریکا از مردم ایران کاملا منطقی می باشد.

 

معمای کاچازنونی و دروغ بزرگ ارامنه

 

 معمای کاچازنونی و دروغ بزرگ ارامنه

 

مقدمه

در یکی از شبکه های تلویزیونی لس انجلسی ( پارس) آقای میبدی یکی از فاشیست های ارمنی را آورد تا درباره نسل کشی ارامنه داد سخن براند. این شبکه های عجیب و غریب که علاوه بر هدف قرار دادن آرمان ها، اعتقادات و باورهای ملت ایران گاهی گریزی به سیاست های دول مسلمان دیگر زده و با کشورهای استعمارگر دیروز و حقوق بشردوست امروز همراه و همگام می شوند و برای تامین هزینه های سرسام آور خود تریبون آن ها شده و به صورت هماهنگ شروع به دروغ پراکنی می زنند. به عبارتی این مجری های عجوزه کار فراماسونری رضاخانی به بعد را در حال ادامه هستند. به همین دلیل خواستم یکی دیگر از اسناد تاریخی از خود ارمنی ها را در دنیای مجازی رو کنم. مطلب زیر از کتاب 1915 نوشته مهندس رضا طالبی چاپ 1388 ذکر می شود.

 

 

کاچازنونی

 

کتابی توسط محقق تورک «محمد پرینچک» به هنگام مطالعه درباره مساله ارمنی در کتابخانه لنینگراد پیدا و توسط مترجم تورک « عارف آجال اوغلو» به تورکی استانبولی ترجمه شد.چاپ اول کتاب به زبان تورکی در سال 2005 و در سال 2006 چاپ پانزدهم آن به ثمر رسید. چاپ های انگلیسی، فرانسه و آلمانی آن انجام شده و چاپ اسپانیایی و چینی آن در حال انجام است. این کتاب برای اولین بار در تاریخ خیلی چیزها را درباره ارمنه روشن ساخت و لاف بزرگ آن ها را برای مظلوم نمایی رسوا ساخت.

«هووانس کاچازنونی» نویسنده کتاب فوق، اولین نخست وزیر جمهوری ارمنستان از جولای 1918 تا آگوست 1919 و از بنیانگزاران و رهبران اصلی و مهم ترین شخصیت حزب داشناکسیون ارمنی است.

این کتاب گزارشی بود که توسط کاچازنونی در سال 1923 به شکل کتاب و به زبان ارمنی و تحت نامی که نویسنده انتخاب کرده بود، یعنی «حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست» چاپ شد.کتاب در سال 1927 به زبان روسی در تفلیس چاپ شد.

چاپ انگلیسی آن در سال 1955 توسط مرکز اطلاعاتی ارامنه در نیویورک انجام شد.

کتاب کاچازنونی در ارمنستان ممنوع استو نسخه های ترجمه شده آن به زبان های دیگر از کتابخانه های اروپا توسط داشناک ها جمع آوری شده است. نام کتاب در کاتالوگ کتابخانه ها موجود ولی از خود کتاب در قفسه ها خبری نیست. (آزادی مورد ادعای اروپاییان همین است)

دولت ارمنستان و دیاسپورای ارامنه دولت عثمانی، رهبران حزب اتحاد و ترقی و حکومت آتاتورک را متهم به نسل کشی ارمنی ها از 1915 تا 1923 می کنند در صورتی که سال های فوق سال های جنگ رهایی بخش ملی تورکیه و دورانی است که حزب داشناکسیون ابتدا به عنوان آلت دست دولت روسیه تزاری و سپس آلت دست دول غربی (انگلیس، فرانسه، امریکا) و تحت امر و هدایت آن ها بر علیه تورکیه می جنگیدند.  این واقعیت تاریخی در هزاران سند حزب داشناکسیون و دولیت ارمنستان که در آرشیوهای ارمنستان و روسیه (پدرخوانده ارمنی ها) ، وجود دارد، انعکاس خود را به شکل روشن و صریح یافته است و یکی از همان اسناد همین کتاب مورد بحث است.

کاچازنونی در گزارشی که به کنگره حزب در آوریل 1923 در بخارست پایتخت رومانی ارائه داده است، حقایقی را در رابطه با حزب داشناکسیون که خود ستون اصلی آن محسوب می شد، به زبان آورده است که پرده از ریاکاری و تبلیغات دروغین دولت ارمنستان، دیاسپورای ارمنی و دولت های غربی حامی آن بر می دارد.

کاچازنونی در مقدمه آن می نویسد: مسایلی که در این جا به آن اشاره کرده ام، فقط برای رفقای حزبی نیست، بلکه از آنجایی که عمیقا اعتقاد دارم این مسایل است که هر ارمنی باید به طور جدی درباره اش بیاندیشد، خواستم تا این گزارش چاپ و در دسترس هممه قرار بگیرد.

از جمله مهم ترین مسایلی که که کاچازنونی در اتنتاجات خود روی آن تاکید خاص کرده می توان به مسایل زیر اشاره کرد:

ـ حزب بدون قید و شرط به روسیه وابسته بود و بعد از سرنگونی تزارها به خدمت امپریالیست های غربی یعنی انگلیس، فرانسه و آمریکا درآمدند. آن ها دچار توهم ارمنستان بزرگ شده بودند و در راه رسیدن به این هدف با هر دولتی که مخالف تورکیه بود متحد شدهو بر علیه تورکیه جنگیدند. ( تورک ها با غریزه دفاع از خود حرکت کردند و «قانون تهجیر» تورک ها با در نظر گرفتن هدف آن، قانونی مناسب و مطابق هدف بود).

ارمنی ها نتوانستند توازن قوایی که به نفع تورک ها بود درک کنند. آن ها در واقع از قدرت واقعی تورک ها بی خبر بودند و تصور می کردند که شکست عثمانی در جنگ به معنای پایان کار تورک هاست و آن ها دیگر قادر به دفاع از خود نیستند.

کاچازنونی داشناسیون و دنباله روان آن را یک طرف جنگ و تورک ها را طرف دیگر جنگ ارزیابی می کند . البته بعد از 1921یک دوران انتقاد از خود توسط روشنفکران ارمنی به وجود آمد  و اسناد بعد از سال های فوق نظرات کاچازنونی را تایید می کند. دراین منابع به روشنی بیان می کنند که دول غربی آن ها را بر علیه تورکیه مود استفاده قرار دادند.

کاچازنونی می نویسد: ... ما عقل مان را به دیگران سپرده بودیم، به حرفهای پوچ افراد بی مسئولیت اهمیت زیادی داده و تحت تاثیر هیپنوتیزم خودمان قادر به درک حقایق نشده و دچار خیال پردازی شدیم ... بسیاری از ما از سر سادگی فکر می کردیم که جنگ جهانی اول بهخاطر ارمنی ها در گرفته است. وقتی روس ها حمله می کردند فکر می کردیم آن ها برای رهایی ارمنی ها آمده اند و وقتی عقب نشینی می کرده فکر می کردیم که آن ها برای کشتار ما توسط تورک ها با آن ها تبانی کرده اند. در هر دو حالت ما نتایج، هدف و نیات را قاطی می کردیم. از سرنوشت نحس شکایت کردن و دلایل فلاکت مان را در خارج از خودمان جستجو کردن یک وضعیت دردناکی است. این یک ویژگی از روان شناسی ملی مان است و حزب داشناکسیون هم نتوانست از آن رهایی یابد.

بخشی از یک اعلامیه که ارامنه به نیکلای دوم فرستادند:

«... ارمنی ها نصیحت پدران خود  را دنبال کرده و برای فدا کردن زندگی و هستی خود به خاطر تاج و تخت پرافتخار روسیه بزرگوار برخاستند. مژده جنگ با تورکیه تمام خلق ارمنی را به وجد آورده است( توجه کنید هنگام نشر این اعلامیه، هنوز ارمنی ها به قول خودشان کشتار نشده اند.) ... سرباز روسیه پرافتخار بودن و به جاآوردن رسالت تاریخی روسیه در شرق وظیفه میهنی ما است... پرچم روسیه در استانبول و تنگه های چاناق قلعه دراهتزار خواهد بود. اراده شما، امپراطور بزرگوار برای خلق های تحت اسارت تورکیه آزادی خواهد آورد...»

خبر دیگری را بخوانید:

ارمنی ها در شهر آدانا تحت فرماندهی نیروهای اشغالگر فرانسه ژنرال دیفه، مسلح شده و واحدهای انتقام تشکیل داده و با اونیفورم های فرانسه بر علیه تورک ها جنگیدند.

کاچازنونی می نویسد:

در بهار 1919 هیات نمایندگی ارمنستان و نمایندگان ارامنه تورکیه در کنفرانس صلح پاریس درخواست های ارضی خود را به این شرح به اطلاع متفقین رساندیم: جمهوری جنوبی قفقاز(ارمنستان) بار مرزهای گسترش یافته آن. بخش های شمالی آرداهان، ایالت قارص، بخش جنوبی تفلیس، بخش جنوب غرب ایالت یئلی زاوت پل، هفت ایالت تورکیه شامل وان، بیتلیس، دیاربکر( به استثنای جنوب آن)، سیواس(به استثنای غرب آن)، ارزروم، ترابزون، هارپوت، شهرستان های ماراش، سیس، جبل برکت، اسکندرون و آدانا.

کاچازنونی ادامه می دهد: از دریای سیاه تادریای سفید(مدیترانه) از کوه های قره باغ تا کویرهای عربستان یک ارمنستان بزرگ طراحی شده و مطالبه می شد. این طلب امپریالیستی چگونه می توانست تحقق یابد؟ نه حکومت ارمنستان و نه حزب داشناکسیون چنین پروژه احمقانه ای داشتند... این چیز عجیب و غیرقابل باوری بود. این طلب را ارمنی های پاریس به میان کشیدند و هیات نمایندگی ما هم به این تمایل کلنی های تسلیم شدند... امریکا قیمومیت ارمنستان بزرگ را به عهده نخواهد گرفت و لی ارمنستان بزرگ را حاضرنر تحت قیمومیت خود بگیرند... و از آنجایی که قیمومیت آمریکا را طلب می کردیم، هیات نمایندگی ما علی رغم دستورالعمل داده شده به آن ها درخواست را قبول و پای آن امضا گذاشت... ما در مسایل مهم و اساسی نتوانستیم اراده مستقل خود را در میان بگذاریم. نتوانستیم با روش خودمان حرکت کنیم و به دیگران اجازه دادیم که ما را دنبال خود بکشند. مطالبات ما به ویژه مغزهای ناپخته کلنی ها را به هیجان آورد، چنانچه برای صاحب دولت شدن کافی است تا مرزهای آن دولت را روی کاغذ ترسیم کرد... مرزهایی که توسط ویلسون ( رئیس جمهور آمریکا) طراحی شده بود ما را قانع نکرد. ما انتظار داشتیم که ویلسون معاهده سور را تمام و کمال عملی کند تا ما بتوانیم صاحب سرزمین های بیشتری شویم. در مقابل، تورک ها راه حل ویلسون، شکایات ما و معاهده سور را به رسمیت نمی شناختند... بعدا روشن شد که برای حل بنیادین مساله ارمنی در تورکیه شیوه اخراج دسته جمعی ارامنه از شرق به جنوب تورکیه در تابستان و پاییز قطعی ترین و مناسب ترین شیوه بود... جنگ با ما اجتناب ناپذیر بود... ما باید با زبان صلح با تورک ها سخن می گفتیم... ما از قدرت واقعی تورک ها اطلاع نداشتیم...ارتش ما خوب تجهیز شده بود ولی نجنگید. نیروهای ما مدام عقب نشینی کرده و از مواضع خود فرار کردند. آن ها سلاح های خود را زمین انداخته و در دهات پراکنده شدند... تورک هایی که یش روی می کردند فقط بر علیه سربازان ما جنگیدند، آن ها جنگ را به میان غیر نظامیان نکشاندند ( بر خلاف ارمنی ها که فقط غیر نظامی ها قتل عام کردند) سربازان تورک دیسیپلین خوبی داشتند. بنابراین قتل عامی صورت نگرفت.

گزارش کاچازنونی بزرگترین سند رد دروغ نسل کشی ارامنه است. این سند نه در ارشیو تورک ها که در آرشیو ارمنستان و روسیه است. اگر آرشیو خود ارمنی ها نیز آن ها را قانع نکند، کدام آرشیو و سند آن ها را قانع خواهد کرد؟

گزارش کاچازنونی به دروغ بزرگ ارامنه که امروز در خدمت گلوبالیزاسیون و در خدمت پروژه امپریالیستی خاورمیانه بزرگ که قصد تغییر مرزهای سیاسی 26 کشور خاورمیانه را دارد، خط بطلان می کشد.

 

جنایات ارامنه در آذربایجان قسمت سوم

 

جنایات ارامنه در آذربایجان

قسمت ۳ 

5ـ قتل مارشیمون توسط اسماعیل آقا سمتیقو:

پس برگردیم بر سر تاریخ و گوییم چون مارشیمون در سلماس در خسرو آباد قرار گرفت،به اهالی سلماس پیغام کرد که اگر اطاعت ما نکنید

ادامه نوشته

جنایات ارامنه در آذربایجان قسمت 2

 

جنایات ارامنه در آذربایجان

قسمت ۲

همه در سینه حفظ کرده لیکن در موقع عمل کردن دست قضا چشمها را بر بسته و به مضمون آن عمل نمینماییم و این نیست مگر به مخالفت قلم تقدیر با تدبیر0

2ـ حمایت روسها از ارامنه باری

ادامه نوشته

جنایات ارامنه در آذربایجان

 

منبع: سایت جامعه شناسی آریایی

جنایات ارامنه در آذربایجان

قسمت اول

سندی که در زیر آورده شده است، بخشی از دست نوشته های مرحوم میرزا ابوالقاسم امین الشرع خوئی درباره جنایت، خیانت ارامنه، در استان آذربایجان به رهبری مارشیمون، سیمیتقو و اقبال السلطنه علیه اهالی تورک و ترقی خواه منطقه است0 با توجه به اینکه کتاب حاضر در اواخر عهد امپراطوری قاجار به نگارش درآمده است0

امید است که این سند ارزشمند و تاریخی

ادامه نوشته

جهل مضاعف ضد تورک های فاشیست

 

 جهل مضاعف ضد تورک های فاشیست

ابتدا گفتیم همین یک مطلب کافی است. چون در صورت ادامه درج چنین مطالبی می توانیم اتحاد ملی مان را خدشه پذیر نماییم. ولی متاسفانه دیدیم عده ای داشناک که از دولت ارمنستان تغذیه می کنند در صدد این هستند که با ارائه مسایل دروغی و پروپاگاندای فاشیستی میان هم وطنان ما جدایی بیافکنند و با استفاده از وضعیت موجود از آب گل آلود ماهی بگیرند. غافل از این که قرن هاست چنین افکار پلیدی محکوم به فنا شده ناد و تاریخ راه خود را می پیماید و به قول معروف: خدای تاریخ ارابه خود را از روی مردگان می کشد.

عده ای از دولتمردان و مسئولان نیز حساسیت ماجرا را درنیافته اند و غافل هستند که حماقت یک کاریکاتوریست و عده ای مزدور قلم به دست چه آشوب هایی به پا کرد و قلب هم میهنان ما را در آذربایجان جریحه دار ساخت.

در یکی از سایت های ارمنی که با مشخصات جعلی و با حمایت امریکا و اسرائیل و با نظارت مستقیم ارمنستان اشغالگر  برنامه ریزی می شود، نقشه ای از شخصی به نام برنارد لوئیس درج نموده است که گویا در مورد تجزیه ایران است.

این نقشه چند نقطه از ایران را تجزیه کرده است ولی سایت ارمنی فقط به قسمت شمالغرب حساسیت نشان داده است. چون فکر می کند اگر شخصی روی کاغذ آذربایجان را مستقل نماید ارمنستان در میان سه کشور ترک محاصره شده و از بین خواهد رفت. بنابراین عجولانه حرف هایی زده که باز نتوانستم ساکت بنشینم.

منتهی شخص آقای برنارد لوئیس ارمنستان را به کردستان فرضی بخشیده است . همچنان که قسمت غربی آذربایجان را نیز جرو کردستان نموده است. به همین جهت فکر کردیم دغدغه آقای ماسیس نه از جهت ایران که به دلیل حذف ارمنستان از روی نقشه جهان ، آن هم از سوی هم کیشان عزیزش بوده است. ولی نگرانی ماسیس بی جهت است چون در دنیا کمتر کسی است که اسم کشوری به نام ارمنستان به گوشش خورده باشد.

سایت مزبور در سالروز فاجعه 21 آذر که هزاران نفر بی گناه در تبریز توسط ایادی دژخیم پهلوی کشتار شدند، شادی کرده و اینک ادامه مطلب:

سایت سه مورد ذکر می کند که گویا گروه های پان ترکیست در آن سوی ارس مشغول به آن هستند. ما کاری به آن سه مورد نداریم . چون نویسنده مدرک ارائه نداده است و اینکه آیا واقعیت دارند یا نه نمی دانیم. ولی گفتن اینکه زبان فارسی؛ زبان هویتی و ملی  عامل اتحاد همه اقوام ملت ایران است اشتباه تاریخی است که از زمان رضا خان باعث ایجاد تفرقه و جدایی بین اقوام شده است. همچنین در بند سوم از نژاد ایرانی و غیر ایرانی صحبت به میان آمده است. حرفی که تاکنون در هیچ منبع علمی نوشته نشده است. آیا در دنیا نژاد ایرانی داریم؟ ما نژادمان ترک ( آذربایجان، ترکمن ها و سایر ترک زبانان ) است. برخی هندی ـ اروپایی (فارس زبانان و کردها و ...) ، برخی  عرب و برخی از نژادهای دیگر. ولی در داخل مرزی به نام ایران تحت عنوان جمعیت ایران هزاران سال است که با هم و در کنار هم با یک دین مشترک زندگی می کنیم. چرا عده ای می خواهند شائبه جدایی ایجاد کنند؟

در سایت ارمنی جهار مورد ادعای دولت آذربایجان نیز داده شده است. این نیز زیرکانه است. کسانی که با دولت آذربایجان در حالت جنگی هستند، از طرف آن دولت ادعا مطرح می کنند. اینکه معاهده گلستان اله هست و بله هست و دولت آذربایجان می خواهد آذربایجان ها را متحد کند.

نویسنده ارمنی باید توسط مقامات امنیتی تحت تعقیب قرار گیرد تا مشخص شود که دولت مورد معامله تجاری و همسایه ما که مناسبت های خوبی هم با ما دارد چرا مورد اتهام قرار گرفته است؟

نویسنده ارمنی با تاریخ هم مشکل دارد. ایشان می گوید در گذشته کشور بزرگی به نام آذربایجان وجود نداشته است ولی آیا کشوری بع نام ارمنستان وجود داشته است؟

ایشان حتی به کتاب هایی اشاره می کند که نامشان را نداده است ولی از قول آن ها می گوید: « با مروری بر کتاب های معتبر و بین المللی تاریخی گذشته و حال( البته غیر روسی و غیر مغرضانه) می توان دریافت آن چه تبلیغات دولت باکو و گروه های تجزیه طلب ضد ایرانی ( به اصطلاح هویت خواه) بر آن استوار است صرفا اوهامی است که به منظور تحریف اندیشه ملی شیعیان آن سوی ارس ترویج می گردد....»

حالا ما نمی دانیم منظور ایشان چیست. چون مغلطه کرده است. ایشان دغدغه تاریخ را دارند یا دغدغه تشیع را یا چیز دیگری را؟

ایشان فقط کتاب هایی را قبول دارند که در جهت اهداف ارامنه تالیف شده باشد و مورخان بی طرف روسی و نویسندگاه ترک و با غرض! را قبول ندارند.

ایشان فکر می کنند نظامی و خاقانی ترک نبوده اند. اگر آن ها ترک باشند ، ایشان ناراحت می شوند.

در مورد حدود و مرز آذربایجان هم بخشی را اختصاص داده ام که خواهم نوشت و کل منابع دروغی و آیه های مقدس ایرج افشارشان را هم زیر سئوال خواهم برد. اینکه اران بخش کوچکی از سرزمین آذربایجان بوده ( مقل قره داغ و قره باغ اشغالی) نیز خواهم گفت .به همین دلیل ابتدا در مورد مسایل عمومی تر بحث می کنم.

ایشان راپرتی را به جای سند ارائه داده اند که در زمان رضا شاه که از بین برنده هویت ایرانی ایرانیان به نفع نژادپرستی بود از طرف کنسولگری ایران در  ایروان داده شده است که در آن زمان به عنوان دروغگو معروف بوده است و گزارشات نامبرده از بیخ و بن ساختگی بودند.

نامبرده 5 مورد ارائه داده اند که تمایلات مردم آن سوی ارس را به این سوی ارس نشان می دهد.

4 مورد اول دلیلش تجاوزات و قتل عام ها و نسل کشی مسلمانان توسط ارامنه کمونیست شده و داشناک با حمایت روس ها بود. چرا که ارمنیان قبل از همه قفقاز کمونیست شده بودند. و مورد پنجم  نیز مربوط به همان علایق و عشق مردم دو سوی ارس به هم بوده است مساله ای که هیچ یک از ارمنیان داشناک دشمن آذربایجان نمی توانند آن را از بین ببرند. مسلمانان و به ویژه شیعیان در همه جای دنیا خود را برادر هم می دانند.

وقتی هم بعد از فروپاشی شوروی مردم به مرزها سرازیر شدند، دلیلش ملت واحد بودن همین مردم است که در اثر نالایقی حاکمان تهران در آن زمان از هم جدا شدند. و نویسنده مزبور که در سطرهای پیشین در صدد القای این مطلب بود که دو سوی ارس جدا از هم هستند، حالا خود اعتراف کرده است که نه بابا، من غلط کردم. این ها از یک رگ و ریشه اند.

 

دروغ بزرگ ارامنه

 

 

 

 دروغ بزرگ ارامنه

چند روز پیش در منزل مادر بزرگم بودم. او در حال نظافت بود.  کاغذ روزنامه ای که به کف جا کفشی انداخته شده  بود، نظرم را جلب کرد. برداشتم. کار و کارگر مرداد ماه 1384 بود. بالای یک ستون نوشته شده بود: ایران، پناهگاه سرکیس مقدس.

حدس زدم که کاسه ای زیر نیم کاسه است. اول کلیسای حضرت مریم تهران را مختصری شرح داده بود و این که از نظر تاریخی قدمت چندانی ندارد و متعلق به زمان پهلوی دوم است. اما در میان ارامنه جایگاه ویژه ای دارد. این جایگاه ویژه اش مرا به شک واداشت که تا آخر بخوانم. چرا که ارامنه هر سال در آن جمع شده و از یک مکان مقدس برای ابراز احساسات قومی بهره می برند.

هدف نویسنده این بود که به اطلاع عموم برساند که در این کلیسا هر ساله مراسم بزرگداشت کشتار ارامنه توسط ترکیه! برگزار می شود و حتی با زیرکی جزئیات مراسم را شرح داده بود.

این نویسنده در قسمتی از مطلبش گفته بود: «همه ساله ارامنه ایران در کلیسای سنت سرکیس یادبودی برای بزرگداشت عزیزان از دست رفته شان در قتل عام ارامنه (توسط ترکان عثمانی) برگزار می کنند. یک و نیم میلیون نفر از ارامنه در سال 1915 میلادی به دست ترکان عثمانی کشته شدند و تعداد زیادی هم از سرزمین های اجدادی خود به صحرای سوریه که امروز مرقده نامیده می شود، رانده شدند.

دامنه این نژادکشی که برای ایجاد حکومت بزرگ ترک از سوی ترکان ( این را هم به خاطر این نوشته که بگوید ارامنه اصلا خیال ایجاد حکومت بزرگ ارامنه را ندارند و آن نقشه کذایی که تمام شمال غرب ایران را به ارمنستان بزرگ بخشیده متعلق به این ها نیست. در حالی که خواننده خود می داند که عثمانی به عنوان بزرگترین و وسیعترین  حکومت اسلامی که قرن ها بر سرزمین های پهناوری از آسیا، آفریقا و اروپا فرمان راند خود را یک حکومت اسلامی می دانست نه یک حکومت ترک. و بر اساس نظر نویسنده مقاله روزنامه کار و کارگر که فکر می کند عثمانی ها مثل ارامنه در اقلیت بودند تا حکومت بزرگ بیافرینند در اشتباه است. زیرا آن ها خود بزرگ بودند.)انجام شد تا مرزهای ایران و به شهرهای تبریز، مراغه، سلماس، خوی و قره داغ کشیده شد.

ما کاری به قتل عام داخل خاک عثمانی نداریم. ولی نویسنده محترم ستون روزنامه، دامنه قتل و عام را به داخل خاک ایران نیز کشانده است. نمی دانم ایشان واقعا تا چه اندازه از وقایع تاریخی آن زمان ( اواخر جنگ جهانی اول ) اطلاع دارند. یا تا چه حد من مجاز به پرداختن به مساله ای هستم که سه سال قبل اتفاق افتاده است(منظور درج چنین مطلبی در یک روزنامه که منادی حقوق کارگر است).اما به دلیل این که مسایل حول یک واقعه تاریخی است، پرداختن به آن نیز تابع زمان و گذشت آن نیست.  چون به نظر می رسد یا نویسنده اطلاع دقیقی از تاریخ معاصر ندارند و یا این که حرف های فوق را از روی غرض زده اند.

به طور کلی آن چه اهمیت دارد این است که موجویتی به نام ارمنستان از بدو تاریخ به عنوان متحد وفادار غرب مطرح بوده است. از قبل از اسلام تا به حال. همیشه کارنامه اش آلوده به اتحاد علیه ایران با روم، روسیه و اروپا بوده است.

اگر خیانت های ارمنستان خیالی نبود عباس میرزا در جنگ با روس غالب می آمد.

ما باز کاری به گذشته نسبتا دور نداریم. بحث مجمل ما مربوط به دوران جنگ اول جهانی است. زمانی که ارمنیان ساکن در خلافت اسلامی عثمانی به دلیل خیانت به سرزمینی که در آن ساکن بودند، از آن رانده شدند. چرا که در اتحاد با اروپاییان که یاد فتوحات قشون اسلامی در قلب اروپای مرکزی از خاطرشان محو نشده بود، علیه عثمانی اعلان جنگ داده و به صورت دستجات مسلح به عنوان ستون پنجم در آناطولی از پشت ارتش عثمانی را غافلگیر کردند. ولی چون ارتباط زمینی و مستقیمی با متحدان خود نداشتند در اولین برخوردها با ارتش عثمانی شکست خورده؛ یا تن به تسلیم و تبعید دادند و یا با خانواده های خود از مرز ایران ( آن زمان شمالغرب کشور تحت تسلط قشون روس بود.) گذشته و وارد شهرهای ارومیه، خوی و سلماس شدند.

این ارمنیان که  «جلو» نامیده می شدند از سوی ساکنین اصلی شهر که همگی مسلمان بودند، به خوبی پیشواز و اسکان داده شدند.

منتهی با هدایت روس، انگلیس و کنسول آمریکا در ارومیه دست به جنایاتی زدند که قلم از بیان آن ها عاجز است. این عزیزان قصد داشتند با اتحاد استراتژیک با اسماعیل سمیتقو، حاکمیت دولت مرکزی در ارومیه را لغو و نقشه ایجاد کشور ارمنستان را با پایتختی ارومیه بر قرار نمایند که ورود قشون عثمانی به دنبال شکست اولیه روس و انگلیس، ارمنیان پس از نسل کشی در ارومیه و سلماس همراه قشون انگلیس از راه مهاباد و شاهین دژ ابتدا به عراق و سپس به انگلیس برده شدند.

مردم سالمند ارومیه هنوز که هنوز است یاد و خاطره سفاکی های «مارشیمون»  را از یاد نبرده اند. آیا نویسنده محترم اطلاع دارند که در مدت یک روز در ارومیه بیش از 10 هزار نفر از کودک و بزرگ توسط ارامنه سر بریده شدند؟

حال نویسنده محترم از روی چه منبعی می فرمایند که در تبریز و مراغه و قره داغ هم ارامنه کشتار شدند، ما نمی دانیم. چون طبق اسناد به جای مانده از آن دوران ارامنه روشنفکر همراه مشروطه خواهان تبریز در برابر استبداد 11 ماه مقامت کردند.

حال به مستنداتی از این جنس توجه فرمایید:

1ـ «آسوریان نیز که از سالیان دراز در زیر دست مسیونرهای آمریکا و فرانسه کینه مسلمانان را در دل گرفته و پس از آمدن روسیان به ایران خود را به ایشان بسته بودند برای رسانیدن هر گونه گزند و آسیب به ایرانیان آماده می ایستادند و این هنگام روسیان تفنگ و افزار جنگ به آن ها داده بودند.»تاریخ 18 ساله آذربایجان> چاپ دوم. ص 531

2ـ گویا پس از عقب نشینی اتفاقی روس ها، ارمنی ها و آسوری ها در حدود 10 هزار تن به همراخ سپاه روس می خواهند بگریزند: « ... کسانی که هزار سال در کشوری آسوده زیسته و با همه جدایی در کیش هر گونه مهربانی از مردم دیده بودند، چه سزیدی که نمک ناشناسی نمایند و همین که پای بیگانگان به کشور رسید به آنان گرایند و با هم میهنان خود بدخواهی نمایند و به دلخواه بیگانگان تفنگ به دست گرفته خون مردم ریزند؟...» /منبع: همان

3ـ «... ولی این ها جز سخن نبود ( جلوگیری از قتل عام مسلمانان) و سران مسیحی که رشته کارها در دست آنان بود خود دستور آن آدم کشی ها را داده و و جلو گرفتن هم نمی خواستند و می کوشیدند در شهر هم کشتار آغاز شود...» همان / ص 621

4ـ « ... آنان که( ارمنی ها و آسوری ها)در سرای حاجی مستشار در میان شهر بودند، پنجره ها را سنگر کرده و و به آيندگان و روندگان گلوله انداختند و چند تن بچه را هم کشتند. مسيحيانی که در شهر نشيمن داشتند، در کويهای خود به خانه های همسايگان تاختند و دست به تاراج و آزار گشودند و به خانه هايي آتش زدند...» همان/ ص 622

5ـ «... از آن سوی چون در شهر چيره شدند  رو به روستاها آوردند و خدا می داند که چه آسیب و گزند به مردم روستا رسانیدند. بسیاری از دیه ها را کشتار کرده و و به یکبار تهی ساختند . در آن دل زمستان و سال گرانی زنان و بچگان از ترس جان به بیابان ها افتاده و انبوهی از ایشان در بیابان به روی برف ها جان سپردند...»

6ـ «... 12000 خانواده جلوها بودند که با مارشیمون از خاک عثمانی آمدند. نزدیک به 20000 خانوار ارمنیان و آسوریان خود ارومی و سلماس و سلدوز و آن پیرامون ها بودند که به آنان پیوستند . پنج با ششهزار تن ارمنی از ایروان و وان و نخجوان گریخته و به اینان پیوسته بودند... هشتصدتن سرکردگان روسی به روسستان نرفته و با اینان مانده و به همدستی 72 تن سرکردگان فرانسوی آنان را راه می بردند... نییتین کنسول روس، و شت کونسول آمریکا و گوژل رییس بیمارستان فرانسه ای رشته سیاست و راهنمایی را در دست می داشتند...»همان / ص657

7ـ « با این بیدادگری ها به گفتگوی سیاسی نیز می پرداختند. روشن تر گویم: چنین می خواستند که از دولت خواستار گردند که از کارهای ایشان چشم پوشد و ارومی و آن سرزمین را به آنان واگزارد.»

8ـ « راستی آن که مسیحیان فریب دیگران را خورده و به امید یک نوید سستی به چنان کار سیاهی برخاسته بودند و اکنون از ان نوید نشانی نمی یافتند.»    همان / ص657

9ـ (در خوی) «... عثمانیان تاختهای بسیاری می بردند و از ایشان بسیار می کشتند. ارمنیان زنان و فرزندان نیز همراه می داشتند و آنان را در پشت سر نگه می داشتند. توپهای عثمانی بسیاری از ایشان را هم نابود گردانید»

10ـ (در ارومیه) « از کسان به نامی که در این روزها کشتند آقا میر محمد پیشنماز خلخالی می بود. روز چهارم تیر ( 16 رمضان) پیرمرد بیگناه را در خانه اش سربریده و تکه تکه گردانیدند.» همان / ص657

11ـ «... از آنجا که لگامشان به دست انگلیسیان می بود و دیگر آدمکشی نمی توانستند و آنان همگی را که به نوشته ژنرال دنسترویل، از زن و مزد و بزرگ و کوچک، نزدیک به پنجاه هزار تن می بودند به بغداد فرستادند.

( دکتر شت کشیش آمریکایی که از فرمان دهندگان کشتارهای ارومیه بود در صائین قلعه دفن کردند و بعد از پایان جنگ امریکاییها جنازه اش را در تبریز در گورستانی که باسکرویل دفن شده بود، دفن کردند.

بعدها نیز بسیاری از آسوری ها از بغداد برگشته و دوباره با کمال پررویی در روستاهای خود ساکن شدند. و مردم ساده دل ارومیه آن ها را پذیرا شدند.)

  این بود آن چه نویسنده محترم مقاله روزنامه در باره کشتار ارمنیان توسط مسلمانان و ترک های عثمانی لابه و زنجموره گرفته بود.