جنایات ارامنه در آذربایجان قسمت سوم
5ـ قتل مارشیمون توسط اسماعیل آقا سمتیقو:
پس برگردیم بر سر تاریخ و گوییم چون مارشیمون در سلماس در خسرو آباد قرار گرفت، به اهالی سلماس پیغام کرد که اگر اطاعت ما نکنید و از اوامر ما سرکشی کنید هر آینه سلماس را از ارومیه بدتر خراب مینماییم و چون غیر از اسماعیل آقا دیگر از کسی احتشامی نداشت بنا داشت که اسماعیل آقا را به تدبیر و غدر و حیله دستگیر کرده، آن وقت به تمام مقصود نایل آید0 و لذا به نزد اسماعیل آقا رسولی فرستاده و اظهار مهر و محبت میکند که من مشتاق دیدار وی هستم یا ایشان بیایند خسروآباد و یا به من وقت بدهند تا من به ملاقات ایشان درآیم و بعضی مطالب لازمه هم دارم ضمنا صحبت بنمائیم0
اسماعیل آقا پس فردای آن روز با قریب یکصد نفر از سوارة زبده از چهریق آمده در کهنه شهر در خانة تیمور آقا کهنه شهری منزل میکند0 چنانچه منزل گاهش در کهنه شهر غالباً در منزل تیمور آقا بوده است0 پس با کمال مهر و محبت پیغام میدهد که من اینجا منتظر قدوم حضرت مارشیمون آمدهام، تشریف بیاورید تا ملاقات و مقالات حاصل آید0 پس مارشیمون صاف و ساده و خون گرفته به خیال اینکه این کرد وحشی را با دغلهای پولتیکی فریفته بنماید، خود و برادرش که طبیب بود و بولکونوک روسی که فرمانده قشون ایشان بوده در درشکه نشسته با ابهت و جلال تمام قریب صد و پنجاه نفر سواره که لباس قزاقی پوشیده بودند، میآیند0 غافل از اینکه صاحب خانه دستور مهمان کشی را کاملا به کسان خود داده، همین که داخل می شوند تا در خانه تیمور آقا و با کمال عشق و شفق با اسماعیل آقا دست به دست داده مشغول صحبت میشوند ولی کسان اسماعیل آقا که هر یک افعی زمانند در پهلوی همان خانه مکانی جسته و همگی در آن محل دَمَرو افتاده و آن جماعت را که در جلو در خانه مکان وسیعی ایستاده و صف کشیده بودند به نشانه گرفته منتظر فرمانی نشستهاند0 و این جماعت ابداً آنها را نمیدیدند زیرا که دمر و افتاده و دراز کشیده خود را پنهان کردهاند0
بعد از آنکه مذاکرات ختم شد، مهمانها بر خاسته و با اسماعیل آقا دست به دست داده، بیرون میآیند که سوار درشکه بشوند به مجرد خروج ایشان در خانه را بسته اسماعیل آقا در بالای در بامی بوده است، خودش با تیمور آقا به فوریت بر آن بام بر آمده و مارشیمون و بولکونوک را به نشانه گرفته، همین که تفنگ اسماعیل آقا باز میشود یک مرتبه تفنگها را شلیک کرده و مانند برگ که از درخت بریزد، جماعت همگی یکباره روی هم میریزند و از آن جماعت بجز چند نفری که فرار میکنند، کسی متخلص نشده بود0 خود تیمور آقا میگفت: عجبتر اینکه ده دقیقه نگذشته بود که من دیدم تمامی این جماعت را لخت و عریان کرده همه چیزشان را کردها تاراج نمودند0
باری اسماعیل آقا بعد از وقوع قضیه بر میگردد و از همان روز آتش جنگ بالا میگیرد0 زیرا که ارامنه هم آمده کهنه شهر را محاصره کرده آن بیچارهها را کشته و برخی اهل و عیال ویلان و نالان به جانب سلماس فرار مینمایند0
بعد از وقوع این واقعیات دولت به مقام دفع فساد ارامنه بر آمده بر حسب تلگرافات حاجی محتشم السلطنه که ایالت مرکز با او بود از جانب مرند و خوی آنچه را که میتوانستند از سرباز خوی و فوج مرند و مردم چریک از یکانات و غیره [ 148 ب] جماعتی فراهم آورده، به سلماس برفتند و از آن طرف هم سردار ارشد قراجه داغی از سمت تسوج مامور شده و یک دو فقره با حضرات زد و خوردی کرده0 عاقبت ارشد یک توپ هم از دست داده، فرار نمود و چون قشون خوی و مرند شکست ارشد و فرار کردن آنها را شنیدند اگر چه سلماس را از ارامنه گرفته بودند، باز تحمل ضرب و شصت آن جماعت را نیاورده شبانه فرار نمودند و در حین فرار این قشون که به مجرد تهدید و اولتیماتومی از بولکونوک و پتروس، رئیس ارامنه قرار نگرفته، فرار اختیار کردند0 بیچاره اهالی سلماس، فلک زدگان در آن حالت در اضطراب و قلق شدید بیفتادند و زنان محترمه سرو پای برهنه از سلماس و کهنه شهر رو به جانب خوی فرار مینمایند0 چه، میدانستند که همین که ارامنه وارد سلماس شدند، دیگر کسی را فرار کردن نگذارند0
و از قضایای عجیبه آن شب سرما و دمة بی موقعی واقع شده و بارندگی زیاد شد و این زن و بچة ویلان سرگردان پا پیاده، رو به جانب خوی همی دویدند و سوارههای بیرحم و بیانصاف، اقلاً نمیخواستند که آنها را هم به هر نحو است زیر دست خود گرفته بیاورند بلکه غالباً زیر پای اسب گذاشته بیشرمانه فرار مینمودهاند از شدت گل ولای و سردی هوای و دمه آن شب را ما بین خوی و سلماس چندین نفوس از زن و بچه تلف گردیدند0 و حال آنکه لازم بود که این قشون فراری اقلا این بیچاره اهالی بی دست و پا را هم با خود برداشته به هر نحوی بود نجات بدهند [149ب ]0
بعد معلوم گردید که جماعت ارامنه تا فردا ظهری جسارت کرده به دلمقان داخل نشده بودند و بی سبب این قشون بیانتظام وحشی ما بیچاره اهالی را وحشت انداخته و درمیان گل ولای پریشان گذاشته، در کمال بیغیرتی و نامردی هر کسی سر خود را بر داشته فرار میکردند بعد از دو سه روز که جماعتی از خوی اسباب تجهیز و تکفین با خودشان برده و آن فلک زدهها را که در بیابان افتاده، تلف شده بودند، دفن میکردند0 شخصی حکایت میکرد که از زیر چرخهای درشکه جنازة زنی بیرون آمد که گل و لای رویش را تمام گرفته بود0
6 ـ مهاجرت پرویز خان سلماس به خوی و در گذشت وی
و اما قضایا و فجایعی که در این موقع تاریک بر مرحوم پرویز خان- طاب ثراه- وارد گردیده بود آن است که آن بی چاره که از جملة ابدال مرتاضان رجال بودند در قریة صدقیان نیم فرسخی سلماس از پدر و جد سکونت داشتند0 در این موقع استیلای ارامنه و تشنگی ایشان به خون ریزی از مسلمانان بالخصوص از علماء و رؤسای اسلام، به عوض خون مارشیمون مسیحی خونش بریزند0 خان چون هجوم ایشان را دیده و خود را با اهل و عیال در چهار موجة حوادث انقلاب یافته ناچار دست از خانه ولانه و همه اسباب خانه حتی کتابخانهای که داشت برکشیده و به مجرد اهل و عیال سوار درشکه و تاشقه شده و از صدقیان حرکت مینمایند در موقعی که تفنگ چیان مسلمان آن ده را تخلیه کرده و ارامنه ده را از چهار طرف هدف تیر قرار داده و شدیداً بمباران کرده بودند0 خودشان میفرمودند که اقلاً دو هزار گلوله پشت فایتون و تاشقههای ما بینداختند0 به عنایت حق و محافظت ایزد منان از میان آن همه آتش سوزان به سلامت بیرون شده و وارد خوی گردیدند و در محله شهر خانهای کرایه کرده، برخی در آنجا بوده و مدتی با حاجی نصرت لشکر به قریه قوردل رفته و میگذرانیدند0
بعد از مراجعت اولاً فرزند جوان صالحش خسروخان که حقیقتاً جوانی بسیار صالح و ریاضت کش بود به مرض حمای رایجه در گذشته و یک ماهی نکشید که نوه جوان ناکامش شریف الدین به مرض مذکور فوت گردید0
آن روزها این بنده با ایشان ملاقات کرده و اظهار تسلیت و تعزیتی نمودم0 فرمود فلانی شریفالدین از ناحیة احوالش آثار رشد و سعادت و خداپرستی و عبادت پیدا و هویدا بود از این جهت از مفارقت وی متألم شدم ولی چون مطابق قضای الهی امری رفته، شاکر و صابر باید بود0 بالجمله مدت قلیلی یک ماه ونیم یا بیشتر نکشید که خود آن مرحوم هم به مرض منحوس مبتلا شده و جان به جان آفرین بسپردند0 رحمه الله علیه، لمؤلفه فی قصید: یا واثقاً بطویل العمر و الأمل اِیاک و الدهران الدهران ذوعلل لاتغتر و بنعیم صفوه کدر کناقع السم ممزوجاً من العسل تبغی البقاء بدهر لا بقاءله و تستطیل و عیش الدهر لم یطل ولی الشباب و حل الشیب نازلة مبشرا بدنوه الحادث بطل تؤمل العیش من بعد المشیب فقد افنیت صفوک فی ایامک الاول
و العمر تجری کجری اللیل منحدراً و لا محاله لمن فی الارض مرتحل أراک فی سکرات الموت مستکراً و لو رفعت الی قرنٍ من الدخل تری المنیه أفنت کل ذی نسب من الأحبة و الاعمام و الخول ما اهون العیش من بعد الذی لقیت آل الرسول من الازعار و السفل بالجمله مقبرة آن مرحوم امامزادة واقعه ما بین شهر و محله معروفه میباشد0 گویا مدفن مرحوم میرزا عبدالکریم زنجانی که رایض الدینش میگویند همانجا بوده باشد0( میرزا عبدالکریم زنجانی ملقب به رایض الدین و متخلص به اعجوبه، متوفای 1299 ق . مدفون در بقعة ذهبیة خوی0 او متجاوز از چهل اثر به فارسی در عرفان از خود بر جای گذاشته که اغلب به چاپ رسیده است برای شرح حال وی به عرفا و حکمای استان زنجان تالیف « کریم نیرومند محقق » ص221ـ 228 مراجعه شود ) همانجا بوده باشد0
7ـ جنایات ارامنه در ارومیه و سلماس در بیان احوالات اهالی ارومیه و سلماس و سر گذشت آن بیچارگان بعد از فرار قشون دولت و وقوع قتل و غارت بر مسلمانان0 پس از آنکه اردوی دولت از سلماس شبانه فرار نمودند و ارشد قراجه داغی هم پیشتر از همه به سمت کوهی فرار کرده و یکباره تمامی صفحات سلماس و ارومیه از برای جماعت ارامنه مستخلص گردید0 جماعت ارامنه که به سبب قضیة قتل مارشیمون و چندین جماعت از نفوسشان دل سوخته و چون مردم افعی گزیده برخود میپیچیدند و فرصت انتقامی میجستند ناگاه چنین فرصتی بدست آورده، دست ستمکاری از آستین به خصومت بدر کرده و شیشه انتقام از نیام کینه جویی بر آهیختند0 گویی ابر بلا خیمة خونین خود را بر بالای آن دو شهر بر افروخته و پلنگ تیز دندان اجل دندانهای خونریز خویش را به هم سوده تگرگ مرگ باریدن گرفت و آتش قتل و غارت مشتعل گردیده اولاً نگذاشتند احدی از قصبه خارج شود مگر اشخاصی که قبلاً تا ورود ایشان بیرون شده بودند و دروازهها را با تفنگچی مضبوط کرده و آنگاه دست به قتل و قتال و غصب اموال و هتگ[ 149ب] استار و اعراض برگشودند در خانهها و مسجدها و بیغولهها و پشت بامها حتی در تون حمامها هر که را که دیدند به قتلش میرساندند و بعضی را اسیر وار برده در راه خسرو آباد و یا خود آنجا به قتل میرساندند0 مسلم است جماعتی مانند جلوها که وحشیتر و شریرترین مردمند، زیرا که وحشت و جسارت کرد را با بی رحمی و شقاوت در ارامنه یکجا جمع کرده و چنین جماعتی بعد از این اتفاقات با مسلمان بیچاره بی دست و پا از قبیل تاجر و اصناف و ملا و زن و بچه چه ستمی خواهند کرد به عینه مانند گرگی که در رمة گوسفندان بیفتد و چنگال آهنین به خون آنها بیازد و جمع کثیری از مسلمانان به خیال اینکه شاید حرمت مسجد را ملاحظه کنند، پناه به مسجد برده و مسجد پر می شود از پیر و برنا و زن و مرد و وضیع و شریف جمع کثیری در آنجا خزیده میشوند0 ارامنه بیرحم محض اینکه یک یک کشتن، اسباب معطلی نشود به حکم پتروس مسترالیوز را آورده در صحن مسجد میگذارند0 آنگاه آن جماعت را مانند برگ خزان که از درختان میریزد بر روی هم میریختند و مسجد را جیحونی از خون قرار بدادند و عرصهگاه عاشورایی از نو به ظهور در آوردند چه جانهای عزیز را که با گلولة مسترالیوز و تفنگ سوراخ سوراخ بنمودند و چه بدنهای لطیف را که با شمشیر و قمه قطعه قطعه بکردند0
از شخص موثقی مسموع افتاد که که ملا عبدالکریم مافی از علمای سلماس را گرفته و در راه خسرو آباد برده سرش را بر زیر سنگ بزرگی نهاده و دو نفر با قمه از یمین و یسار ایستاده و آنگاه به طریقی که در شیعه رسم است در عاشورا سرش را با قمه می زنند شاخسی واخسی و حسن، حسین گفته با قمه بر سر آن بیچاره همی زدند و سر و بدنش را ریزه ریزه کردند و آخوند دیگری را که ملا محمد فاضل نام داشت در پشت بام گرفته بعد از هفده گلوله بدنش را اربا اربا بند از بند جدا نمودند و آن همه را به عوض[150 الف] خون مارشیمون عمل می کردند0
اسماعیل آقای شکاک خونی ایشان بود0 چون زورشان به ایشان نمی ـ رسید، انتقامش را از فلک زدگان و بی گناهان ارومیه وسلماس می ـ کشیدند به خیال اینکه اسلام، اسلام است اعم از سنی و یا شیعه و وحشیگری و شقاوت آن جماعت را از اینجا قیاس باید گرفت0 بقول شاعر:
بکشتند در بلخ آهنگرِی گرفتند در شهر ری رویگری
رعیت خاک به سر ایران همیشه لگدکوب و پایمال خویش و بیگانه بوده و می شوند تا کی خداوند منتقم کینه خواه، انتقام این یک مشت بیجرم و گناه را از وحشیان داخلی و خارجی گرفته، از چنگال نکال ایشان برهاند0 بعد از وقوع این قضایا به یک سال شخصی حکایت کرد که روز عاشورایی در دلمقان در همان مسجد مشغول عزاداری بودیم و گروهی انبوه از زن و مرد حضور داشتند ناگاه فرشی از مسجد از کثرت ازدحام حرکتی کرده و به قدر یک چارک به گودی فرونشست0 مردم از این معنی در تشویش افتاده واز سبب فرو رفتگی تفحص و تجسس نمودند0 معلوم گردید که زیر حصیر به قدر یک وجب خاک ریخته و زیر خاک همه اجساد کشتگاه است و به همان وضع طبیعی که افتاندهاند پهلوی همدیگر همان جور خوابانیده و بر روی ایشان خاکی را انباشتهاند0 ارامنه اینجور کردهاند0 بعد از ورود فرصت تدفین نیافته و همانجور پهلوی هم خوابیده اند بر رویشان خاک ریزی کرده و حصیر را بر روی خاک انداختهاند0 میگفت: بعضی زنهای جوان همانطور در زیر خاک کرده بودند و بعضی بچه اش هم در پهلوی مادر افتاده و از جملة اشخاصی که در آن اموات شناخته شده بود مرحوم حاجی میرزا احمد حمزهکندی ( رحمه الله علیه ) بوده که از علمای محترمین آنجا بودند0 به همین قرار جمیع کثیری هم در منزل مرحوم [150 ب] حاجی محسن آقای امام جمعه ( رحمة الله علیه) پناهنده شده و در همانجا همه را اناثاً و ذکورا به قتل رسانیدند و عیال خود آن مرحوم که مرضی مزمن داشت هم در میان بستر بیماری به تیر گلوله در گذشت و خود او هم اسیر گرفته، به خسروآباد میبردند0 خودش حکایت میکرد که ما سه نفر اسیر بودیم، چون قدری راه برفتیم، دیدم تفنگی باز شده و یکی بیفتاد و چند قدمی رفته بودیم که آن یکی را هم از پشت سر بزدند این دفعه که دیگر نوبت من بود دیدم دکتری که داشتند آن مرا میشناخت وی با ما تصادف کرده و مرا بشناخت پس از دست اشرار گرفته و با خود سوار اسبم کرده و به خسرو آباد برد و در منزل خود به من اکرام زیاد بکرد و محض رعایت خاطر من به یکی از اسرای اسلام گوسفندی بداد تا ذبحش کرد و به جهت من طعام پختند و بعضی از زنان اسلام که در آن خانه بودند و به اسیری گرفتار شده، من از ایشان هم شفاعت کردم و به من بخشیدند0 این بود حالت ارامنه و نصاری با همدیگر بر خلاف ملت اسلام و هنگامیکه مردم خوی را میکشتند0 هر چند سعی کردیم که بلکه یکی تا دو از آنها را بر ما ببخشند چه پناهنده به خانههای ما میشدند، مگر نانجیبها قبول میکردند بلکه با خود آن شخص هم آویخته بنای هرزگی و یاوه گویی میگذاشتند که تو چرا به اینها حمایت میکنی؟ و از خانههای محترم کشیده میبردند 000 این است که ما ملت اسلام مایل به سعادت نشویم زیرا که بزرگ و کوچک را حرمتی ننهند و به گفتة عقلای مملکت غالباً گوش ندهند و مردم اوباش آنچه را که خواستهاند در اجراء میگذارند و همین مسئله خود رأیی و حرف نشنوایی ارومیه را که عروس شهرهای آذربایجان بود به باد فنا بداد زیرا که جمع قلیلی از مسلمانان مسلح خواستند که از انبوه ارامنه به قوة جبریه خلع سلاح بنمایند و هر چند عقلای مملکت نصیحت دادند که تعداد ارامنه مسلح افزونتر از مسلمانان مسلح است قبول نکردند و کسی 000 نپذیرفت 000 0
عجبتر از همه اینکه بعد از آمدن قشون منصور عثمانی که در ازای شصت هزار نفوس تلف شده ارومیه و سلماس، در خوی نیز قریب سیصد نفر از ارامنه به قتل رسیده بود، جماعت سیاسیون ایران و فرقه دموکرات { در مرکز، فرقه مارکسیستی} مخصوصاً از این جهت با اهالی خوی عداوت و خصومت خاصی به هم رسانیده و مدتی مدید انواع و اقسام تشنیع و توبیخ را در حق ایشان معمول داشتند و هی می گفتند چرا ارامنه را کشتید؟! آخر به شما چه کرده بودند؟ دیگر نفهمیدیم که جماعت ارامنه چه به جا گذاشته بودند و ناکرده ظلمی کدام را رها کرده بودند که آقایان دموکرات این همه سوزش اظهار می ـ کردند0 علاوه بر اینکه اگر در آن موقع حضرات عثمانلوها ریشه فساد آن جماعت متعصب بی رحم را از خوی نکنده بودند، محققا در حین تهاجم آندرانیک علم فتنه را از شهر، همانها بلند کرده بودند آن وقت این یک مشت اهالی جواب خارجیان را می دادند یا اهل و عیال خود را از داخلیان حفاظت می نمودند؟
هزاران اف و تاسف باد بر دولتی که شصت هزار نفوس بی گناهش در دست جماعتی رذل و نانجیب ارامنه بوده باشد بدین خواری و مذلت در میان وطن و خانه خودشان تلف بشوند، بلک صد هزار نفر بودند0 بنا به تفریر اهل اورمیه با وجود [150 ب] این ابداً بر روی بزرگواری خود نیاوردند سهل است تمامی تقصیرات را هم بر گردن رعیت فلک زده خودشان ثابت بنمایند0 از غایت عجز و زبونی و جهالت و بی غیرتی همان احسن المعاذیر الاعتراف بالتقصیر را شاه بیت و سر رشته کار خود قرار می دهند0 کلام در این است که بر فرض اینکه خوی را هم در حالت اورمیه و سلماس کرده بودند، در نظر آقایان سیاسیون ما چندان جالب اهمیتی نبود این بنده شفاها از قماندان اردوی عثمانی علی رفعت بیگ - ایدهم الله بتاییداته الرحمانی ـ شنیدم می گفت: هنگامی که در کریوه قوشچی ما بین سلماس و اورمیه با ارامنه جنگ همی کردیم گاهی می دیدیم که جماعت دشمن از جلوی سنگرها صف کشیده و قطار ایستاده اند و عسکر به خیال اینکه صفوف دشمناند تیرباران می نمودند پس از فرار کردن ارامنه چون برجای سنگرهای ایشان برفتیم معلوم شد که همه آنها نسوان و زنان و دختران و پردگیان مسلمان اند که در جلوی سنگرها قرار داده و هدف تیر گلوله عثمانلوها می کردند0 با این همه سیاسیون ایران می گفتند آخر ما نمی دانیم این بیچاره ارامنه به شما چه کردهاند؟ چرا دست از یخه اینها بر نمی دارید؟ آخر رعیت ایران نیستید؟ عجبا که قریب یک سال، اصناف و کسبه و تجار خوی نمی توانستند به تبریز در دست عمال حکومتی بروند زیرا که در هر اداره ای همین که اسم خویی ذکر می شد، پشت سرش چندین دشنام و آزار بود که اظهار می کردند0 نیز از قراری که اهل اورمیه حکایت می ـ کردند در مدتی که حضرات با عثمانی ها جنگ می کردند هر هفته یک دفعه جار می زدند که امروز را کسی از مسلمانان از خانه بیرون نیاید [152 الف] و الا خونش هدر است و آن روز از شکاف در یا از پشت بام خانه هر کسی را می دیدند می کشتند0 بعد معلوم کردیم که ارامنه در آن روزها اهل و عیال و زنان جوان و عمده اموال خود را حرکت داده و به موصل می فرستادند0 تا آنگاه که همه از بین به در بردند و به جز پنج، شش هزار سواره و پیاده کسی نمانده بود آن ها هم حرکت کرده و از جلو عسکر برخاسته، جنگ کنان به جانب موصل و کرکوک رهسپار شدند و از این جهت نه اسیری و نه تلفاتی بدادند0 بر خلاف مسلمانان که اولاً اگر در آن حین کسی می خواست اهل و عیال خود را از آن مهلکه خارج کرده و خودش بماند، هرگز مسلمانان نمی گذاشتند0 چنانچه مرحوم امام جمعه هر چند عجز و الحاح کرده بود که عیال ناخوش خود را به خوی فرستاده و خودش با کسانش و پسرش در سلماس بماند، گفتند: ممکن نیست بگذاریم که عیال تو بدر رود و زنان ما بماند0 و ثانیا سابقاً فرار کردن قشون خوی و مرند و قراجه داغ را از سلماس شرح نمودیم که اقلاً نخواستند زنان و اطفال و اشخاص بیچاره را در حین حرکت از دلمقان در میان خود در ردیف سواره خود کرده و تا سر کریوه قراتپه بیاورند و از آنجا به این طرف دیگر در امن بودند0 چه قدر زن و بچه در زیر پای اسب های ایشان تلف گردیده بود و ابداً رحمی بر جان آن بیچارگان نکرده بودند0 بالجمله اگر چه جماعت ارمنی و نصرانی بعد از استیلا و دست یافتن بر اسلام بر احدی رحم ناکرده و آنچه را که می توانستند از قتل نفوس خصوصاً در اطراف و دهات اورمیه و نهب اموال و اسیری اعراض فرو گذاری نکرده، با همه اینها شکنجه و عذابی [152ب] و ستم و ظلمی که از کسان اسماعیل آقا بر این جماعت بقیه السلف وارد آمده عشر عشیر آن از ارامنه به ظهور رسانیده و به جهت اینکه جماعت ارامنه اگر چه از قتل نفوس و غارت اموال مضایقه نمی کردند لیکن اقلاً شکنجه و عذابی هم نداشتند، بر خلاف اکراد وحشی که در شکنجه و عذاب کردن و مردم را سرازیر آویختن و انواع نکال و تعذیب ابداً کوتاهی ننمودند0 بعضی ها را از خایه ها آویختند و برخی را از پاها می آویختند0 چنانچه خود این بنده از یک نفر از نجبای افشار شنیدم می گفت: شخصی از خود ایشان که وی را آقازاده می گفتند و از آقایان دموکرات معروف است، اسماعیل آقا وی را به حکومت اورمیه منتخب می نماید و وی در جریمه گرفتن ابداً مضایقه نکرده، سهل است که به اسم اعانه هم وجه هنگفتی از اهالی [دریافت] می کرد و گویا این مساله را برخی از آقایان اورمیه به اسماعیل آقا اطلاع می ـ دهند0 اسماعیل آقا وی را در مقام مؤاخذه کشیده آن ناپاک، بیچاره اهالی را به تهمت های غیر واقعی متهم کرده و به مشارالیه ذهنی می نماید که فعلاً چندین هزار تفنگ در اورمیه است و خود منتظر هستند که قشون دولت از جانب مهاباد خواهد آمد آنوقت اینها با دولتیان دست به دست داده و کسان شما را گرفته به دست دولتیان بسپارند0 اسماعیل آقا از شنیدن این کلمات تغییر کرده و در فکر مجازات بر می آید آنگاه با عمر آقای بی رحم که رئیس قشون اورمیه بوده دستورالعمل شکنجه و آزار را کماینبغی با تلفون داده ولی صورا یک نفر فقیه کرد را با دو دسته فرستاده و وی مردم را [153 الف] در مسجد جامع خوانده و نطقی می نماید، مقر بر این که پولی که آقازاده از شما به اسم اعانه گرفته به حکم اسماعیل آقا به شما داده خواهد شد0 فردا را همگی در حصار قیصر خانم که در خارج شهر حصار بزرگی است جمع شوید و پول خود را پس بگیرید0
بیچاره اهالی کول احمق به گمان اینکه اسماعیل آقا رنجبر عدالتی آویخته فردا را قریب هزارو هفتصد نفر در آن حصار رفته، مجتمع می شوند و منتظر بودند که پول خواهیم گرفت0 اولاً دو روز همان طور گرسنه ایشان را در آن حصار در توقیف نگه داشته بعد از دو روز رئیس قشون هم آمده و روی دیوارها را کردها با تفنگها احاطه می نماید آنوقت مبالغی زغال آورده در میان حصار، بیست سی جا زغال ریخته و سنبه های تفنگ را مثل سیخ کباب پزی در آتش می ـ گذارند آنگاه این فلک زده ها را - اعاذنا الله من امثاله بحق محمد و آله - هر دو پاها با هم بسته و از چاه آویخته و به دست و پای ایشان داغ می گذارند که فلانی مثلاً باید بیست قبضه تفنگ و سه تیر و پنج تیر و چندین هزار لیره عین باید بدهید0
بعد از چندین ناله و فریاد و سوز و گداز بیچاره ها بنا می گذارند که هر کسی هر چه داشته از خانه و لانه و مخلفات خانه همه را فروخته این جریمه را بپردازند0 در حالتی که کسی مخلفات نمی کرد وانگهی پول در میدان نبوده0
باری آن همه تفنگ و پول هنگفت را از اهالی به چه درجه رسوایی و شکنجه می گیرند که پناه می بریم به خداوند رئوف لذا امثال این امتحانات محفوظ بدارد0 [153 الف]
ادامه دارد
ما قصد توهین یا جسارت به محضر عالی هم وطنان ارمنی میهن دوست نداریم. ولی برخی جسارت ها و توهین های داشناکسیون فاشیسم باید به اطلاع مردم برسد تا خدای نکرده در آینده اتفاقاتی نظیر فاجعه ارومیه و خوجالی پیش نیاید.