خلاصه  ای از تاریخ 18 ساله آذربایجان

گرفتاری های ارومی

(دوزو اورمودور آنجاق کسروی بئله یازمیشدیر)

 

با وقوع انقلاب در روسیه و احتمال ترک مخاصمه از سوی آن کشور، جبهه شرق کلا به دست ارتش عثمانی می افتاد. به همین علت فرانسه و انگلیس که در حال جنگ با آلمان(متحد عثمانی) بودند، به تلاش افتادند تا جبهه شرق را خالی رها نکنند.

به همین جهت از آرمنی ها و آسوری های ایران، عثمانی و قفقاز دسته ای سپاه پدید آوردند( 12 هزار نفر آسوری به رهبری مارشیمون، 20 هزار نفر ارمنی ایرانی و 6 هزار نفر از ارمنی های قفقاز)

این قشون زیر نظر هشتصد افسر روسی و هفتاد و دو نفر ژنرال و افسر ارشد فرانسوی و تعدادی افسر انگلیسی به جنگ با ارتش عثمانی پرداخت.

میسیونرهای آمریکایی که در ارومیه فراوان بودند نیز با آنها همدستی می کردند. همچنین از آمریکا از یک میسیون مذهبی پول فراوانی به ارومیه رسید که در تشکیل سپاه مصرف شد.

ارمنی ها که در زمان سیادت روسها قتل و غارت کرده و از عقب نشینی آنهادچار هراس شده بودند برای خود پناهگاهی از بیگانگان می جستند.

«....اینان سالیان درازرشته کارهاشان در دست بیگانگان بوده کمتر پروای ایرانیگری یا عثمانی گری داشته بودند ....»

مارشیمون سردسته آسوری ها و آقا پتروس سردسته ارمنی ها به دستور مستر شت ( هم اکنون قبر او در گورستان ارامنه تبریز است. وی در عقب نشینی ارامنه از ارومیه در سر راه صائین قلعه به لعنت خدا پیوست) میسیونر آمریکایی، نیکیتین کونسول تزار و سرکردگان فرانسوی از جمله ... رئیس بیمارستان فرانسوی ها در ارومیه، دسته های پراکنده خود را آماده می کردند.

روزشمارکی از حوادث آن روزها(1336 هجری قمری حدود 1296 شمسی):

ـ 28 بهمن: یک آسوری دو نفر (مسلمان و یهودی) را در بازار ارومیه کشت.

ـ 30 بهمن: بین پلیس و آسوری ها درگیری رخ داد و یک آسوری کشته شد. آنها هنگام فرار، چهار بیگناه غیر مسلح را کشتند.

ـ اول اسفند: یک دسته ارمنی در بیرون ارومیه جلو مردم را گرفته و صد نفر را کشتند. جنازه آنها چند روز دفن نشده باقی ماند.

ـ 3 اسفند: دو برادر به نام قارداش و داداش از روستائیان ارومی   خواستند شخصا جنازه ها را دفن کنند. ارمنی ها نگذاشته و درگیری رخ داد. به محض شروع تیراندازی همه مسیحیان از ارمنی و آسوری بیرون ریخته و هر که را از بزرگ و کوچک و پیر و جوان دیدند، کشتار کردند.

ـ 4 اسفند: ارمنی ها و آسوری ها از بیرون شهر، ارومیه را به توپ بستند.

ـ 5 اسفند: تا این روز بیش از ده هزار نفر از مردم غیر نظامی ارومیه کشته شد و خانه ها و مغازه ها یشان غارت گردید.

ـ 10 اسفند: پتروس رئیس امنیه، ابراهیم خان ارمنی قفقازی رئیس پلیس شد.

ـ 11 اسفند: 48 ساعت فرصت برای تحویل سلاح مسلمانان اعلام شد. در این چند روزه ارمنی ها هر که را در کوچه ها دیدند، کشتند.

در اسفند ماه اکثر روستاهای اطراف ارومیه کشتار و غارت شد.

ـ 25 اسفند: اسماعیل سمیتقو رئیس ایل شکاک کرد، در خانه خود بی خردی کرد و مارشیون را به همراه 140 سوار زبده او کشت.

ـ  26 و 27 اسفند: به انتقام قتل مارشیمون، هزار نفر از مردم بی گناه کهنه شهر به دست مسیحیان کشته شدند.

ـ 27 اسفند در ارومیه : به دستور سران مسیحی 12 ساعت آزادی به افرادشان داده شد تا به انتقام قتل مارشیمون، از مردم ارومیه را بکشند.

ـ 28 اسفند: که مصادف با چهارشنبه سوری بود، خانه ها پر از جنازه شد. یهودی ها نیز از این قتل و غارت مصون نمانده و بیش از 10 هزار نفر از مردم بی دفاع ارومیه کشتار شدند.

در این روز علمای زیادی از جمله ملا علیقلی به همراه خانواده، صدرالعلما، حاجی میر علی اصغر، حاجی میر بیوک آقا، ثقه الاسلام ارومی و خیلی های دیگر کشته شده و سر حاجی ملا اسماعیل عیسالو را گوش تا گوش بریدند و جنازه اش را تکه تکه کردند.

ـ 13 فروردین: سامسون فرمانده دسته اس از ارامنه وارد سلماس شده.

14 فروردین: جلوها به فرماندهی پتروس وارد سلماس شدند.

«... یک روز تمام به کشتن اهالی مشغول بودند... صد نفر را در یک جا می کشتند. اولاد را پیش چشم مادر و برادر را رو بروی شم خواهر می کشتند... بعضی را پس از کشتن اعضایش را می بریدند و بعضی را در آتش می انداختند...»

ـ 40 هزار نفر را اسیر کرده به بیرون بردند و چند روز نگه داشته و ول کردند. همه آنها در اثر سرما در راه تبریز یا خوی منجمد شدند. عده ای را افراد سمیتقو لخت کردند و بیش از 90 درصد آن ها از بین رفتند.

ـ در همان حال با نامه نگاری و فرستادن نماینده از دولت ایران برای خود زمین و شهر و بالاخره خودمختاری می خواستند.

ـ نیمه اول خرداد : اولین دسته از سپاه عثمانی وارد خوی شد و در جنگ با پتروس مسیحیان را شکست دادند.

ـ دسته آندرانیک با 3000 نفر ارمنی قفقازی، خوی را محاصره کرد. ولی با مقاومت اهالی غیرتمند خوی با همراهی دسته ای بازمانده از ارتش ترک، مواجه شد.  

ـ سپاه عثمانی از ارومیه بازگشت و آندرانیک را شکست داد و تنها چند صدنفری زنده ماندند که به ایروان فرار کردند.

ـ در همین زمان آقا میر محمد پیشنماز خلخالی از علمای ارومیه را در خانه اش در ارومیه سر بریده و مثله اش کردند و به کشتار مردم ارومیه ادامه دادند.

ـ چهارشنبه 8 مرداد: ارمنه و آسوریها از ترس سپاه عثمانی شروع بع عقب نشینی از ارومیه کردند.

ـ فراری های مسیحی به سوی سولدوز روانه شدند و در سولو تپه قوشا چای مجدالسلطنه به فراری ها تاخت و بسیاری از آن ها را کشت. طوری که زن و بچه و اموال غارتی را گذاشته و خود فرار را بر قرار ترجیح دادند و در صائین قلعه به ارتش انگلیس پیوستند.

«... از آنجا لگامشان به دست انگلیسیان می بود و دیگر آدمکشی نمی توانستند...»
50 هزار نفر بازمانده آن ها به بغدا فرستاده شدند. آن ها بعد از قتل عام بیش از 130 هزار نفر از مردم بی گناه ارومیه و سلماس از آنجا به فرانسه، انگلیس و آمریکاه فرستاده شدند که کلنی ها ی قدیمی موجود در آن کشورها همگی فرزندان این آدمکشان و جنایتکاران جنگی هستند و تنها بخش کوچکی در عراق ساکن شده یا به ارومیه بازگشتند.

«... در شهر مردم بسیار کم شده و انبوهی از خانه ها تهی می بود... دیه های مسلمان نشین را مسیحیان تهی گردانیده و پس از کوچیدن دیه های خود آنان نیز بی کس می ماند... تا سال ها بسیاری از دیه های سلماس و ارومی تهی می بود...»

 

حال انتظار ما ثبت و به رسمیت شناخته شدن این نسل کشی از سوی جهانیان و عذرخواهی ارمنستان و کشورهای فرانسه و انگلیس و آمریکا از مردم ایران کاملا منطقی می باشد.