چرا به اروپا حمله کردید؟

رفتار غرب با شرق در تعادل نگه داشته شود.

این مساله ای است که با دقت در رابطه غرب با شرق (البته شرق مسلمان) به آسانی قابل درک است. مثلا رفتار غرب با ایران. برنامه هسته ای ایران که این همه سر و صدا برپا کرده است، اگر در یکی از کشورهای غربی پیش می آمد، هرگز دچار هجمه های رسانه ها و سیاست بازان نمی شد. یا مثلا مشکل ارمنی ها در ترکیه که می توان صدها مورد مثل آن یا بدتر از آن را مثال آورد که در غرب یا توسط غرب انجام شده و هیچ سر و صدایی به پا نکرده است.

نظری که دارم مطرح می کنم، تئوری نیست بلکه موضوعی است که با مطالعه دقیق در تاریخ می توان آن را به آسانی متوجه شد.

نادر شاه

هر قوم، شخص یا کشوری که زمانی اروپا را آماج حمله و کشورگشایی خود قرار داده است؛ تا ابد مورد کین و غضب اروپاییان است.

از شرق تنها دو مورد می توان ذکر کرد که از شرق به غرب تاخته اند.

اولی قوم عرب در هیئت مسلمان و دومی ترک ها که دو بار: اولی آتیلا در هیئت کافر!! و بار دوم در هیئت مسلمان به اروپا حمله کرده، آن  را شکست داده و قسمت هایی از خاک آن ها را اشغال !! کرده اند.

سلطان سلیمان قانونی

درست به همین دلیل اروپاییان نتوانسته اند کینه عرب مسلمان را از دل خود بیرون کنند. عرب مسلمان چه حقی داشته است تا اورشلیم را از دست مسیحیان به در آورد یا اسپانیا و فرانسه و ایتالیا را اشغال کند؟

ترک مسلمان چه حقی داشته است که شرق اروپا را اشغال کرده و تا دروازه های وین بتازد؟

اروپا با تضعیف و نابودی قدرت کشوهای بزرگ مسلمان و تجزیه آن ها به کشورهای کوچک توانست از قدرت آن ها بکاهد و تا ابد مراقب خواهد بود تا هیچ کشور عرب و ترک مسلمانی قد علم نکند.

مصر جمال عبدالناصر، عرق صدام و لیبی قذافی  از جمله کشوهای عرب مسلمانی بودند که غرب نخواست آن ها وجود داشته باشند.

 ایران ( البته همه جنگ های این قسمت توسط شاهان ترک ایران مثل نادر شاه، آغا محمد خان، شاه اسماعیل و ... انجام می شد) که روسیه رااز طریق گرجستان مورد تهدید قرار می داد و بارها هندوستان را زیر سم ستوران خود درآورده بود و آن زمان بخشی از خاک انگلیس به حساب می آمد؛ نیز تضعیف و تجزیه شد.

ترکیه که استانبول ( پاشنه آشیل غرب و امپراطوری نمادین و مقدس غرب) را فتح و تا پشت دیوارهای وین رسیده بود نیز بسیار کوچک شد. در صد سال اخیر تا زمانی که دولت های آن لائیک بودند و اقتصاد ضعیف، مشکل کمتر احساس می شد ولی موقعی که دولتمردان ترک اسلامی شدند، مشکل ها شروع شد.

مساله ترکیه کمی پیچیده تر است. این کشور با اصراری که در عضو شدن در اتحادیه اروپا دارد، کفر آن ها را درآورده است. طوری که هلند علنا اعلام کرد که ترکیه باید جایگاه خود را بشناسد. فرانسه بارها اعلام کرده است که جمعیت مسلمان ترک برای اروپا مشکل ایجاد خواهد کرد.

همچنین با وجود رکود اقتصاد در اروپا، ترکیه پیشتاز اقتصاد منطقه شده و رشد اقتصادی آن چین را پشت سر گذاشت. این به معنای قدرت یافتن ترکیه مسلمان است. ( همین مساله در مورد ایران هم هویدا است که غرب نمی خواهد ایران مسلمان هسته ای قدرتمند را مقابل خود داشته باشد) و با رویکردی  که ترکیه در باز کردن درهای خود به روی سیاست خارجی و به ویژه دنیای اسلام  داشته است امکان بازگشت تاریخ و سرایت رشد اقتصادی ترکیه به سایر مسلمانان را خواهد داشت. پس سرگرم کردن ترک ها با تروریست های کرد تجهیز شده توسط روس، اسرائیل و فرانسه می تواند دیپلماسی فعال آن را به حالت رکود درآورده و مطرح کردن جعلی به نام نسل کشی ارمنی ها اعتبار این کشور را در افکار عمومی اروپاییان که بسیار بسیط و سطحی ( در مورد مسایل سیاسی) است تحت تاثیر قرار دهد.

به ویژه که فرانسه ( که خود را سرور اروپا فرض می کند و اصلا تئوری اتحادیه اروپا از جانب فرانسه مطرح شده است) در پویا نگه داشتن اروپا با انگلیس وارد مذاکره شد و شکست خورد، در حال یافتن راهی برای اقناع افکار عمومی کشورش پس از سرکوب شدید شورش های پاریس است.( این کشور قتل و عام کمون پاریس را نیز در پرونده کشتارهایش دارد)

این در حالی است که هنوز کشوهای مسلمان مخصوصا اعراب که خود با حمایت اروپاییان به موجودیت رسیده اند، ارزش خود را به ملت های تحت ستم شان تفهیم نکرده اند و در حال حمایت از اقتصاد ورشکسته غرب از طریق خریدهای میلیاردی هستند.

اکنون مقطعی است که کشورهای اسلامی باید دست از خودخواهی های ملی برداشته و گام بزرگ خود را بردارند. فردا شاید دیر باشد.