پیمان قمری (الکساندرپل)

 منبع:‌كتاب 1915

پس از پیمان سور داشناک ها وارد ترکیه شدند و در صدد کسب اراضی صوری خود شدند. ارتش ترکیه داشناک ها را متوقف کرد. دول غربی از هر تلاشی برای کمک به ارامنه دست بر نمی داشتند. حتی ژنرال ورانگل روس را با لشکری به ترابزون اعزام داشتند. ولی پس از دو ماه، جنگ به نفع ترکیه تمام شد.

در سوم دسامبر 1920 بین جمهوری ارمنستان و ترکیه پیمان قمری بسته شد و دولت ارمنی طبق این پیمان هیچ گونه حقی نسبت به ترکیه نداشته و قرارداد سور ملغی اعلام شد. ارامنه اراضی تصرف شده از جمله کارس، ساری کامیش، ارداهان، آرتوین و باتوم را از دست دادند. طبق این قرارداد تشکیل هرگونه حکومت در داخل خاک ترکیه غیرقابل قبول اعلام شد.

در این قرارداد ژنرال دراستامات کانایان اشتراک جسته بود. در واقع ارامنه بیشتر او را با لقب درو می شناسند. او فرد بسیار خونخواری بود که در جنگ جهانی اول در معیت ارتش روس بود سپس در سال 1918 از جانی ارمنستان به سمت کمیسر عالی ارمنستان غربی !!!(ارمنستان خاک ترکیه)  منصوب شد. سپس وزیر دفاع ارمنستان شد و در جنگ ماه مارس بین آذربایجان و ارمنستان مسلمانان بسیاری را کشت. پس از اشغال ارمنستان توسط  بلشویک ها به ایران فرار کرد.

او در جنگ بین المللی دوم فرمانده 812 ارمنی ارتش آلمان شد و سرانجام در 1965 در آمریکا مرد.

این ملعون در سال 1884 در روسیه متولد شده و کینه شدیدی نسبت به اسلام داشت. سفیر کبیر آمریکا در عثمانی مارک بریستول در سند شماره 1540 این گونه می گوید:

«طبق گزارش یکی از مامورین سفارت که در اثنا جنگ نزدیک ژنرال درو بود از توپ باران روستاهای بی دفاع توسط  درو پس از اشغال و قتل تمامی افراد آگاهی یافتم. درو و افرادش پس از ورود به روستاها ابتدا آن ها را آتش می زدند. سپس انسان ها را دسته جمعی می کشتند و پس از اتمام کار تمامی روستا را آتش می زدند. بی شک این یک نسل کشی سازمان یافته علیه مسلمین در آن منطقه بود.»

اسقف اعظم ارامنه کارکین دوم در 29 می سال 2000 هنگام برگرداندن جنازه او گفت:

«درباره او زبان قاصر است و برای شناختن او باید به گذشته مان برگردیم. باور دارم که یادژنرال درو و سربازانش در ذهن جوانان تا ابد باقی خواهد ماند . برای پیروزی های بعدی راه را ادامه خواهند داد.»

شح حال دیگری از زبان همان مامور بریستول:

«... سپس سربازان درو آمدند. در جلوی همه آن ها یک دختر بچه مسلمان مو مشکی با چشمان درشتی بود. حدودا 12 ساله به نظر می رسید. او را روی خاکستر اشیای باقی مانده از آتش سوزی روستا خواباندند. او را یکی از ارامنه روی پشت خواباند و با تفنگ بین دو سینه او شلیک کرد. لباس قزبانی غرق خون شد و من آن را می دیدم.

بعد از او یک پسر بچه 10 یا 12 ساله را آوردند. یک جلیقه از چرم خام و یک شلوار کوتاه بر تن داشت. روی صورتش خواباندند. ظرفی که در دستش بود روی زمین غلطید و تفنگ بدن او را نیز سوراخ کرد. ... من نتوانستم این منظره را تحمل کنم... بعد یک افسر نزدیک به درو از کشته شدن تمامی جانداران در روستاها خبر داد.»

( توجه کنید این اعمال را با سخنان اسقف احمق تر از خودشان )

سخنان ژنذال روس نیکلایف از فرماندهان جبهه قفقاز در آن زمان:

«...هنگامی که سلاح به دست ارامنه افتاد، سربازان ما سعی در مقابله با اقدامات سنگدلانه آنان کردند... آنان به روی هر جانداری آتش می گشودند. تا امروزه بسیاری از مردم مسلمان را به دلایل نامعلومی کشته اند... جهت مقابه با این جنایات بی پایان ارامنه در وان از طرف ما یک هیات مشاوره نظامی ایجاد شده است. این افراد باید سریعا نظم یابند.»